تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::..

 

يکي از بزرگان حکايت کند

اگر يک نفر نيمه شب چت کند

و با فرد بيگانه صحبت کند

و کم کم به چت کردن عادت کند

و يک ساعتش را سه ساعت کند

و هر شب به فردي محبت کند

به افراد قبلي خيانت کند

و با بي خيالي جنايت کند

نه حدّ و حدودي رعايت کند

و اين قصه را پر حرارت کند

براي رفيقش روايت کند

چنانکه رفيقش حسادت کند

و او هم رود نيمه شب چت کند

يعني واقعا نشستي تا آخرشو خوندي؟

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت 7:35 قبل از ظهر |

 

همواره به خاطر بیاور که در اوجی معین دیگر ابری نیست.

 

اگر زندگیت ابری است به این دلیل است که روحت آنقدر که باید بالا نرفته است.

 

عکاس : خودم

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت 7:11 قبل از ظهر |

 

سحر خیز باش تا کله پاچه خور شوی ...

هان ای برادر ...

بپا خیز ...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 29 مهر1386 و ساعت 6:21 قبل از ظهر |

 این

یا این  

 

پ.ن: و صد البته ثروت بهتر از علم است ...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 28 مهر1386 و ساعت 10:2 قبل از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 27 مهر1386 و ساعت 7:0 قبل از ظهر |

 

آیا می دانید تعداد مرغ های در آستانه ازدواج ۷ برابر خروس ها می باشد ؟

اینم مدرک و سند ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 26 مهر1386 و ساعت 11:27 قبل از ظهر |

 

 

 

مشکلی در اجرای برنامه یا عملیات درخواستی پیش آمده است.

شاید این مشکل به خاطر بروز رسانی سایت باشد،لطفا درخواست خود را دقایقی دیگر تکرار کنید

 

و اگر همچنان مشکل ادامه داشت آنرا به ما اطلاع بدهید.

 

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 25 مهر1386 و ساعت 8:26 بعد از ظهر |

 

موضوع حفاظت از سران 5 کشور حاشیه دریای خزر و هیات های همراه آنان از جمله مسائل قابل توجه در همایش سران خزر در تهران بود؛ 5 حلقه امنیتی برای حفاظت از مرکز برگزاری اجلاس سران خزر یعنی مجموعه حافظیه کاخ سعدآباد در نظر گرفته شده بود.

برخی از خبرنگاران روسی که گویا گوی سبقت را از یگان حفاظت ریاست جمهوری ربوده بودند، ضمن عکس برداری از تک تیراندازهای مستقر در طبقات بالای ساختمان های کاخ سعدآباد، به تدوین این تصاویر و ارسال آن برای مراکز خبری خود مشغول بودند.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 25 مهر1386 و ساعت 8:25 بعد از ظهر |

 

درها را ببند ، ‌پنجره ها را هم. درزها را بگیر ، ‌روزنه ها را هم. اوهمیشه آنجا ایستاده است. آن طرف خیابان، روبه روی خانه ات. تو را می پاید. می روی و می آیی ، می خوابی و بیداری و او چشم از تو برنمی دارد. کمین کرده است و منـتظر است  منـتظر یک روزن ، یک رخنه ، یک سوراخ.

می خواهد تند و گستاخ و بی محابا داخل شود و پیش از آن که بفهمی و با خبر شوی ، پیش از آن که کاری کنی، ‌جستی بزند و مثل دوال پایی  دستش را دور گردنت ببندد و پایش را دور کمرت.

می خواهد سوارت شود و آنقدر کوچکت کند ، آن قدر مچاله که توی مشت او جا شوی.آن وقت تو را توی جیبش می گذارد و می رود. این همه آرزوی اوست ، آرزوی شیطان.

 

 

اما وای ، که بستن درها و گرفتن روزنه ها کافی نیست. زیرا که او زیرکی کهنسال است . هزار اسم دارد و هزاران نقاب ؛ هر اسمی را که بخواهد قرض می گیرد و هر قیافه ای را به عاریت.

شیطان دشوار می شود و دشوارتر آن وقت که در می زند و لبخند ، آن وقت که به زور نمی آید. آراسته و موجه می آید. با لباس ِ دوست. با نقاب ِ عاشق. دست هایش از شعبده است و چشم هایش از جادو ، به رنگ تو در می آید. و آن می کند که تو می خواهی. زشت را زیبا و بدت را خوب جلوه می دهد.

