تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::..

 

رفقای ذکور امشب افطار منزل حقیر منتظرم ...

در اتاقي كه پر است از ابر و مه،
دست‌هايم بوي باران مي‌دهد
عكس من در قاب مي‌خندد به من
خنده‌اش بوي دبستان مي‌دهد

بوي باد از كوچه مي‌آيد، و من
در اتاقم چاي را دم كرده‌ام
با بخار گرم چايي، سقف را
پر زباغ سرد شبنم كرده‌ام

قُل قُل گرم سماور در اتاق
مي‌برد من را به عصر كوزه‌ها
مي‌برد تا لحظه‌ي افطارها
مي‌برد من را به ماه روزه‌ها

لحظه‌‌ افطار وقتي مي‌رسيد
سفره پر مي‌شد ز عطر كال ياس
لحظه‌اي احساس مي‌كردم كه من
نور دارم بر تنم جاي لباس

سبز مي‌شد با پدر، باغ دعا
نرم مي‌خواند از كتابي آشنا
با فطير تازه مادر مي‌رسيد
دستهايش داشت بوي ربّنا

 ابراهيمي (شاهد)

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 31 شهریور1386 و ساعت 12:56 بعد از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 30 شهریور1386 و ساعت 7:45 قبل از ظهر |

افطار امشب زیر آسمان و در کنار مهتاب لذتی وصف نشدنی داشت ...

 

شاید یکی از بهترین شب های امسال رو گذروندم ...

آرامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش ... آرامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

نمایشگاه قرآن رو هم از دست ندید ... خودتون باید بیایید و ببینید دیگه ...

اینم یه تصویر از قسمت ارزیابی و نظارت نمایشگاه ...

 

التماس دعا

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 28 شهریور1386 و ساعت 9:20 بعد از ظهر |

بعد از یک روز کاری سخت در ماه مبارک رمضان،افطاری میهمان رئیس بودن حالی دارد.آخر سر رئیس افطاری داد.

خداوند اجر سیرکردن روزه داری را به ایشان عطا فرمایید انشالله ...

 

لازم می دونم در خصوص این روز سختم یکمی توضیح بیشتری بدم که دل همتون برام بسوزه ...

بیدار باش ساعت 3 بامداد جهت ره گیری و نابودی یک عدد مارمولک در آشپزخانه که بعلت عدم کارایی مناسب حس بینایی ماموریت با شکست رو به رو شد ... صرف سحری و برگزاری مراسم چت تا ساعت 7 بامداد . استراحت تا 9 صبح و ادامه فریضه چت تا ساعت 10 قبل از ظهر . عزیمت به محل کار تا ساعت 12 و حرکت به سمت منزل جهت ادامه فریضه چت و استراحت ظهرگاهی از 1:30 الی 2:30 . عزیمت به سمت جلسه گزینش پرسنل و مصاحبه با پنج کارشناس هنری . بازگشت به سمت محل کار و اعزام به رستوان جهت ادای افضل فرایض " افطار " .

به نظر شما من هم باید افطاری بدم ؟!

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 27 شهریور1386 و ساعت 10:55 بعد از ظهر |

 

 

پ.ن1: مردم سه دسته هستند: سیاست گذار ...سیاست مدار و سیاست دان ... اما من فقط سیاست ناپذیرم ...

پ.ن2: دیروز فیلتر بودم ... یعنی کل بلاگفا یه جورایی فیلتر بود ... برای همین غزل خوندم براتون ... حالا که هستیم ...

 ( چشماش رو ... )

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 26 شهریور1386 و ساعت 10:42 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 25 شهریور1386 و ساعت 11:49 بعد از ظهر |

أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ

آيا مؤمنان را وقت آن نرسيده است که دلهايشان در برابر ياد خدا و آن سخن حق که نازل شده است ، خاشع شود ؟ همانند آن مردمی نباشند که پيش از اين کتابشان داديم و چون مدتی بر آمد دلهايشان سخت شد و بسياری نافرمان شدند

 

توبه کردم

توبه کردم

که دگر می نخورم در همه عمر

بجز از امشبو فرداشبو شبهای دگر

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 25 شهریور1386 و ساعت 10:53 قبل از ظهر |

 

 

ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد

 

عیش و طرب و باده به وقت سحر افتاد

 

افطار به می کرد برم پیر خرابات

 

گفتم که تورا روزه به برگ و ثمر افتاد

 

با باده وضو گیر که در مذهب رندان

 

در حضرت حق این عملت بارور افتاد

 

پیر جماران

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 24 شهریور1386 و ساعت 1:51 بعد از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 23 شهریور1386 و ساعت 7:0 قبل از ظهر |

ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.

بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.

پس با نیتی درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.

                               

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 21 شهریور1386 و ساعت 6:22 بعد از ظهر |

هر رسیدنی را رفتنی است ... و هر رفتنی را رسیدن دوباره تا ...

تا چه می دونم ...

فقط اینو می دونم رسمش نیست که ساعت 22:30 شب به آدم خبر بدن که صبح ساعت 5 دم ترمینال شرق باش ٬ باید ماموریت بری شمال ...

فقط چون شمال بود دارم میرم و الا بزارید یه 24 ساعت پامون تهران باشه ...

 

 

منظره مه آلود بیرون تله کابین نمک آبرود و خط ساحلی دریای خزر

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 20 شهریور1386 و ساعت 4:17 قبل از ظهر |

 

ممنون از مهماندار مهربان پرواز که صمیمانه این عکس رو از من گرفت ...

یه چیزی هم خواستم به روح خلبان بگم با این رانندگی افتضاحش ، انگار سوار قاطر شدی با اون تکون تکون ها ...

یه توصیه بهداشتی : وقتی سحر پرواز دارید ، تا نصف شب توی اینترنت چرخ نزنید .

یه سئوال : دانشناپذیر با حماقت هم خانواده هست ؟

به پیشنهاد : حرفاتون رو مستقیم به خود افراد بزنید . لازم نیست توی وبلاگتون پست عمومی بزارید و یا کسی رو واسطه قرار دهید .

... خانه هایتان را در دامنه های کوه آتشفشان بنا کنید .

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 19 شهریور1386 و ساعت 5:24 بعد از ظهر |

 

این مثنوی حدیث پریشانی من است                بشنو که سوگ نامه ی ویرانی من است

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام               بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام

گفتی غزل بگو غزلم شور و حال مرد                بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد

گفتم مرو که تیره شود زندگانیم                      با رفتنت به خاک سیه می نشانیم

گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد                بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد

وقتی نقاب محور یک رنگ بودن است                معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است

دیگر چه جای دل خوشی و عشق بازی است    اصلا کدام احمق از این عشق راضی است

این عشق نیست فاجعه ی قرن آهن است        من بودنی که عاقبتش نیست بودن است

حالا به حرف های غریبت رسیده ام                 فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام

حق با تو بود از غم غربت شکسته ام               بگزار صادقانه بگویم که خسته ام

بیزارم از تمام رفیقان نارفیق                           این ها چه قدر فاصله دارند تا رفیق

من را به ابتذال نبودن کشانده اند                    روح مرا به مسند پوچی نشانده اند

تا این برادران ریا کار زنده اند                          این گرگ سیرتان جفا کار زنده اند

یعقوب درد می کشد و کور می شود               یوسف همیشه وصله ی ناجور می شود

اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند                    منصور را هر آینه بر دار می زنندا

اینجا کسی برای کسی کس نمی شود           حتی عقاب درخور کرکس نمی شود

جایی که سهم مرد به جز تازیانه نیست            حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست

ما می رویم چون دلمان جای دیگر است            ما می رویم هر که بماند مخیر است

ما می رویم گر چه ز الطاف دوستان                 بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

دل خوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش          در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است

ما میرویم مقصدمان نامشخص است                هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است

از سادگی ست گر به کسی تکیه کرده ایم       اینجا که گرگ با سگ گله برادر است

ما می رویم ماندن با درد فاجعه است              در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است

دیری ست رفته اند امیران قافله                     ما مانده ایم و قافله پیران قافله

اینجا دگر چه باب من و پای لنگ نیست            باید شتاب کرد مجال درنگ نیست

بر درب آفتاب پی باج می رویم                        ما هم بدون بال به معراج می رویم

شاعر: مانی


الان این عکس رو دیدم :

                                 

و بر خلاف داستان شاهزاده کوچولو ٫ یاد این جمله افتادم :

    نیچه خطاب به فیلسوفان می گوید: « خانه هایتان را در دامنه های کوه آتشفشان بنا کنید » و من همه کسانی را که در جست و جوی حقیقتند ٬ مخاطب این سخن می یابم. «گریختن » مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می اندیشند و اگر نه، مرگ یک بار، زاری هم یک بار. " آوینی"

