تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::..

در کامنتدونی پست دیروز و روزهای قبل، دوستی نظراتی نوشتند و منتظر پاسخ بنده بودند، به احترام این مخاطب عزیز بر خود واجب دانستم جوابشان را هرچند ناقص و مختصر به استحضار برسانم. همچنین از دیگر مخاطبین که روی سخنم کمی خصوصی تر است و جنبه عمومی ندارد پوزش می طلبم .

خلاصه مطلبشون این بود که بنده با توجه به اینکه در دار و دسته شخص و جریان خاصی هستم چرا به ایشون انتقاد دارم و با توجه به این انتقاد چرا تا کنون با ایشان همراه بودم و از آنها جدا نشدم...

در مورد شناخت بنده، مطلبتون رو به حق اصلاح نمودید. چون اگر از نزدیک با بنده آشنا بودید همچین قضاوت سطحی و ساده انگارانه ای نداشتید، که در این خصوص در قسمت دوم مطلبم توضیح خواهم داد.

قسمت اول: ابتدا لازم می دانم توضیحی در مورد دار و دسته و این حرفها برایتان داشته باشم.

اینکه بنده جزء دار و دسته خاصی باشم، مطلبی کذب است. سیر فعالیت ها و کارهای من کاملا مشخص و روشن است. رزومه کاری بنده موجود است. فعالیت سیاسی من از خیلی سال ها پیش که اصلا نه احمدی نژادی شهردار تهران بود و نه دیگری مشاورش قابل بررسی است. اگر من در این دار و دسته بودم، حتماً می بایست بعد از شهرداری بعنوان مشاور جوان یکی از وزرا انتخاب می شدم و یا لااقل در نهاد، پست و سمتی می گرفتم. و یا بعدها در پارس خودرو و یا در سایپا...

این را چه جوابی خواهید داد؟

من از زمانی که احمدی نژاد رئیس جمهور شد در هیچ مرکز دولتی مشغول به کار نبودم و نیستم. با این حساب چگونه می توانم در دار و دسته یکی باشم ؟ در روزنامه هم بنده هیچگونه سمت مدیریتی ندارم که بخواهم با مدیران آن در ارتباط باشم و فقط به لحاظ نوع کار و تجربیات قبلی از من دعوت به همکاری شد.

قسمت دوم: آیا من آدمی سیاسی هستم و اگر این طور است چرا به جناح خودم انتقاد دارم و چرا با آن ها همکاری می کنم، آیا این نشانه عدم صداقت من است؟

دوست عزیزم، همین که من آن نظر را در خصوص آن مطلب نوشتم، بهترین نشانه است که من آدمی سیاسی نیستم. چرا که سیاست اقتضا می کند هیچگاه حرفی نزنم که بخواهد به ضرر دار و دسته ام باشد.

من به سیاست انتقاد دارم و به عملکرد سیاسیون هم منتقدم. انتقاد و نقد نشانه پویایی و تعالی است. اگر ما چشم و گوش بسته در جریان آبی که دارد ما را با خودش می برد، خفته باشیم این نشانه فساد و بیماری است.

چه کسی می تواند ادعا کند که رفتار و کردارش نقد نمی پذیرد و هیچ خطایی در کارش نیست؟ همه ما محتاج نقد و نصیحت هستیم، چرا که حتی امام علی (ع) نیز به کمیل می گوید مرا نصیحت کن. او معصوم است . تکلیف ما و دیگران که روشن است.

پس هیچگاه انتقاد دلیل بر عدم صداقت نیست. و همیشه نیاز به نقد از درون واجب و ضروری است.

در سیاست جاری کشور نیز ممکن است اتفاقاتی بیافتد که نقد پذیر باشد. این وظیفه هر مسلمانی است که در راه اصلاح امور همت و تلاش بی وقفه داشته باشد.

به نظر من احمدی نژاد گفتگویی جدید در مدیریت انقلابی کشور است. گفتگویی که ملت بیدار ما نیازمند شنیدن و باور داشتن آن بود. خیلی از پیشرفت های امروزه ما محصول همین گفتمان است. گفتمانی بر پایه شجاعت، مقاومت و ایستادگی ... گفتمانی بر پایه خدمت، مجاهدت و خودباوری ... گفتمانی بر پایه اصول منافع ملی و عزت بین المللی...