تحسینت می کند و تعریفت و تو آرام آرام غرور را مزه مزه می کنی و این آغاز فروپاشی است.

 

برگرفته از کتاب در سینه ات نهنگی می تپد نوشته ی عرفان نظر آهاری

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 23 مهر1386 و ساعت 10:15 بعد از ظهر |

 

شیطان را دیدم، در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را.

 

ای بندگان شایسته ی خدا ، ماه میهمانی خدا نیز گذشت ؛ مبادا خود را رها سازیم و از محضر خدا روی گردانیم ...

« یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما »

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است ::.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 22 مهر1386 و ساعت 9:30 قبل از ظهر |

 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

 

مهربان پروردگار! به پاسداشت مهرورزي تو، روزه گرفتيم و اكنون به نماز فطرت، پاك ميرويم و در آبي رحمتت روح و جان مي شوييم و تن پوش آمرزش بر تن مي نماييم. در اين لحظه هاي سبز استجابت، شاخه هاي نخل آرزو را در دست مي گيريم و ظهور موعود آخرين را از تو ميخواهيم.

 

 اميرالمؤمنين، حضرت على (عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده ‏اند كه:

 اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مي ‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مأيوس و نااميد مي ‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن، به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏ برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مي‏شود اين است كه فرشته ‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا ميدهند و ميگويند:

«هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.»

 

عيد سعيد فطر، عيد آسودگي از آتش غفلت و رهيدگي از زنجير نفس، بر ميهمانان حضرت حق مبارك باد .

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 21 مهر1386 و ساعت 6:0 قبل از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 20 مهر1386 و ساعت 7:30 قبل از ظهر |

 وداع با ماه مبارک رمضان     

.... السلام عليك يا شهر الله الاكبر و يا عيد اوليائه . السلام عليك يا اكرم مصحوب من الايام و الاوقات و يا خير شهر في الايام و الساعات . السلام عليك من شهر قربت فيه الامال و نشرت فيه الاعمال . السلام عليك من قرين جل قدره موجودا و افجع فقده مفقودا و مرجو الم فراقه . السلام عليك من اليف انس مقبلا فسر و اوحش منقضيا فمض . السلام عليك من مجاور رقت فيه القلوب و قلت فيه الذنوب . السلام عليك من ناصر اعان علي الشيطان و صاحب سهل سبل الاحسان . السلام عليك ما اكثر عتقاء الله فيك و ما اسعد من رعي حرمتك بك !‌ السلام عليك ما كان امحاك للذنوب و استرك لانواع العيوب ! السلام عليك ما كان اطولك علي المجرمين و اهيبك في صدور المومنين ! السلام عليك من شهر لا تنافسه الايام . السلام عليك من شهر هو من كل امر سلام . السلام عليك غير كريه المصاحبة و لا ذميم الملابسة . السلام عليك كما وفدت علينا بالبركات و غسلت عنا دنس الخطيئات . السلام عليك غير مودع برما و لا متروك صيامه ساما . السلام عليك من مطلوب قبل وقته و محزون عليه قبل فوته . السلام عليك كم من سوء صرف بك عنا و كم من خير افيض بك علينا . السلام عليك و علي ليلة القدر التي هي خير من الف شهر . السلام عليك ما كان احرصنا بالامس عليك و اشد شوقنا غدا اليك ! السلام عليك و علي فضلك الذي حرمناه و علي ماض من بركاتك سلبناه . اللهم انا اهل هذا الشهر الذي شرفتنا به و وفقتنا بمنك له حين جهل الاشقياء وقته و حرموا لشقائهم فضله . انت ولي ما اثرتنا به من معرفته و هديتنا من سنته و قد تولينا بتوفيقك صيامه و قيامه علي تقصير و ادينا فيه قليلا من كثير . اللهم فلك الحمد

 