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 18 شهریور1386 و ساعت 7:43 بعد از ظهر |

 

            دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند             پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند 

            ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند               عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند 

            جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز                باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند 

            گویند رمز عشق مگویید و مشنوید                   مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند 

            ما  از  برون  در شده  مغرور صد فریب              تا خود درون پرده چه تدبیر می‌کنند 

            تشویش وقت پیر مغان می‌دهند  باز                این سالکان نگر که چه با پیر می‌کنند 

            صد ملک دل به نیم نظر می‌توان خرید               خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند 

            قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست           قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند 

            فی الجمله   اعتماد مکن بر   ثبات دهر             کاین کارخانه‌ایست که تغییر می‌کنند 

            می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب      چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 18 شهریور1386 و ساعت 5:3 بعد از ظهر |

خوشا شيراز و وضع بی مثالش

خداوندا نگه دار از زوالش

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 17 شهریور1386 و ساعت 5:2 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 16 شهریور1386 و ساعت 7:0 قبل از ظهر |

امروز فیلم زندگی آزاد یا مرگ سخت (Live Free or Die Hard) با بازیگری بوروس ویلیس را دیدم .

یک گروه تروریستی سعی دارد کشور امریکا را به خاک سیاه بنشاند ! و در این بین فقط یک پلیس کهنه کار می تواند امریکا را نجات دهد !

 

تروریست های مجازی !!! با هک کردن سیستم حمل و نقل ایالات متحده اولین گام طرح حراج بزرگ را اجرا می کنند و در دومین قدم خود سیستم اقتصادی و مالی کشور فلج می شود ... تمامی این اتفاقات به صورت آن لاین انجام می شود و نیازی نیست که هکر ها زحمت زیادی به خود دهند ، اما در گام سوم و آخرین بخش که کنترل منابع انرژی هست می بایست وارد نیروگاه مرکزی شده و به سیستم های فوق امنیتی دسترسی پیدا کنن که به راحتی از عهده ی این گام نیز بر می آیند . فیلم واقعا زیبا و اکشن هست ... من که سرجام میخکوب شده بودم تا فیلم تموم بشه ...

یاد ماتریکس افتادم ...

دیدن این فیلم رو از دست ندهید ...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 14 شهریور1386 و ساعت 10:48 بعد از ظهر |

