
به نظر شما چه تفاوتی در تصاویر بالا می باشد ؟ منظور از این تصویر چیست ؟
با آرزوی هفته ای خوب و شاد برای دوستان ٬ همکاران و تمساح ها ...

به نظر شما چه تفاوتی در تصاویر بالا می باشد ؟ منظور از این تصویر چیست ؟
با آرزوی هفته ای خوب و شاد برای دوستان ٬ همکاران و تمساح ها ...

توسط شیطونک شاکی به بازی جمله سازی دعوت شدم .
قواعد بازی:
۱- عبارت ششکلمهای را در وبلاگ خود پست کنید.
و علم نوری است در دل دانش ناپذیران.
۲- به کسی که شما را دعوت کرده است ، در این پست لینک بدهید .
۳- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید .
پازل - بهنام - بروبچز - باران - پرنیان
پ.ن1: دوست داشتم مدار رو هم دعوت کنم ؛ اما چون فرصت نشد دعوت بازیش رو قبول کنم ؛ طبق قوانین به بازی دعوتش نمی کنم .
پ.ن2: جمله شیطونک هم خیلی قشنگ بودش : و او یکتای بی همتا خواست و آفرید .

من اناري را، مي كنم دانه، به دل مي گويم:
خوب بود اين مردم، دانه هاي دلشان پيدا بود
مي پرد در چشمم آب انار: اشك مي ريزم
مادرم مي خندد.
از اونجایی که بستنی جزء غذاهای ممنوعه می باشد؛ هر کی بستنی زیاد بخوره ، زودتر کارش تموم میشه ... الفاتحه
شیطونک شاکی در وبلاگش چنین نوشته :
این یکی از اولین نوشتههای من توی وبلاگم بود؛
متن زير رو " اندرو متيوس" 85 ساله تو آستانهی مرگ نوشته :
اگر میتوانستم يک بار ديگر زندگی كنم آن وقت سعی میكردم اشتباههای بيشتری مرتكب شوم و آن قدر بیعيب و نقص نباشم . بيشتر استراحت میكردم و نادان تر از اين سفر میشدم . در واقع خيلی چيزها بود كه من آنها را بيش از حد جدی گرفتم . بايد ديوانهتر میبودم . اگر يک بار ديگر به دنيا میآمدم شانس خود را بيشتر امتحان میكردم ؛ به نقاط تازهتر میرفتم و بستنیهای بيشتری میخوردم . با مشكلات حقيقی رو به رو میشدم و مشكلات خيالی را كنار میگذاشتم . میدانيد ؛ من از آدمهايی بودم كه لحظه به لحظهی عمرم را محطاط و عاقلانه و سالم زيستم ؛ اگر دوباره به دنيا میآمدم تمام لحظات زندگیام را از آن خود میكردم . من از آن ادمهایی بودم كه هميشه با دماسنج و كيسهی آبجوش و بارانی و چترنجات سفر میكردم ؛ اگر دوباره به دنيا میآمدم ؛ سبکتر سفر میكردم ؛ اگر زندگی از نو تكرار میشد ؛ در سپيده دم صبحهای بهاری با پای برهنه به پيادهروی میرفتم و در پائيز تا ديروقت به خانه بر نمیگشتم ؛ چرخ و فلکهای بيشتری سوار میشدم ؛ طلوع خورشيد را بيشتر نگاه میكردم و اوقات بيشتری را با بچهها میگذراندم . فقط اگر زندگی تكرار میشد .
اما میدانيد كه نمیشود ...
دلم هوس امام زاده رفتن کرده ، البته فقط جهت زیارت نه به قصد رفتن که دیگر وقت رفتن نیست .
باید به بودن عادت کرد . به ماندن خو کرده ایم . برویم دربند چطوره ؟
امشب دلم مثنوی مثنوی غزل می خواهد . امشب دلم تا به صبح چشمه علی می نوشد .
پرواز را باید آموخت ؛ پرنده باید رها باشد . قفس جای کبوتر نیست . مرغ هم حتی قفس نمی خواهد .
حتی دیگر هویج بستنی ها هم مزهی قدیم را ندارند . بستنی میوهای هم بجز ضرر چیزی ندارد .
اما به قول شیطونک بستنی زیاد بخور . و شاعر می گوید : بخور تا توانی به بازوی خویش .
امشب دلم جفنگ می گوید . فردا دلم را که می پاید .
عجب دنیایی است . تهران عجب شهری است . عجیب است ؛ عجیب ...
با لطف و عنايت فناوري هاي نوين ، ديد و بازديد هاي ماهواره اي مقدور است .
كسي خونه نيست ؟ مهمون اومده ...