سلام بر تو اي بزرگترين ماه خدا و اي عيد عاشقان حق . سلام بر تو اي كريم ترين همنشين از ميان اوقات و اي بهترين ماه در روزها و ساعات . سلام بر تو اي ماهي كه در طي تو برآورده شدن آمال نزديك گشته و اعمال در آن پخش و فراوان است . سلام بر تو اي هم نفسي كه قدر و منزلتت بزرگ و فقدانت بسيار دردناك است و اي مايه ي اميدي كه دوريت رنج آور است . سلام بر تو اي همدمي كه چون رو كني ما را مونس شاد كننده اي و چون سپري شوي وحشت آور و دردناكي . سلام بر تو اي همسايه اي كه دلها نزد تو نرم شد و گناهان در نزد تو نقصان گرفت . سلام بر تو اي ياوري كه ما را در مبارزه با شيطان ياري دادي و اي مصاحبي كه راههاي احسان را هموار و آسان ساختي . سلام بر تو كه چه بسيارند آزاد شدگان حضرت حق در تو و چه سعادتمند است كسي كه حرمتت را به واسطه ي خودت رعايت نمود . سلام بر تو كه بسيار گناهان را از كارنامه ي ما زدودي و چه عيب ها كه بر ما پوشاندي ! سلام بر تو كه زمانت بر گناهكاران چه طولاني بود و در دل مومنان چه هيبتي داشتي ! سلام بر تو اي ماهيكه هيچ زماني با تو پهلو نزند . سلام بر تو اي ماهي كه از هر نظر مايه ي سلامتي . سلام بر تو كه مصاحبتت ناپسند و معاشرتت نكوهيده نيست . سلام بر تو همچنان كه با بركات بر ما وارد شدي و ناپاكي معاصي را از كارنامه ي ما شستي . سلام بر تو كه وداع با تو نه از باب خستگي و فراغت از روزه ات نه به خاطر ملالت است . سلام بر تو كه قبل از آمدنت در آرزويت به سر مي برديم و پيش از رفتنت بر هجرانت محزونيم . سلام بر تو كه چه بدي ها كه به سبب تو از جانب ما گشته و چه خوبيها كه از بركت تو به ما سرازير شده ! سلام بر تو و بر شب قدري كه از هزار ماه بهتر است . سلام بر تو كه ديروز چه سخت بر تو دل بسته بوديم و فردا چه بسيار شائق تو مي شويم ! سلام بر تو و بر فضيلت تو كه از آن محروم گشتيم و بر بركات گذشته اي كه از دست ما گرفته شد . بار الها ! ما اهل اين ماهيم كه به آن شرافت بخشيدي و توفيق ادراكش را به ما عنايت فرمودي آن گاه كه تيره بختان وقتش را نشناختند و از بخت بدشان از فضلش محروم شدند . تويي سرپرست آنچه از معرفتش كه ما را بدان برتري دادي و آنچه ازسنتش كه ما را بدان رهنمون شدي و ما به توفيق تو به روزه و نماز آن برخاستيم همراه با تقصير و در آن اندكي از بسيار را به جا آورديم . خداوندا پس تو را سپاس ...

 

ببخشید مطلب طولانی شد ... اما قشنگ بود ، هم عربیش و هم فارسیش ، ملتمس دعای خیر ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 19 مهر1386 و ساعت 11:10 قبل از ظهر |

باور نکن تنهاییت را

من در تو پنهانم

تو در من

ازمن به من نزدیکتر تو

ازتو به تو نزدیکتر من

 

باور نکن تنهاییت را

تا یک دلو یک درد داری

تا در عبور از کوچه ی عشق

بر دوش هم سر می گذاری

 

دل تاب تنهایی ندارد

باور نکن تنهاییت را

هرجای ای دنیا که باشی

من با توئم تنهای تنها

 

هرجای ای دنیا که باشی

من با توئم تنهای تنها

 

من با توئم هر جا که هستی

حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز

با هم در این عالم نباشیم

 

حتی اگر یک لحظه یک روز

با هم در این عالم نباشیم

 

این خانه را بگذار و بگذر

با من بیا تا کعبه ی دل

باور نکن تنهاییت را

من با توئم منزل به منزل

 

ترانه فیلم شکرانه

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 19 مهر1386 و ساعت 10:45 قبل از ظهر |

 

خب شما اگه جای من بودید چیکار می کردید ؟

یعنی اصلا تقصیر من نیست ... خیال نکنید من چشمش زدماآ !