عارفی می رفت یک روزی براه

بود صحرا و نبود آنجا پناه

ابر پیدا گشت و باریدن گرفت

جامه اش تر گشت و چاییدن گرفت

می دوید از دست باران آنچنان

که تو گویی کرد دشمن قصد جان

چون در آن صحرا از سرما گذشت

یک ده ویران بدید آن سوی دشت

او زهول جان بسوی ده شتافت

تا تواند او زسرما چاره یافت

چون رسید آنجا ، بگرد ده دوید

عاقبت یک خانه معمور دید

بر در خانه رسید آواز داد

صاحب خانه جوابش باز داد

در زمان آمد برون کردش سلام

عارفش گفتا : علیکم السلام

پس تواضع کرد او با میهمان

اندرون خانه بردش در زمان

باز پرسید : از کجاها میرسی

کرد از احوال او پرسش بسی

گفت سرما خورده ام آتش بیار

نیست پروای سخن معذور دار

گویا در خانه اش آتش نبود

رفت تا بستاند از همسایه زود

بستد آتش را ، سوی خانه شتافت

خرقه دید آنجا و مهمان را نیافت

در تعجب ماند از آن حال غریب

پیش او آمد خیالات عجیب

آتشی افروخت تا بیند که چیست

آن مگر « جن » بود یا نی خود ، پریست

لحظه ای شد خرقه جنبیدن گرفت

میهمان در خرقه لرزیدن گرفت

آمد و در پیش آتش خوش نشست

صاحب خانه ز حیرت لب ببست

هر زمان نوعی خیالش آمدی

دمبدم زین حال حیران تر شدی

عاقبت پرسید او از میهمان

گو کجا بودی ؟ مدار از من نهان

زانکه حیرانم درین کار عجب

واقفم گردان ز اسرار عجب

گفت مهمانش که ما را سرد بود

از غم سرما دلم پر درد بود

چونکه تو دیر آمدی گفتم روم

تا که گرم از آتش دوزخ شوم

بهر آتش زود در دوزخ شدم

هر طرف جوینده آتش بدم

هفت دوزخ گشتم و آتش نبود

من نه آتش دیدم و نه نیز دود

در عجب ماندم که آن آتش کجاست

دوزخ سوزان ز آتش چون جداست ؟

عاقبت با مالک دوزخ عیان

گفتم از آتش بده ما را نشان

سوی آتش بهر حق ، شو رهبرم

تا مگر از دست سرما جان برم

گفت مالک: نیست اینجا آتشی

تو مگر دیوانه یا سرخوشی

گفتمش : دیوانه و سرخوش نیم

گو خبر ز آتش که جویای ویم

بر نشان آتش ، اینجا آمدم

من ندیدم آتش و حیران شدم

انبیا دادند از دوزخ نشان

ز آتش سوزان به خلقان جهان

آن نشان انبیا چون کذب نیست

مشکلم حل کن بگو احوال چیست ؟

گفت : آری آن نشانها راستست

تو یقین میدان که شک برخاستست

نیست اینجا آتشی بشنو زمن

هر کسی آرد خود آن با خویشتن

آن یکی از آتش شهوت بسوخت

وان یکی از کینه ، آتش بر فروخت

آتش هر یک بود نوعی دگر

فهم گرد آور که تا یابی خبر

آتش دوزخ بدانکه خشم تست

با تو گفتم من سخنهای درست

هفت دوزخ چیست ؟ اخلاق بدت !

هشت جنت هست اعمال خودت

زینهار ای جان من صد زینهار

نیک کن پیوسته ، دست از بد بدار

زانکه هر چه اینجا کنی از نیک و بد

مؤنست خواهد شدن اندر لحد

آن مشقتهای جمله انبیاء

وان ریاضتهای جمله اولیاء

کی عبث باشد بگو ای بی خبر !

دیده گر داری در آن حکمت نگر

آنچه گفتم هست از عین الیقین

نی باستدلال و تقلیدست این

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 14 شهریور1386 و ساعت 7:5 بعد از ظهر |

فردا افتتاحیه جشنواره ملی تسما هست ...

زمان : ۱۳ شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۱۰ صبح

مکان : خ حجاب - مرکز آفرینش های فرهنگی هنری کودکان و نوجوانان

همه دعوتید ...


زمان بازدید از نمایشگاه ۱۳ الی ۱۷ شهریور ماه از ساعت ۱۰ الی ۲۰

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 12 شهریور1386 و ساعت 2:15 بعد از ظهر |

 

سحرگاهان که در خوابی

تو را من لینک خواهم کرد

به بقال محل هم لینک خواهم داد

به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت

سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید

مرا هک کن

خیالی نیست

دوباره آی دی از نو

و روز از نو

تمام شب به روزم من

و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد

و با فیلتر شکن یک روز

وبلاگ خدا را باز خواهم کرد

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 12 شهریور1386 و ساعت 7:0 قبل از ظهر |

سلام و سلام و سلام ...

احتمالا خیلی ها سوغاتی می خوان و از این حرفها ...

چون تازه رسیدم تهران و هنوز که هنوزه بعد از برگزاری مراسم امروز ، تکون تکون های قطار من رو در حالت ویبره قرار داده ، نمی تونم  برم سراغ ساک سفر و سوغاتی ها رو تقسیم کنم ...

البته فکر کنم هرچی هم بود این خواهر زاده و برادر زاده و بنده زاده ها !!! دخلش رو در آوردن ...

زیاد مهم نیست ... چون تازه رسیدم ... هنوز تازه ی تازه هستم ...

هرکی سوغاتی می خواد زود بیاد روی ماهم رو ببوسه و از این حرفا ...

اما سعی کنید با چشم خواهر برادری بهم نیگاه کنید ...

جوانم و هزار هزار آرزو در دل ...

در مجموع برنامه امروز خوب بودش .

هرکی فایل سخنرانی دکتر ضیایی پرور با موضوع وبلاگ ها و فضای مجازی رو میخواد بهم ایمیل بزنه براش بفرستم ...

مطالب بسیار خوب و مفیدی داره .

فعلا خیلی خسته ام .. برم یکمی استراحت کنم .

شما هم شاد و سرحال باشید همیشه .

راستی وبلاگ نویس جووون روزت مبارک ...    

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 10 شهریور1386 و ساعت 11:55 بعد از ظهر |

امروز به مناسبت روز جهانی وبلاگ ( ۳۱ آگوست ) مراسمی در فرهنگسرای رسانه برگزار می شود .