یک روز صبح یه مارمولک عینک ریبون زده بود و با دمپایی بند انگشتی داشت کنار شط آش می خورد .
یهو دید جاسم داره چپ چپ نیگاهش می کنه ؛
پرسید : چیه ولک ؟ کرکودیل تا حالا ندیدی ؟
به پيشنهاد شوراي مديران اتاقمون قرار شد به مناسبت سه شنبه آخر سال و مراسم چهارشنبه سوزي از اين به بعد سه شنبه اول هر سال مراسم سرباز سوزي برگزار شود تا درس عبرتي براي آيندگان باشد اين روز .

فرض كنيد صبح وقتي وارد اتاق كارتون مي شيد؛ يه سرباز چولمنگ كتكل نشسته سرجاتون . بله ، همونطور كه حدس زديد تصوير زير متعلق به سرباز اتاق تمساح ها مي باشد كه نشسته جاي من و يه مشت كتاب هم روي ميز چيده تا بر مسند رياست تكيه بزند .
هيهات . زهي خيال باطل ؛
مگر دانشناپذير در قيد حيات نباشد كه اين اراذل و اوباش به خواسته هاي پليد و شيطاني خود برسند .

من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا

امیر سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداكار دین و قرآن، نظامى مؤمن و پارسا و پرهیزكار، سپهبد على صیاد شیرازى امروز به دست منافقین مجرم و خونخوار و روسیاه به شهادت رسید. این نه اولین و نه آخرین بارى است كه دلى نورانى و سرشار از عشق و ایمان و وفادارى به آرمانهاى بلند الهى، هدف تیر خشم و عناد و عصبیت از سوى زمره جنایتكار و فاسدى كه ادامهى حیات خود را در خدمتگزارى به دشمنان اسلام دانسته است، قرار مىگیرد و دست خائنِ خودفروختهیى، نهال ثمر بخش انسان والایى را قطع مىكند …
به مناسبت روز هسته ای !!! ![]()
نور است در هر ذره ای، ما نور نور نور تو
تو خضر راه عاشقان، ما موسی ای در طور تو
در طور نوری دیده ام، نور عبوری دیده ام
در ذره شوری دیده ام، این ذره و این شور تو
از خویش دورم این زمان، محو حضورم این زمان
لبریز نورم این زمان، پاینده بادا نور تو
بگشای راه بسته را، بنواز جان خسته را
بشکن دوباره هسته را، عشق است تا منظور تو
ما اهل صلحیم و صفا، ماییم از درد و دوا
خورشید می خواند نوا، با زخمه تنبور تو
می ریزد این بن بست ها، با فکر ها با دست ها
تلخند این بدمست ها، شیرین شده انگور تو
ای دشمن بنیان ما، ای رهزن ایمان ما
هر روز و هر شب آتشی، سر می زند از گور تو
فردای نورانی نگر، دلهای قرآنی نگر
ایران ایمانی نگر، هورا دل مسرور تو
آب است و خاک است و هوا، نور است و عشق است و صفا
شور نطنز و اصفهان، با نغمه ماهور تو!