وقتی حالت خوب نباشه و تا ساعت 11:30 بخوابی  ، خوب نا خوشی دیگه

جالب اینه که می گه رکورد هم زده ...

از صبح تا اون موقع 37 تا تماس تلفن همراهش داشته که جواب نداده ...

خوب منم برای اینکه دلش نشکنه مجبورم عکسش رو بزارم توی وبلاگم دیگه ...

 

مجبورم ، می فهمی ؟!

تازه عکس مهدی جونم که با موتور خوشگلش تک چرخ می زنه رو گذاشتم ...

عکس این مهدی جونم که پراید داره رو نذارم ؟

خدایی نمی شه ...

برای سلومتی و شفای این رفیقمون هم بلند صلوات

الفاتحه

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 19 مهر1386 و ساعت 10:20 قبل از ظهر |

 

نمی دونستم برای هرکی شعر بزارم توی وبلاگم ناکار میشه ...

 

 

برای سلامتی جوان از دست رفته صاحب وبلاگ پازل بلند صلوات

الفاتحه

پ.ن : مسعودی جان مراقب خودت باش پسرم ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 18 مهر1386 و ساعت 9:13 قبل از ظهر |

 

ميروم و نميرود از سر من هواي تو

هواي تو....

داده فلك سزاي من تا چه بود سزاي تو

سزاي تو.....

ميروم و نمي رود نام تو از زبان من

ده كه نمي پرسي از كسي نام من و نشان من

 

ديگر به لب نيا رم حديث آشنايي

شكسته در گلويم نواي بي نوايي

نواي بي نوايي .....

فتاده هستي من به كام نا مرادي ي ي...

ز چهره ام تو گويي پريده رنگ شادي ي ي....

ميروم و نميرود از سر من

از سر من......

 

ميروم و نميرود از سر من هواي تو

هواي تو....

داده فلك سزاي من تا چه بود سزاي تو

سزاي تو.....

ميروم و نمي رود نام تو از زبان من

ده كه نمي پرسي از كسي نام من و نشان من

 

كنون كه مي فريبد مرا سراب هستي

دووم عنان دل را دهم به عشق و مستي

دهم به عشق و مستي.....

اين كه شد از عشق و وفا زير و زبر هستي من

هستي من ....

راز دل زار مرا كرده عيان مستي من

 

 

هوای تو با صدای افتخاری

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 18 مهر1386 و ساعت 8:59 قبل از ظهر |
شعر رسیده :

جوادی نگو ، جیگر بگو

خوشگل خوشگلا بگو

موی قشنگ ، آستین کوتاه ، خجالتی و کم رو ، به به به 

هم مسعودی هم سالم

هم خیاطی هم نوری

همه باهاش رفیق بودن

 

با رفقا تو سایه نشسته بود تو باغچه

باباش می گفت : جوادی می ری دانشگاه ، درس بخونی آدم بشی

جوادی می گفت : آره میرم ، چون مجبورم باید برم

اما توی دلش می گفت : درس چیه ؟! مشق چیه ؟

 

مسعودی جون با پراید

چرخ می زنه تو کوچه ها

- مهدی جونم کجا می ری ؟

 میایی بریم یه مهمونی ؟

+ نه نمی آم ؛ نه نمی آم

+ جلسه دارم ، کار دارم

- چرا نمی آیی ؟

+ چون که من مهندسم ، پیش همه عزیزم ، فامیل دکترم من

+ اما تو چی ؟ دانشناپذیر ، واه واه واه

 

سالم با یه موتور قشنگ

تک چرخ می زد تو کوچه ها

- مهدی جونم کجای می ری ؟

- میایی بریم کافی شاپ ؟

+ نه نمی آم ، نه نمی آم

+ وقت ندارم ، کار دارم

- چرا نمی آیی ؟

+ چون که من مهندسم ، زن دارم ، بچه می خوام ، خونه می خوام

+ اما تو چی ؟ مجردی ، واه واه واه

 

جوادی نشسته بود خونه

باباش می گفت : جوادی می خوای زن بگیری ؟ آدم بشی ؟

جوادی می گفت : آره می خوام ، چون مجبورم ، باید بخوام .

اما توی دلش می گفت : زن چی چیه ؟ بچه کیه ؟!