اين مراسم از ساعت ۵ تا ۷بعدازظهر در فرهنگسراي رسانه

به نشاني تهران، ميدان وليعصر، ابتداي بلوار كشاورز برگزار خواهد شد.

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 10 شهریور1386 و ساعت 11:26 قبل از ظهر |
 
 
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 9 شهریور1386 و ساعت 11:0 قبل از ظهر |
 
 
خواستم براي تو بنويسم
از تو که تمام عشقي
خواستم بنويسم که مهربان من،
شوق ديدار تو، دلم را هوايي کرده
پلک دلم براي ديدنت پرواز مي کند و روحم سرگردان چشم هاي توست
اما دانستم که براي ديدنت دل پاک مي خواهي و روح بلند، که من هيچ در چنته ي و جودي ندارم!...
 
میلادت مبارک
 
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 7 شهریور1386 و ساعت 4:50 قبل از ظهر |

....

بلیط ماندن است مانده روی دستهای من

در این همه مسافر حرم نبود جای من؟

رفیق عازم سفر فقط "سلام" را ببر

سفارش مریض حضرت امام را ببر

 "سلام نسخه"را ببر ببین دوا نمیدهد؟

از او بپرس این مریض را شفا نمیدهد؟

چقدر تا تو  با قطار ها سفر کند دلش

چقدر بگذرند زائرانت از مقابلش ...

                     

بغضي غريب و بعد هم هاي و هوي پريشان دل. تا غروب راهي نيست. دل و نقاره و اشك به هم مي آميزند، و من پر از ضريح مي شوم. و سرشار از رازهاي طلايي!... چه بويي از كنارم گذشت، بوي آسمان بود. يك بوي خيس، يك بوي معنوي سبز. گويا فطرتم بود كه معطر شد از عشق! ضريح اينك به ملكوت مي ماند، و من مي خواهم تا رضايت «رضا» اوج بگيرم...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت 2:55 بعد از ظهر |

علی تاری در وبلاگش از خانه ی پدری می نویسد ...

ایرانی در هر جا و مکان راد مرد و بلندآوازه بوده .از مهربانی، مردانگی، جوانمرد و وفایش به نیکی یاد شده. یکی از عجیب ترین خصلت ما ایرانیان فراموش نکردن خوبی است، فراموش نکردن آن چیزی که آن را دوست داشتیم عجیب است اما هرگز به دلیل قهر با پدر و مادر راضی به فراموشی خانه پدری نمی‌شیم! حتی اگر از آنجا بیرونمان کنند اما همیشه یاد آنان با ماست. و اگر روزی برای آن خانه اتفاقی افتد، هرگز بی تفاوت از کنار آن نخواهیم گذشت.

متاسفانه مدتی است پرشین بلاگ دچار مشکلی شده که برای همه ما مهم است. برای همه ایرانیانی که در به دست آوردن رتبه چهارم زبان فارسی در فضای مجازی زحمت کشیده اند. شاید با فردی یا سلیقه ای در آن مجموعه مخالف باشیم اما کیست که نداند پرشین بلاگ با ایجاد آن فضا در 23 خرداد 81 و با همت  سه جوان ایرانی به بار نشست که کمترین اثر گذاریش به وجود آوردن محیطی برای وبلاگ نویسی بود. و بر همه واضح است که زبان فارسی از زمانی در اینترنت نشر و نمو یافت که وبلاگ نویسی عمومی شد.
و چه خاطراتی در این سال ها برایمان بوده. چه شیرین و چه تلخ! یادم نمی رود زمانی که دوستمان  بر اثر اتفاق مرحوم شد وبلاگش به ناگاه تبدیل به پربازدیدترین و پرنظرترین وبلاگ شد. در آن زمان، یاد می‌آورم با هماهنگی که با مسئولان وقت پرشین بلاگ شد در وبلاگ این دوست مطلبی منتشر شد که جامعه وبلاگ نویسی آن روزها را به شدت تحت تأثیر قرار داد.
قرار های وبلاگی نیز مزه خودش را داشت. زمانی که برای اولین بار متوجه میشیدم پشت زیباترین متنها وبلاگ
داستانهای محمد رضا یک جوان بسیار ساده،مهربان و خونگرم با قلمی زبر دست است.

 امروز برای کسانی که در پرشین بلاگ وبلاگ دارند و برای کسانی که حداقل یک بار هم در پرشین بلاگ، وبلاگ داشتن روز ادای دین باشد. دینی که هیچ منتی برایش نبوده. دینی عاطفی برای سایتی که برای نخستین بار امکان تجربه شیرین وبلاگ نویسی را فراهم کرد.