به نظر شما آیا آن روزها که بیگانگان هرچه اراده می کردند، سیاستمداران وازده و ترسوی ما قبول می کردند و پس می زدند و عقب نشینی می کردند بهتر بود، یا امروز که ملت ما در راستای تدابیر ولایت و رهبری و زعامت معظم له با مدیریت خستگی ناپذیر و مجاهدت های این گفتمان انقلابی به پیش می تازد عزت و امنیت بیشتری دارد؟

حضور مقتدرانه ایران در تمامی عرصه های مطرح جهانی مرهون همین گفتمان انقلابی احمدی نژاد است.

حضرت علی علیه السلام در خطبه 131 نهج البلاغه چنین بیان می دارد:«پروردگارا! تو می دانی آنچه ما انجام دادیم، نه برای این بود که ملک و سلطنتی به دست آوریم و نه برای اینکه از متاع پست دنیا چیزی تهیه کنیم، بلکه بدان سبب بود که نشانه های از بین رفته دینت را بازگردانیم و صلح و اصلاح را در شهرهایت آشکار سازیم تا بندگان ستم دیده ات در ایمنی قرار گیرند و قوانین و مقررات تو که به دست فراموشی سپرده شده بار دیگر عملی شود.»

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 29 فروردین1388 و ساعت 7:57 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 28 فروردین1388 و ساعت 9:32 قبل از ظهر |

بارش صبحگاهی برف، تهران را امروز سفید پوش کرد...

( البته چند ساعت بعدش آفتاب اومد و همه ی برف ها آب شدند.)

یاد قدیم ترها افتادم که هر چه می شد سریع عکسی می گرفتم و در دانشناپذیر می گذاشتم.

 

این هم عکس برف امروز ، عکاس: خودم .

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 25 فروردین1388 و ساعت 10:21 قبل از ظهر |

این روزها کم کم تب و تاب انتخابات خردادماه در وبلاگستان شروع میشه و بخشی از بلاگرها که بعضاً گرایش های سیاسی نیز در مطالب خود دارند ، قلمی در این موضوع می زنند.

 

سوژه سیاسی چه در ارج و منزلت جبهه اینوری فراوان و چه در سوتی و تقبیح جبهه اونوری بسیار برای نوشتن است. اما وقتی به برخی از وبلاگ ها که حاوی مطالبی از این دست هستند سر می زنم احساس حالتی دریازدگی در خود می بینم، چه بسیار افرادی که در هر جبهه چشم ها را کورکورانه بسته و هر مطلب هجو و مزخرفی را در وبلاگ خود منعکس می کنند.

از این رو میل و رغبت آدمی برای نوشتن در این موضوع از سر می رود. هر امری در حد متعادل خود، خوب و پسندیده است. اما فرا تر از آن استنباط هایی از نویسنده می شود که در خور شان و منزلت وبلاگستان فارسی نیست.

قبل تر از این ها سبقه ای این وری به ما دادند و بعدها هم ادامه داشت.(Iranian bloggers+والعاقبه للمتقین)

در نظر شما این وری ها به ترند یا آن وری ها ... ؟

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 24 فروردین1388 و ساعت 10:27 قبل از ظهر |

 ۱- مخاطبان من بعد از چند ثانیه هدف اصلی پست من را می فهمند؟

اکثر کاربران اینترنت در همان ثانیه های اول تصمیم می گیرند که مطلب را بخوانند یا صفحه را ببندند. اگر می خواهید آن چه می نویسید خوانده شود و به شما توجه شود باید جوری بنویسید که منظورتان در کمترین زمان ممکن و به بهترین نحو ممکن برای مخاطب تفهیم شود.