 

جواد قصه ی ما آخر می ره سربازی دور کلاش قرمزی

 

ادامه با بفیه رفقاش ...

از طرف ممد و بر و بچ ...

 

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 17 مهر1386 و ساعت 8:52 قبل از ظهر |

 

حسنی نگو جوون بگو

علاف و چش چرون بگو

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه

نه  سیما جون ،نه رعنا جون

نه نازی و پریسا جون

هیچ کس باهاش رفیق نبود

تنها توی کافی  شاپ

نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟-نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟! – نه نمی دم نه نمی دم

 

گل پری جون با زانتیا

ویبره می رفت تو کوچه ها

-گلیه چرا ویبره میری ؟

-دارم میرم به سلمونی

که شب برم به مهمونی

-گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

یه کمی به من سواری می دی ؟!

-نه که نمی دم

-چرا نمی دی ؟

-واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

اما تو چی ؟

نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه

 

در واشد و پریچه

با ناز اومد توو کوچه

-پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟

مامان پری ،از اون بالا

نگاه می کرد توو کوچه را

داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

برو خونه تون تورا بخدا

دختر ریزه میزه

حسابی فرز وتیزه

اما تو چی ؟

نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

 

نازی اومد از استخر

-تو پوپکی یا نازی ؟

-من نازی جوانم

-میای بریم کافی شاپ؟

-نه جانم

-چرا نمی ای ؟

-واسه اینکه من صب تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب

اما تو چی ؟

نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

 

حسنی یهو مثه جت

رسید به یک کافی نت

ان شد ورفت تو چت رووم

گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟

چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی

علافی کرد وبازی

خوشحال وشادمونه

رفت ورسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟ - اره می خوام اره میخوام

- چاهارتا شرعن بگیرم ؟  - اره می خوام اره میخوام

  حسنی اومد موهاشو

یه خورده ابروهاشو

درست وراست وریس کرد

رفت و توو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت وشاد شد

زی ذی شد ودوماد شد .

منبع

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 16 مهر1386 و ساعت 10:56 قبل از ظهر |

 

                   در روز بیست و سوم مهر ماه وبلاگ‌نویس‌ها از سراسر جهان دست به دست هم می ‌دهند تا مساله‌ا‌ی مهم را مورد توجه همگان قرار بدهند.

موضوع امسال این حرکت، محیط‌ زیست است. هر وبلاگ‌نویس به سبک خود و مرتبط با موضوعی که خودش انتخاب می‌کند، مطلبی در این مورد می‌نویسد. هدف ما این است که همه را برای رسیدن به آینده‌ای بهتر،‌ وادار به صحبت کنیم.

ما به دنبال وبلاگ‌نویس‌ها از هر ملیت و پیش‌زمینه‌ای هستیم تا با نوشتن درباره‌ی موضوعات مختلف، به ما بپیوندند. کارهایی که شما باید انجام بدهید، به شرح زیر است:

در روز بیست و سوم مهرماه بنویسید

در روز بیست و سوم مهر در مورد یکی از مسائل مرتبط با محیط زیست، مطلبی در وبلاگ خود منتشر کنید.

برای نمونه، وبلاگی با موضوع "اقتصاد"، می‌تواند در مورد روش‌های ذخیره‌ی پول در خانه، به وسیله‌ی استفاده از وسایلی که سازگار با محیط زیست هستند، مطلب بنویسد. همین‌طور وبلاگی که گرایش سیاسی دارد، می‌تواند راه‌ حل‌های مشکلات محیط زیست را در دنیای سیاست بررسی کند.

نیازی نیست که مطلب شما از جبهه‌ی خاصی پیروی کند؛ کافیست که مطلب به هر شکلی که متناسب با شما و خواننده‌های وبلاگتان است، به مساله‌ی اصلی ما مرتبط باشد.

هدف ما این است که از یک دیدگاه خاص پشتیبانی نکنیم تا بتوانیم مساله‌ی اصلیمان را به میز مذاکره ببریم. پس به هر شکلی که مناسب وبلاگ شما و خواننده‌هایتان است در مورد محیط زیست بنویسید و مطلبتان را در روز بیست و سوم مهر‌ماه منتشر کنید.