شاید
سالگرد پنجمین سال تولد پرشین بلاگ را ندیده باشید  اما من در آن جشن حاضر بودم. چیزی کم از یک مراسم با شکوه نداشت! کمبود فضا مشکل اصلی و دغدغه کلی برگزار کنندگان بود و مثل همیشه وبلاگ نویسان فعال و ارزشمند که شاید اینک دیگر در پرشین بلاگ وبلاگی نداشته باشند و کاملا مستقل و در وبلاگ شخصیشان می نویسند.

اصل جریان این است که متأسفانه پرشین بلاگ مورد حمله قرار گرفت و دامین به سرقت رفت. این سرقت به
هر نحو و به هر شکل مزموم است این حرکت تنها ضربه ای به پرشین بلاگ نیست ضربه به وبلاگ فارسی است! ضربه به زبان فارسیست. اهانتی است که می تواند گریبان دیگر سایتهای ارزشی دیگر را نیز بگیرد .همانگونه که در مطلب اعتراض خود و حمایتمان را از پرشین بلاگ اعلام داشتیم و امروز نیز بر وفای خود بر عهد پایبندیم. و همچون تو که گفتی ما تنها نیستم ما نیز می‌گویم پرشین بلاگ عزیز تو نیز تنها نیستی.


مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم!

 هیچ وقت، هیچ کجا مانند خانه پدری نخواهد شد.

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 5 شهریور1386 و ساعت 9:7 قبل از ظهر |
در جهت دسترسی آسان و سریعتر به امکانات بخش مدیریت وبلاگ تغییراتی در صفحه نخست بخش مدیریت وبلاگها ایجاد شده است. تاکنون کاربران بصورت پیش فرض پس از ورود نام کاربری و کلمه عبور  صفحه ارسال مطلب جدید را می دیدند که البته شیوه ای آسان و سریع جهت نوشتن و انتشار مطلب جدید در وبلاگ بود ولی با توجه مطالعاتی که روی نیازها ، عادتها و  امکانات مورد نیاز کاربران در بخش مدیریتی صورت گرفت و همچنین شکل ثابت بخش مدیریت در سالهای اخیر  تغییراتی در  صفحه نخست و پیش فرض بخش مدیریت داده شد تا این بخش بتواند پاسخگوی بهتری برای  نیازهای کاربران باشد. صفحه جدید تا حدودی نیز هوشمند بوده و  لینکها و محتوای آن براساس نیاز کاربران تغییر و نمایش داده می شود. خوشحال خواهیم شد تا نظرات کاربران درباره این تغییر جدید را بدانیم.
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 4 شهریور1386 و ساعت 9:35 بعد از ظهر |

نوروز: جشن ولادت حضرت ولي‌عصر(عج) در روز سه شنبه با حضور و سخنراني سيدمحمدخاتمي و اصلاح طلبان در تهران برگزار مي‌شود.

به گزارش نوروز مجمع روحانيون مبارز قصد دارد در مناسبت‌هاي مذهبي سخنراني‌هايي را جهت ترويج نگاه متفاوت اين مجمع نسبت به انديشه هاي متحجرانه در خصوص اسلام برگزار نمايد.

اولين برنامه از اين سلسله در نيمه شعبان با سخنراني سيدمحمد خاتمي با موضوع مهدويت برگزار مي‌شود.

اين مراسم روز سه شنبه ششم شهريور مصادف با 14 شعبان در مسجد حضرت ولي‌عصر در خيابان وزرا برگزار مي‌گردد.

ساعت برگزاري اين برنامه 19 و 30 دقيقه عصر مي‌باشد و ورود براي عموم آزاد است.

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 4 شهریور1386 و ساعت 9:29 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 4 شهریور1386 و ساعت 8:43 قبل از ظهر |

خَيرُ شَبابِكُم مَن تَشَبَّهَ بِكُهُولِكُم ، وشَرُّ كُهُولِكُم مَن تَشَبَّهَ بِشَبابِكُم .

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : بهترين جوانان شما كسى است كه به ميانسالان شما همانندى جويد و بدترين ميانسالان شما كسى است كه رفتار جوانان شما از او سرزند .

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 3 شهریور1386 و ساعت 8:45 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 2 شهریور1386 و ساعت 8:0 قبل از ظهر |