۲- آیا من چیز جدید یا مبتکرانه ای ارایه می کنم؟

پست های خودتان را مرور کنید و با صداقت به این سوال پاسخ دهید. آیا مطالب شما چیز جدیدی برای مخاطبانتان دارد؟ چیزی که با دیدن آن با خودشان بگویند «دمش گرم!»؟ آیا ابتکاری از خودتان در پست ها خصوصآ آنها که ترجمه می کنید به خرج می دهید؟ چیزی مثل بومی سازی پست؟ اگر پاسختان منفی است باید قبول کنید که کم طرفدار بودن وبلاگتان بی انصافی در حق شما نیست چون وقت هر نفر میلیون ها برابر کمتر از آنی است که بخواهد خط به خط هر وبلاگی را بخواند. پس اگر می خواهید خوانده شوید باید چیزی بنویسید که در میان این همه نوشته اولویت خوانده شدن را داشته باشد.

۳- مطلب من واقعآ چقدر به کار مخاطبم خواهد آمد؟

این موضوع تقریبآ شبیه سوال بالایی است اما از این نظر تفاوت دارد که تنها جلب کردن توجه مخاطب کافی نیست بلکه شما در هر پست باید نیاز های خاصی از مخاطب را برطرف کنید. اگر فقط جلب توجه کنید می شوید مثل وبلاگ های زرد ، سعی می کنند با تیتر و نوشته های جذاب مخاطب را به سایت خودشان جلب کنند اما وقتی طرف وارد صفحه می شود چیز به درد بخوری پیدا نمی کند و اگر فقط نیاز های مخاطب را برطرف کنید می شوید مثل وبلاگ هایی که انتگرال را از ابتدا تا انتها در یک پست و یک پاراگراف پنجاه خطی توضیح میدهند.

۴- چرا بقیه باید به من اهمیت بدهند؟

خواننده های وبلاگ شما از روی کیفیت وبلاگ شما و آن چه خودتان راجع به خودتان می گویید قضاوت خود را انجام می دهند. این یعنی شما برای محبوب شدن باید اعتماد مخاطب را جلب کنید. چطور؟ پست های جم و جور ولی در عین حال به درد بخور بنویسید. در موقعیت های مختلف به آنها ثابت کنید که راجع به چیزی که حرف می زنید خودتان اطلاعات و تجربه دارید.

۵- آیا حواسم هست که «انسان ها» وبلاگ من را می خوانند؟

نوشته های خودتان را بررسی کنید و ببینید آیا موفق شده اید با مخاطبتان رابطه برقرار کنید؟ چطوری می توانید رابطه بهتری با آنها برقرار کنید؟ فراموش نکنید که اینترنت سکوی سخنرانی شما نیست بلکه یک سالن کنفرانس است! خیلی از خواننده ها دوست دارند بیشتر راجع به زندگی و تفکر شخصی نویسنده بدانند. وقتی کمی راجع به خودتان توضیح دهید خواننده ها را هم ترغیب می کنید که همین کار را بکنند و جو زنده ای در وبلاگتان به وجود خواهد آمد.

۶- آیا مطلب من به اندازه کافی قابل اسکن هست؟

قبلآ راجع به این موضوع در زنگوله بحث کرده ایم ، همه کاربران اینترنت اکثر مطالب را فقط با یک نگاه سطحی می خوانند ، پس باید مطلب را جوری آرایش کنید که زیاد شلوغ جلوه نکند و نکات مهم آن کاملآ واضح باشد. می توانید از لیست استفاده کنید و در آخر پست خلاصه بنویسید و به مطالب مرتبط لینک بدهید.

۷- آیا من به اندازه کافی اطلاعات در مورد آن چه نوشته ام به مخاطب ارایه می کنم؟

اینکه بحث های متعددی را باز کنید و هر کدام را نیمه کاره رها کنید حس بسیار بدی به مخاطب شما می دهد ، مخاطب فکر می کند شما اطلاعات کافی ندارید یا اینکه دارید خساست می ورزید. پس وقتی بحث پیرامون موضوعی را شروع می کنید در چهارچوبی که از اصل موضوع دور نشوید اطلاعات کافی در اختیار کاربران بگذارید.