وبلاگ خود را ثبت کنید

ما می‌خواهیم که آمار وبلاگ‌های شرکت‌کننده در این طرح را داشته باشیم، در نتیجه ثبت‌کردن وبلاگتان در آدرس زیر، کمک زیادی به ما خواهد کرد: http://blogactionday.org/commit

در حال حاضر، فرم ثبت‌نام فقط به زبان انگلیسی موجود است، ولی ورودی‌های فرم به صورت زیر است:

1- نام وبلاگ شما.

2- آدرس وبلاگ شما.

3- تعداد افرادی که وبلاگ شما را از طریق خروجی فید دنبال می‌کنند. (این مورد در جایی منتشر نمی‌شود و فقط برای تخمین مقدار تاثیرگذاری طرح از طریق وبلاگ شما استفاده می‌شود. کافیست که یک مقدار متوسط را از سرویس‌های مثل "فیدبرنر" وارد کنید. اگر این مورد را نمی‌دانید، شماره‌ی صفر را وارد کنید.)

4- آدرس ای‌ میل شما.(شما از طرف ما فقط دو ای‌ میل دریافت خواهید کرد. ای میل اول را دو روز قبل از روز حرکت وبلاگ‌ها دریافت می‌کنید و ای میل دوم را در شهریورماه  سال آینده، برای اطلاع از برنامه‌ی سال آینده.)

 

5- ورودی آخر برای این است که مطمئن شویم شما یک شخص حقیقی هستید و ربات اسپم نیستید. در این مورد کافیست عدد داده شده در انتهای جمله را وارد جای خالی کنید.

با تشکر از همکاری شما در طرح حرکت وبلاگ‌های امسال، امیدواریم که در سال‌های آینده بتوانیم همه‌ی زبان‌ها را در وب‌سایت خود داشته باشیم.

 

 

                                        

                                         سایت اطلاع رسانی روز حرکت وبلاگ

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 15 مهر1386 و ساعت 8:53 قبل از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 13 مهر1386 و ساعت 8:0 قبل از ظهر |
 

       الهی ! امشب بر زمين فرشته می بارد و صداي بال ملائك همه جا پيچيده می شود ، زمزمه مردمان شيفته با همهمه فرشتگان در هم آميخته و زلال آبي كه بر مؤمنانت نثار مي گردانی، در همه جا ريخته... من در ميان گروهي دل شكسته و گرد گناه بر پيكر نشسته، ايستاده ام و خود را در خنكاي آبشار رحمتت نهاده؛ بدان اميد كه بر من منت نهي و گناهم شستشو دهي. گنه پوشا! كرده هاي ناپسند بسيارم را بگذار و اندك مناجات هاي مرا بشمار.

امروز خود را چنان مي بينم كه پاييز از من رخت بربسته و برگهاي خزاني من ريخته و عيب هايم را در درياي رحمت تو شسته ام، و به نهالي مي مانم كه در بهاري تازه، از نو رسته ام، اين نونهال نورسته را پاك و پاكيزه بدار تا دوباره گرد گناهي بر اندامش منشيند، و چيزي جز ذات پاك تو را پسنديده نبيند.

امروز اگر جانم را به آزمون كشي و دلم را با سنجه تقوي بيازمايي، خواهم گفت: حكم آن چه تو فرمايي! پالايشي را كه به بركت شب قدرت بهره ام كردي از من مزداي، و دلم را همواره به راه پاكان درگاهت رهنمايي فرماي.

اگر از انسانها گناهي سر زند، تويي كه لغزشهايشان را مي پوشاني و باز هم با فراخواني مهرورزانه آنان را به آستان خويش مي كشاني!

خدای من ! خدای من ! خدای من ...

                                  

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 12 مهر1386 و ساعت 3:44 بعد از ظهر |

... اوصیكما بتقوى الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتكما و لا تاسفا على شي‏ء منها زوی عنكما و قولا بالحق و اعملا للاجر و كونا للظالم خصما وللمظلوم عونا.

شما را به تقوى و ترس از خدا سفارش مى‏كنم و اینكه در پى دنیا نباشید، گرچه دنیا به سراغ شما آید و بر آنچه از دنیا از دست مى‏دهید تاسف مخورید. سخن حق را بگویید و براى اجر و پاداش (الهى) كار كنید و دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.