امشب ٬ شام میهمان دبیر فدراسیون تیراندازی بودیم ...
جای همه بسیار خالی .
به به .... به به ![]()
شرمنده رئیس جان ! نشد من دیر تر از تو خبرت رو اعلام کنم .
حلالم کن ...
... نمی دونستم اتاق تمساح ها در کمتر از یک روز به بهره برداری می رسه .
بازگشت همه به سوی اوست .
با قلبی مالامال از غم و اندوه و خاطری رنجور از بی وفایی روزگار ؛
به اطلاع می رساند به یمن و مبارکی وجود تمساح نازنین ، من امروز بی رئیس شدم ...
به افتخار نازنین تمساحم ... بیبیب هورااااااااا
تمساح به این نازی و خوشگلی .
آخه مگه چه گناهی داره این حیووون که اینجوری در موردش حرف می زنید .
خداییش نیگاه کنیدش چه نازه .
فقط نمی دونم رئیسم چه جوری توی شیکمش جا شده .
سید جان ، پانزده سال از پرکشیدنت می گذرد ، آری تو ماندی و گذر زمان ما را با خود برد . تو مانده ای که پس از گذشت سالها هنوز هم جاماندگان قافله عشق اینگونه در پیات حیرانند . مگر تو به چه زبانی سخن می گفتی و چگونه قلم میزدی که میزان اثر آن تا اعماق جان است. تو میگفتی و کنون ما می گوئیم : ای شهید، ای آنکه برکرانه ازلی و ابدی وجود برنشسته ای دستی بر آرو ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش .
هر شهيد، كربلايى دارد كه خاك آن كربلا تشنه خون اوست و زمان انتظار مىكشد تا پاى آن شهيد بدان كربلا رسد و آن گاه خون شهيد، جاذبه خاك را خواهد شكست و ظلمت را خواهد دريد و معبرى از نور خواهد گشود و روحش را از آن، به سفرى خواهد برد كه براى پيمودن آن، هيچ راهى جز شهادت وجود ندارد...
مراسم گراميداشت سالروز شهادت سيد شهيدان اهل قلم
روز سه شنبه 20 فروردين ؛ ساعت 3 بعداز ظهر ؛ تالار بزرگ وزارت کشور

خونمون ؛ خونتون ؛ خونشون ؟ ...
اتاق تمساح ...
اتاق رئیس ...
بنا بر يافتههاي يك تحقيق در جامعهشناسي ، پرسنل صنعتي ايراني از بالاترين بهرهوري در نيمه نخست فروردين ماه برخوردارند.
بنا بر اين تحقيق كه در تعدادي از صنايع با توليد مداوم و بدون تعطيلي مانند صنايع پتروشيمي انجام شده است، بالاترين دوره بهرهوري سالانه در نيمه نخست فروردين ماه ـ كه عملا بخش مديريت و ستادي اين واحدها تعطيل است ـ رخ ميدهد و در اين دوره، بيشترين توليد و كمترين نقص فني و خرابي رخ ميدهد.
در واحدهاي مورد مطالعه، نيمه نخست فروردين ماه داراي بيشترين توليد در ايام سال و كمترين خرابي بوده است كه مطالعات نشان ميدهد مهمترين دليل آن، عدم وجود مديريت ارشد و پرسنل ستادي در كنار افزايش اعتماد به نفس و خودشكوفايي كارگران، سرپرستان و پرسنل فني ميباشد كه به علت عدم وجود مديران، بار مسئوليت عملا بر عهده اين گروه گذاشته ميشود.
يافته اين مطالعه جامعهشناسي صنعتي نشان ميدهد، كارگران، تكنسينها و سرپرستان توليد ايراني به دليل ضريب هوشي بالا، اگر مورد اعتماد قرار گرفته و بار مسئوليت بر عهده آنها گذاشته شود، عملا بهرهوري بهتري را نسبت به مديران بر جا خواهند گذاشت.
در صورتي كه يافتههاي اين مطالعه با انجام تحقيقات تكميلي به ديگر بخشهاي جامعه تعميم يابد، ميتوان نسبت به يافتن راهحل بحران كارآمدي در اقتصاد ايران تصميم گرفت.
ديروز داشتم توي كامپيوترم مي چرخيدم كه يهو ديدم چندتا عكس هم از شلهه معاويه گرفته بوديم و فراموش كرده بودم روي دانشناپذير قرار بدم . خب به قول شاعر هر وقت ماهي رو از آب بگيري ، معلوم نيست چه سرنوشتي داره ؛
پوشش سرسبز گياهي و درختان نخل در منطقه :

اين هم نهر آب؛ همونطور كه قبلا گفتم ، صبح كه اونجا رسيدم حجم آب خيلي كم در حد جوي آب خيابون وليعصر خودمون بودش ؛ اما بعد از گذشت چند ساعت آب اينچنين زياد بالا آمد .

