تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::..

ای آشنای غریب ای عصمت هشتم! کوچه های نیشابور، هنوز بوی کلام عطرآگین تو را دارد.

هر روز که خورشید خراسان ، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه‌های طلایی اش از فراز آسمان بر حرمت می پاشد، کبوتر دل ، بهانه کنان به سوی حرم تو پر می کشد، همان کبوتری که هر روز، به سوی دانه های مهری می رود که برایش می پاشی.

هوای صحن و سرای تو، پر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطیف حضوری است که چهره زائران خسته را می نوازد.

در بارگاه تو، هیچ کس غریب نیست.

سلام بر تو ای اشنای غریب! سلام بر تو که توس ، با آمدنت مدینه ایمان شد و ما هر روز،در مشهد عاشقان ، نگاهمان را به نگاه تو پیوند می زنیم.

هر سحر، به کوچه های ایوان نگاه روشنت کوچ می کنیم و چون پرنده ای غریب‌، به گوشه حرمت پناه می بریم.

هر روز، در سایه سار مزارت مویه کنان‌، شانه های خسته مان را می لرزانیم.

هر شب‌، فانوس اشک هامان را روشن می کنیم و دست های عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو می آویزیم .

 

بغضي غريب و بعد هم هاي و هوي پريشان دل. تا غروب راهي نيست. دل و نقاره و اشك به هم مي آميزند، و من پر از ضريح مي شوم. و سرشار از رازهاي طلايي!... چه بويي از كنارم گذشت، بوي آسمان بود. يك بوي خيس، يك بوي معنوي سبز. گويا فطرتم بود كه معطر شد از عشق! ضريح اينك به ملكوت مي ماند، و من مي خواهم تا رضايت «رضا» اوج بگيرم...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 29 اسفند1385 و ساعت 10:26 قبل از ظهر |

تهران دیروز :

تهران امروز :

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 28 اسفند1385 و ساعت 9:53 قبل از ظهر |

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

باشد كه به مدد جلوه اي از فيض «رحمه للعالمين» امت او از غفلت و جهالت رهايي يابند.

نامت بلند و دينت پر رهرو، اي جاري تر از حيات در پيکر آدمي!

 

باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.

امام حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 27 اسفند1385 و ساعت 9:57 قبل از ظهر |

به نظر شما مهمترین تحولات وبلاگی امسال چه بود ؟

- افتتاح باشگاه وبلاگ نویسان .

- تشکیل مجامع مختلف وبلاگ نویسی : هیات بلاگ ، مجمع وبلاگ نویسان مسلمان ، مجمع وبلاگ نویسان اصلاح طلب ، مشاورین وبلاگی ، دفتر توسعه وبلاگ ها دینی و ...

- برگزاری جشنواره های مختلف وبلاگ نویسی .

- مجری بودن دانشناپذیر در برنامه های وبلاگی .

- وبلاگ دار شدن رئیس جمهور .

- طرح ساماندهی وبسایت ها و وبلاگه ها .

- فیلتر شدن بلاگ سرورها .

- اعتراضات وبلاگ نویسان در صحنه های مختلف اجتماعی .

- دل درد های دانشناپذیر .

- ایجاد وبلاگ های گروهی و تخصصی .

- انجام پژوهش ها و مطالعات وبلاگستان.

- یکساله شدن دانشناپذیر .

- ازدواج دو بلاگر ریحانه و دردانه .

- فراق بلاگر ازنور " حسن کوکبیان نظری " .

- و ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 26 اسفند1385 و ساعت 1:14 بعد از ظهر |

اين روزها بحث فيلم ضد ايراني 300 آن قدر داغ شده كه همه دارند درباره‎ي آن اظهار نظر مي‎كنند، از مورخان و جامعه شناسان گرفته تا كارگردانان و سناريو نويسان. بگذريم، هر قدر در وب سايت هاي فارسي و انگليسي گشتم تا ببينم آيا كسي متوجه نكته‎ي ظريفي كه در طراحي لوگوي اين فيلم به كار رفته، شده است يا خير؟  ديدم كه هيچ كس حتا به اين لوگو توجه هم نكرده، چه برسد به آنكه بخواهد در مورد آن فكر هم بكند.