۸- آیا من انتظار خوانندگان اصلی ام را برآورده می کنم؟

در طی گذشت زمان خوانندگان وبلاگ شما نسبت به نوع شخصیت و کیفیت مطالب و وبلاگ شما انتظارات خاصی نسبت به شما و وبلاگ تان پیدا می کنند. مثلآ انتظار دارند حداقل هر هفته یک مطلب منتشر کنید. اگر از روتین همیشه گی تان خیلی دور شوید کاربران آرام آرام شما را از یاد می برند بدون اینکه حتی یک نفر سراغتان را بگیرد زحمت چند ساله تان یک ماهه به باد می رود. پس همیشه انتظارات مخاطبان تان را برآورده کنید ، به نظرات جواب دهید و از خواننده ها سوال بپرسید و آنها را در بحث شرکت دهید.

 

منبع: زنگوله

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 23 فروردین1388 و ساعت 2:32 بعد از ظهر |

باز باران،با ترانه،با گهر های فراوان، می خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها، ایستاده، در گذرها،رودها راه اوفتاده.

 

شاد و خرم، یک دو سه گنجشک پر گو، باز هر دم، می پرند، این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در، مشت و سیلی، آسمان امروز دیگر، نیست نیلی.

 

یادم آرد روز باران:

گردش یک روز دیرین؛خوب و شیرین، توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم، شاد و خرم، نرم و نازک، چست و چابک

 

از پرنده، از خزنده، از چرنده، بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا، یک دو ابر، اینجا و آنجا، چون دل من، روز روشن.

 

بوی جنگل، تازه و تر، همچو می مستی دهنده. بر درختان میزدی پر، هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی؛ برگ و گل هر جا نمایان، چتر نیلوفر درخشان؛ آفتابی.

 

سنگ ها از آب جسته، از خزه پوشیده تن را؛ بس وزغ آنجا نشسته، دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه، با دو صد زیبا ترانه؛ زیر پاهای درختان ، چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

 

چشمه ها چون شیشه های آفتابی، نرم و خوش در جوش و لرزه؛ توی آنها سنگ ریزه، سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه، می دویدم همچو آهو، می پریدم از لب جو، دور میگشتم ز خانه.

 

می پراندم سنگ ریزه، تا دهد بر آب لرزه. بهر چاه و بهر چاله، می شکستم کرده خاله.

می کشانیدم به پایین، شاخه های بید مشکی، دست من می گشت رنگین، از تمشک سرخ و مشکی.

 

می شندیم از پرنده، داستانهای نهانی، از لب باد وزنده، رازهای زندگانی

هر چه می دیدم در آنجا، بود دلکش، بود زیبا؛ شاد بودم، می سرودم

 

"روز، ای روز دلارا ! داده ات خورشید رخشان، این چنین رخسار زیبا؛ ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان، با همه سبزی و خوبی، گو چه می بودند جز پاهای چوبی ، گر نبودی مهر رخشان؟

 

روز، ای روز دلارا ! گر دلارایی ست، از خورشید باشد. ای درخت سبز و زیبا!

هر چه زیبایی ست از خورشید باشد."

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره. آسمان گردید تیره، بسته شد رخساره ی خورشید رخشان

ریخت باران، ریخت باران.

 

جنگل از باد گریزان، چرخ ها می زد چو دریا، دانه ها ی [ گرد] باران، پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران، پاره میکرد ابر ها را، تندر دیوانه غران، مشت میزد ابر ها را.

 

روی برکه مرغ آبی، از میانه، از کرانه، با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را، شانه میزد دست باران، باد ها، با فوت، خوانا، می نمودندش پریشان.

 

سبزه در زیر درختان، رفته رفته گشت دریا، توی این دریای جوشان ، جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل، به، چه زیبا بود جنگل! بس فسانه، بس ترانه، بس ترانه، بس فسانه.

 

بس گوارا بود باران، به، چه زیبا بود باران! می شنیدم اندر این گوهر فشانی

رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛

 

"بشنو از من، کودک من، پیش چشم مرد فردا، زندگانی - خواه تیره، خواه روشن -

هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا."