به گزارش منابع آگاه ، تا کنون از افرادی که الویه دانشناپذیر را نوش جان کرده اند ، کسی جانش را از دست نداده است . همچنین در ادامه این خبر آمده است ، از افراد نامبرده حتی کسی به مراکز درمانی هم مراجعه نکرده و حال تمامی خورندگان ( الویه خورده ها ) خوب بوده و در سلامت کامل به سر می برند .
در بخش دیگری از این خبر گزارش شده است که امروز بعد از گذشت پنج روز از فرآوری الویه ، پسرخاله ی دانشناپذیر از الویه مذکور خورده و کلی هم به به و چه چه نموده است . تا کنون خبری از نامبرده به دست نرسیده است .
به به ... به به ...![]()
خب سیزده به در دیگری از راه رسید و باز هم روز سبزه گره زدن ...
دوستان تماس های زیادی داشتن که بنده از همین جا به شما اطلاع بدم که وقت سبزه گره زدن به یاد دیگر نیازمندان هم باشید . برای همه آرزوی خوشبختی و سلامتی کنید .
اما برای بعضی دیگه هم هرچی سبزه گره زدیم فایده نداشته .
به فکر درخت گره زدن باید باشیم تا شاید فرجی بشه .
علاوه بر اینکه خودشون ترشیدن ، سبزه هاشون هم ترشیده .
اینجوری :
شاید با دیدن این تصویر خیال کنید در ساحل دریایی آرام ایستاده اید .
حالا فکر می کنید این دریای شمال است یا جنوب .
خب درست حدس زدید ؛ جنوب درسته .
اما دریا نه ! این دریا نیست .
فقط آب گرفتگی میان اهواز و خرمشهر هست .
وسعتی بیش از ده ها کیلومتر .
خوزستان بزرگترین هورهای کشور را در خود جای داده است .
قبل از ادامه گزارش تعطیلات نوروزی در مورد تجربه آشپزی امروز مطلبی بگویم .
شاید به راحتی بگم به نظر من بهترین غذا میگو هست.
روش های مختلفی برای پختن میگو مثل سایر غذاهای دریایی وجود داره و چه بسا روش های متنوع بیشتری.
از کباب میگو تا خوراک میگو ، میگو پلو ، خورشت میگو ( قلیه میگو ) ، ته چین میگو ، میگو پفکی و ...
امروز دانشناپذیر اقدام به پخت میگو پفکی نمود که روش تهیه آن از اسرار دانشناپذیری می باشد . ( حالا هرکی خواست اگه اصرار کنه مجبور می شم یادش بدم )
گوشه ای از تجارب ارزشمند امروز رو چون خیلی اصرار کردید خدمتتون می گم : زعفران، واقعا وجود زعفران در هر غذایی معجزه می کند . از بوی غذا گرفته تا رنگ و طعم غذا . پس یادتون نره ؛ زعفران : هرچه بیشتر بهتر ...
برای زیبایی بشقاب میگو هم از جعفری تازه و لیمو ترش تازه می تونید استفاده کنید .
و اما از دیگر اصول خوردن غذاهای دریای ، صرف خرما بعد از غذا می باشد که به نظر من خرما و ارده ترکیب محشری داره ... نوووووش جـــــــــــــــــــان . به به ... به به ...![]()
در این چند روزی که در آبادان مشغول سپری کردن ایام تعطیلات نوروزی در خانه عمو جان عزیز بودیم، کلی خوش گذشت ؛
هر روز با غذاهای بسیار عالی و خوشمزه زن عمو و گشتن بازارهای مختلف آبادان و … صبر کنید زیاد عجله نکنید همه وقایع رو که توی یه پست اعلام نمی کنند …
یکی از روزها قرار شد که ناهار رو بیرون از خانه بخوریم . خب از اونجایی که از آب و هوای آبادان خبر دارید ، تصمیم بر این گرفته شد که به یکی از روستاهای اطراف برویم که به لحاظ پوشش نخلستان و نهر آب از هوای بهتری برخوردار است .
بیست کیلومتر به سمت جنوب شرقی آبادان که بروید به شلهه معاویه می رسیم . شهله به همان نهر آب می گویند و آب این نهر از اروند رود سرچشمه می گیرد .
صبح که رسیدیم ، خبری از نهر و آن تصوری که از اروند دارید دیده نمی شد . نهر به اندازه همین جوی آب خیابان ولیعصر خودمان بیشتر نبود . اما در هنگامه ظهر آب به حدی بالا آمد که به راحتی قایقهای موتوری در آن تردد می کردند . اختلاف حجم آب باور کردنی نبود .
این هم عکسی از بیرق حسینیه آنجا :
در مورد این شیر و خورشید توضیحی ندارم؛ خب به تاریخ 1335 هم یه نگاهی بنداز دیگه .
روی پرچم اسم قریه را شلهه آل منصور نوشته که احتمالا اسم قدیم این مکان باید باشد .
همانطور هم که می دانید قبایل و قریه ها هنوز از اهمیت ویژه ای در منطقه خوزستان برخوردار هستند. یادم می آید ، حدود دو سال پیش که رهبری سفری به جنوب داشتند و در محل یادمان شهید چمران سخنرانی نمودند، حضور قبیله های بومی بسیار با شکوه بود و هر قبیله با پرچمی که در دست داشت و نماد آن قریه محسوب می شد به ابراز شوق و احساسات می پرداخت .
آخیش ، آخرش یکی سراغ ما رو گرفت .
خب معلومه که من رسیدم به مقر دانشناپذیری با کوله باری از خاطرات سفر که اگر مشتاقان و هواداران اصرار زیاد کنن حاضرم خاطراتم رو براتون بگم.
اگه هم مشتاق نبودید! مجبورید ببینید و بخونید!
فهمیدی ؟ مجبوری !
دیروز خونه تنها بودم ، فکر کردم که ناهار چیچی بخورم که این چند روز آینده هم که تنها هستم، قابل استفاده باشه و بشه نوش جانش کرد .
الویه ؛ بعله ، خودشه ... یکمی به نظافت و کار خونه رسیدگی کردیم و برای ظهر الویه درجه یک فرآوری ساخته .
از اونجایی که پیمانه دستم نبود، یه دیگ بزرگ الویه درست شد ؛ کلی فکر کردم من تا چند روز باید شبانه روز الویه بخورم تا اینا تموم بشه و تا کی میشه اینا رو نگه داشت ؟
شما هم مثل من زیاد فکر نکنید ؛ خلاصه یه بشقاب مفصل الویه تزیین نمودیم و جهت خیرات و انفاق و احسان بردیم به همسایه بالایی دادیم تا نوش جان کنند به سلامتی شما.
اینم عکسش :