... و الله الله فی الجهاد باموالكم و انفسكم و السنتكم فی سبیل الله. وعلیكم با لتواصل و التباذل و ایاكم و التدابر و التقاطع. لا تتركوا الامر بالمعروف و النهی عن المنكر فیولى علیكم شراركم ثم تدعون فلا یستجاب لكم.

خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال و جانها و زبانهاى خویش در راه خدا. وبر شما لازم است كه پیوندهاى دوستى و محبت را محكم كنید و بذل وبخشش را فراموش نكنید و از پشت كردن به هم و قطع رابطه برحذر باشید. امر به معروف ونهى از منكر را ترك مكنید كه اشرار بر شما مسلط مى‏شوند و سپس هرچه دعا كنید مستجاب نمى‏گردد.

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 11 مهر1386 و ساعت 7:30 قبل از ظهر |

 

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى

قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقياء

 

 

باور نمي كنيم كه شمشيري پركينه، اقيانوسي را توان شكافتن داشته باشد.

باور نمي كنيم كه ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيّت اندارد.

و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگي است.

شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان!

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 9 مهر1386 و ساعت 7:30 قبل از ظهر |

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 

گفتی: فانی قریب

     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم

گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه

     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم 

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     

گفتی: الیس الله بكاف عبده

     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

                   

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 8 مهر1386 و ساعت 9:6 قبل از ظهر |

 

 

تو را به خدا، ای قلب من، عشقت را اسرار خويش دان و آن را از ديگران پنهان دار

تا سرنوشتی نيکوتر بيابی.

کسی که اسرار درونش را آشکار ميکند نادان است.

سکوت و رازداری برای عاشق بسيار نيکوتر است.

تو را به خدا، ای قلب من، اگر کسی پرسيد : بر تو چه رفته است؟

پاسخ مده.

اگر از تو درباره معشوقت پرسيدند،گمراهشان ساز.

تو را به خدا، ای عشق من، شور و احساس خود را پنهان ساز.

بيماری تو همان درمان توست، زيرا نسبت عشق به روح همچون

شرابی است در پياله. آنچه تو می بينی مايع است و آنچه

ديده نمی شود جوهر و نيروی آن است.

تو را به خدا، ای قلب من، مصائب خويش را آشکار مساز،

تا اگر درياها خروشيدند و آسمانها فرو ريختند، تو ايمن باشی.

جبران خليل جبران

 


امروز هم افطار میهمان دوستان هیات اینترنتی رسانیک هستید . البته سایتش امرون دان شده !!!

تهرانپارس – خ 206 غربی – پلاک 41 – مدرسه قرآنی شهید جعفری – ساعت 16 .

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 7 مهر1386 و ساعت 9:8 قبل از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 6 مهر1386 و ساعت 7:0 قبل از ظهر |

 

نامش حسن

وصفش حسن

خلقش حسن

خویش حسن

قدرش حسن

صبرش حسن

القاب دلجویش حسن

صلحش حسن

عدلش حسن

دادش حسن

رویش حسن

دستش حسن

حسنش حسن

قدش حسن

مویش حسن

میلادش مبارک

 

اي مولود خجسته رمضان! اي بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست. رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مينمود. تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي. تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو.

و اينك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبري تو مي باليم و بر نامت كه زينت همه خوبي ها و نيكي هاست، افتخار مي كنيم.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 5 مهر1386 و ساعت 8:53 قبل از ظهر |

بی یار و کَس  و بی سر و پاییم ...مجرد

ازاد و کمی سر به هواییم ...مجرد

هم روی زمین ِ چمن و کوه و در و دشت

هم توی بیابان و فضاییم ...مجرد

هم توی ترافیک شب و هم صف بنزین

هم توی عروسی وعزاییم ...مجرد

با تخمه واینتر نت و روزنامه و رانی

اینجا که نه ...انجا ...همه جاییم ...مجرد

ای کوروش ِ بی خواب ! لالا کن سَر ِ جایت

زیرا که جهان باشد و ماییم …مجرد !

در حسرت دیدار که بی عرضه ترینیم

تنها نه که خود ، با رفقاییم… مجرد 

از وسوسه ی مرکز رویان نهراسیم 

باید بپذیریم  و نزاییم … مجرد !