 

اگر نگاهي به لوگوي فيلم 300 بياندازيد عدد 3 را مشابه حرف Z انگليسي نوشته اند و دو عدد صفر را دقيقاً به اندازه‎ي يك دوم طول كاراكتر Z يا همان عدد 3 رسم كرده‏اند. در زبان انگليسي اعداد با يك طول مساوي كنار هم نوشته مي شوند. يعني وقتي مي‎خواهيم بنويسيم سيصد، در انگليسي اين گونه نوشته مي‎شود: 300 . به بيان ساده تر اين كه شما هيچ اختلافي ميان طول اين سه رقم پيدا نمي‎كنيد.

باز در همين زبان انگليسي وقتي مي‎ خواهيم نام يك فرد يا يك شيء را بنويسيم، حرف اول آن را به صورت بزرگ يا اصطلاحاً Capital مي‎نويسيم. لوگوي فيلم 300 بيشتر از آن كه نشان دهنده يك عدد باشد، نشانگر يك اسم است.

شما اگر دو عدد صفر انگليسي را به صورت كوچك بنويسيد، به حرف o (اُ) تبديل مي‎شود. حالا خودتان قضاوت كنيد كه آيا اين لوگو تداعي كننده عدد 300 انگليسي است يا نشان دهنده‎ي كلمه‎ي Zoo به معني (وحش) يا (باغ وحش) است.

هنگامي كه در يك ديكشنري ريشه شناسي مثلاً فرهنگ ريشه شناسي انتشارات Routledge به ريشه‎ي Zoo مراجعه كنيد، اولين معادلي كه در اختيار شما قرار مي‎دهد، كلمه ي Wild به معني وحشي يا جنگلي است.

غرض از همه ي اين حرف ها فقط يادآوري اين نكته بود كه بدانيد روزي چند نفر موضوع اين فيلم را كه در ارتباط با لشكركشي خشايار شاه به يونان مي‎باشد، مترادف با كلمه‎ي Zoo مي بينند.

يك نكته را فراموش نكنيد آن هم اين كه زبان انگليسي براي ما به عنوان زبان بيگانه يا دوم مطرح است. براي كساني كه زبان انگليسي زبان مادري آنهاست، بيشتر از آن كه مانند ما روي شنيدن و خواندن تاكيد داشته باشند، ادراكات بصري زبان براي آنها مهم است، چون از ابتداي تولد به اين زبان شنيده اند و گفته اند و دريافت هاي چشمي براي آنها موثر تر از ساير دريافت هاست.

به نظر شما آيا طراحي اين لوگو اتفاقي بوده است يا با انديشه و تعمق صورت گرفته است؟ مطمئناً كلمه‎ي 300 مرتبط با يكي از تم هاي مطرح در فيلم مي‎باشد و بيشتر از آن كه كاربرد گرافيكي داشته باشد، كاربرد روايتي و داستاني دارد، اما شيطنت طراحان پوستر اين فيلم نيز در به كار بردن رنگ قرمز و نوع چيدن كاراكترهاي عدد 300 نبايد ناديده گرفته شود.

 

برگرفته از وبلاگ نسل خمینی : http://iranpolitics.blogfa.com

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 26 اسفند1385 و ساعت 10:33 قبل از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 25 اسفند1385 و ساعت 8:47 قبل از ظهر |

 

گوش کن ...

دیگه صدایی از ترقه های دیشب نمی آید ...

صدا ...

صدای بهار است ...

صدای شکوفه های درخت آلوی حیاط خانه را می شنوی ...

صدا ...

صدای بهار است ...

 صدای بهار : عکس از شکوفه های درخت خانه دانشناپذیر

عکس : امروز صبح ، حیاط خانه دانشناپذیر

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 23 اسفند1385 و ساعت 12:57 بعد از ظهر |

...:::این مطلب از آرشیو سایت باز ... تاب بر روی دانشناپذیر قرار میگیره :::...