یه ظرف دیگه هم امروز برای صبحانه به محل کار بردم که با کمک صمیمانه همکاران تمام شد. خدا خیرشان دهد .


طبق روال تعطیلات نوروزی چند روزی به مسافرت می روم .
از اینکه چند روز خیالتون از دانشناپذیر راحته و نیازی به بازدید و خواندن مطالب اینجا ندارید ابراز خوشحالی دارم .
فردا بعد از به روز رسانی پست جمعه از حضورتون مرخص شده و در انتهای هفته خدمت خواهم رسید .
مجدداً برای همه ی دوستان در سال جدید آرزوی سلامتی ، شادکامی و موفقیت می نمایم .

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل والنهار
یا محول الحول والاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال وهمه سال مبارک بادت این روز وهمه روز
سالي دوباره آغاز می شود، ساعاتي كه پاكند. براي ملاقات با اين ساعات ملکوتی، ساعاتی که برایمان یاد آور قیامت است، یاد آور زنده شدنی دوباره، باید پاك باشيم و آراسته همچون طبيعت، پس باید همه چیز را پاکیزه کنیم، خانه هایمان را تمیز و غبار غم و اندوه و کینهها را از دلهایمان دور بریزیم و با دلی مالامال از مهر و محبت به استقبال سال نو برویم . آهای دنیا ! بیدار شو ، بهار است ؛ بهار آمده است .

ز کوی یار می آید ، نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی ، چراغ دل بر افروزی