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 22 فروردین1388 و ساعت 10:39 قبل از ظهر |

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 21 فروردین1388 و ساعت 8:14 قبل از ظهر |

جهان امروز در دوران انتقال از یک عصر به عصری دیگر قرار دارد

و تا آنگاه که این انتقال به انجام رسد

دیگر روی ثبات را به خود نخواهد دید.

 

چه زیبا سخن می‌گوید، ‌سید شهیدان اهل قلم، ‌وقتی سخن از عصر تازه‌ای می‌کند،‌ که خوب آن را شناخت و به دست انسان‌های امروز داد آن را. چه دلنشین سخن می‌گفت، از تکرار بی‌رحمانه تاریخ در جنگ‌ها... که هنوز طنین صدای سید مرتضی آوینی و نوای ضرب و ساز جنگ،‌ در میان لحظه‌های «روایت فتح» در یادمان هست، ‌هنوز هم با نزدیک شدن به بیستم فروردین،‌ صدای او را به خوبی می‌شنویم؛ به این امید ‌که تازه‌های روحش را بر تب و تاب سال‌های از دست رفته بعد از او بریزیم.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 20 فروردین1388 و ساعت 8:5 قبل از ظهر |

اقدام جدیدی در خصوص سلب رفاه حال وبلاگ نویسان محترم ایرانی صورت گرفته که امکان ارسال تصویر به وبلاگ را بسیار محدود کرده است.

با توجه به مسدود شدن سایت tinypic که اغلب وبلاگ نویسان برای آپلود تصاویرشان از آن استفاده می کردند دیگر از این پس قادر به استفاده از این سایت نخواهیم بود.

عمق فاجعه اینجاست که آرشیو شما نیز بدون تصویر خواهد بود.

فعلاً جهت بارگزاری تصاویر وبلاگتان می توانید از این سایت استفاده کنید.

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 19 فروردین1388 و ساعت 1:16 بعد از ظهر |

به خوبی و خوشی تعطیلات نوروزی دانشناپذیر امروز به پایان رسید و به زادگاه خویش بازگشت.

نوروز امسال یکی از بهترین ایام تعطیلات را پشت سر گذاشتم.

سفر به شهر های شیراز و بوشهر و شهرهای شمالی کشور لذت تعطیلات امسال را دوچندان نمود.

دید و بازدید اقوام و صله رحم از مهمترین محسنات فرصت تعطیلات نوروز هست.

خوردن و خوابیدن هم از اهم مضرات آن .

 

حسابی اضافه وزن پیدا کردم در این ایام .

مجدداً ضمن تبریک سال جدید و آرزوی بهترین کامیابی برای شما عزیزان در این سال، امیدوارم بتوانم در صفحان دانشناپذیر همانند سالهای پیشین لحظات مفیدی را برای شما به ارمغان داشته باشم.

ایام عزت مستدام.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 17 فروردین1388 و ساعت 10:41 بعد از ظهر |

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الى احسن الحال

 

ترنم زیبای پرندگان ، بر شاخسار سبز طبیعت ، نوید از بهاری نو دارد .

شکوفه های رنگارنگ چه زیبا رنگ و بویی به دنیا داده است ؛

 آهای دنیا ! بیدار شو ، بهار است ؛ بهار آمده است .

بارالها اگر خواب سرد زمستانی گناه ، دل هایمان را به انجماد کشیده است ، نسیم بهاری اعتماد به لطف تو در آوندهای دلم هیجانی تازه آفریده ، چگونه ریشه ی آرزوهای مرا از گلزار بخشش خود بیرون می آوری ؟

ای آنکه گل آرزویت را خود ، آبیاری کرده ای ، پس در این سال نو و نوبهاری دیگر با  بال های تواضع به درگاهت  می آیم ، خانه ی بی تاب دلم را دور از سیل فتنه ها بناساز و با مهتاب یادت از شر دشمنانم رها ساز و کشتی طوفان زده ی زندگی ام را به ساحل امن انتظار متصل گردان و دست نوازش گر حجتت را بر سر بی سامانم مرحمت فرما ...

                            

ز کوی یار می آید ، نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی ، چراغ دل بر افروزی

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 1 فروردین1388 و ساعت 9:33 قبل از ظهر |