حرف است خدا  فرد عزب دوست ندارد

عمریست  که ما مثل خداییم …  مجرد !

وقتی به جهان همدم دلخواه نباشد

شاید بشود گفت : " چراییم ...مجرد ؟ "

وقتی که سجل داشته باشیم  و ندارد

نام دگری را ، فلذاییم …مجرد ! منبع

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 4 مهر1386 و ساعت 11:23 قبل از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 2 مهر1386 و ساعت 9:0 بعد از ظهر |

 

يا واسع المغفره اغفرلي ...

 

دومين سال است كه مي خواهيم در جمعي صميمانه و بر گرد سفره رحمت پروردگار روزه هاي وصل وعشق رابه طعامي از فكرو شور و انديشه افطار كنيم. سفره اي كه وجودش و درونش تنها بهانه اي است براي وصل، براي رسيدن وبراي نزديكي. و چه زيبا سفره اي كه محل پيوند قلوب مومنين گردد...

 

 

 

زمان: پنج شنبه مورخ 5مهرماه 86 از ساعت 16 الی 19.30

نشانی:میدان ولیعصر،ابتدای بلوار کشاورز، پلاک 20 ، فرهنگسرای رسانه

 

 

 

http://www.heyatblog.ir/

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 2 مهر1386 و ساعت 8:51 بعد از ظهر |

 

 

اول مهر ...

حداقل دوازده سال با این واژه دل واپسی داشتم ...

و صد البته برای دانشناپذیران خیلی بیشتر از این حرف ها و سال هاست .

دلم برای کلاس سوم ابتدایی تنگ شده ،

جدول ضرب .

ای کاش دوباره جدول ضرب را حفظ کنم ...

دلم سوم ابتدایی می خواهد . با همه ی غرور و شادابی اش .

غروری که سری در میان سرهای ابتدایی در آورده ایم و دیگر یه بچه دبستانی فیزولی (معنی اش را نمی دانم) نیستم .

هیچ وقت شادابی و غرور آن روزهای کلاس سوم را فراموش نمی کنم ...

هنوز بوی نان و پنیر نایلون پیچیده شده ، در کیف مدرسه می آید ...

هنوز بوی اول مهر می آید ...

و رویای اول مهر...

ای خدا ! مدرسه ها باز شده ...

دلشوره !!!

پس کی تموم میشه درس ؟؟؟ دلم برای دانشناپذیری تنگ شده ...

و امروز که به آرزوی دیرینه ی خود رسیده ام ...

دانشناپذیری

 

العلم نور ، یقذفه الله فی قلب من یشاء ( امام صادق "ع" )

علم نوری است که خداوند در قلب هر آنکه بخواهد می افکند.

Knowledge is a light God inspires in heart of whom he wants

 

پ.ن : قافلۀ عمر مي‌گذرد. و چه تند و با شتاب. من و تو نيز با اين قافله همراهيم و مي‌رويم. خاطرات و يادهايمان پاک و کمرنگ مي‌شود. 10 سال از آن 12 سال می گذرد ...

  

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 1 مهر1386 و ساعت 9:42 بعد از ظهر |

 

 

ای رهگذر کجا ؟!

کم کن شتاب مرکب و لختی عنان بدار

اسب هوی مران

اینان که سر به بستر خونین نهاده اند

همراه موج

در یک نظر ، نه بیش

معبود خویش را

در معبدی بنام دل خویش یافتند

آهسته ای عزیز !

لختی تاملی کن و بنگر کجاستی

در کوی لاله های بهشت خداستی

بنگر بقیع خلوت یاران خویش را

خلوت سرای مهد شهیدان خویش را

آهسته ای عزیز !

...

( صمد قاسمپور )

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 1 مهر1386 و ساعت 7:25 بعد از ظهر |

 

عملیات دیشب با موفقیت به پایان رسید

 

 

دانشناپذیر در حال افطار ... ممنون از پازل برای این عکس زاقارت (حیفِ اون میگوها ... )

 

وقتش شده یه آستینی هم برای مهندس بالا بزنیم ... البته می بنید که من همیشه آستین کوتاه می پوشم .

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 1 مهر1386 و ساعت 7:7 بعد از ظهر |