شبِ چهارشنبه آخرِ هر سال، از قديم و نديم (تا آنجا كه من يادم مي‌آيد!) مراسمي بر پا مي‌شد به نام «چهارشنبه‌سوري». اين مراسم چيز عجيب و غريبي نبود و تا مدتي پيش، كه من هم به خاطر دارم، اين‌گونه برگزار مي‌شد كه در هر كوچه و خانه‌اي، چند تكه چوب و تخته را روي هم مي‌گذاشتند و آتشي روشن مي‌كردند و «زردي من از تو، سرخي تو از من» مي‌گفتند و خلاص. صداي ترقه‌ها هم از گوگردِ چند تا كبريت بي‌خطر تأمين مي‌شد كه چندان ترسناك نبود (اين يكي را هم من شاهد بودم و هم فاعل!).

بعضي جوان‌ها هم ملاقه‌اي مي‌زدند كه آن هم عجيب و غريب نبود... (خدا شاهد است، اين يكي را نبودم!) اما حالا «چهارشنبه سوري» فرق كرده است؛ هم در فرم و هم در محتوا. فرمِ آن را كه لابد ديده و شنيده‌ايد. فشفشه و ترقه و نارنجك و سرنگ و سرنج و حشره‌كش و لاستيك...، در دستان نوجوانان و جوانان (و سايران!) ماه اسفند را به ماه خون و حماسه(!) تبديل كرده است و شب چهارشنبه‌سوري هم بي‌شباهت به شب‌هاي عمليات جنگي نيست. جراحات و تلفات هم كه تا دلتان بخواهد، فراهم است.

اما اين تمامِ داستان نيست. همان‌طور كه گفتم، چهارشنبه سوري از نظر محتوا هم پيشرفت كرده و تأويل‌ها يا قرائت‌هاي مختلفي از اين مراسم برداشت مي‌شود. با توجه به قرائت‌هاي پيشين، برخي از قرائت‌هاي آتي براي چهارشنبه سوري امسال، اين‌گونه پيش‌بيني مي‌شود؛

مجري شبكه ماهواره‌اي سلطنت‌طلب:
چهارشنبه‌سوري يعني اعتراض؛ يعني فرياد؛ يعني ما ديگه اين رژيم رو نمي‌خوايم؛ يعني ما اعلي‌حضرت رضاشاه رو مي‌خوايم. چهارشنبه سوري يعني اعلي‌حضرت بيا، ما منتظريم. هر جرقه آتش در اين شب، يعني ما هواخواهِ سلطنتيم و هر ترقه يعني بيا... . مطمئن باشيد، عزيزان كه اعلي‌حضرت صداي شما رو مي‌شنون... ايشون هر صداي بلندي رو مي‌شنون، البته به شرطي كه بي‌ادبي نباشه... .

سرمقاله يك روزنامه اصولگرا:
اكنون بر همگان واضح و مبرهن است كه با تدبير و بصيرت عالمان دردآشنا و روشنفكران متعهد، مي‌توان همين رسم ضاله چهارشنبه آخر سال را به گونه‌اي اسلامي ـ ايراني تفسير كرد.
هر ترقه‌اي كه امسال مي‌تركد و هر آتشي كه روشن مي‌شود، مي‌تواند حاوي اين پيامِ صريح و روشن به غربيان و شوراي حكام باشد كه «انرژي هسته‌اي، حق مسلم ماست»... .

سخنراني يك روشنفكر در همايشِ «سنجشِ آتشِ ناب»:
از منظر هستي‌شناسانه، پارادايمِ آتش، آن‌گاه كه هنوز در مواجهه با پارادكسِ آب قرار نگرفته، قادر به روشنگري است. از زرتشت تا سهروردي و از سهروردي تا كانت و از وي تا وُلتر و نيچه و تا همين اكنون، آتش همواره در جنگ با جهل و ارتجاع بوده است و به همين خاطر، هميشه روشنگران و دگرانديشان، يا در آتش سوزانده مي‌شده‌اند، يا به خاكستر گرم مي‌نشستند و يا دماغشان مي‌سوخت! به همين خاطر، چهارشنبه‌سوري، رسمي كاملا روشنفكرانه است. من حتي شواهدي دارم كه نيچه، تا پيش از آتش گرفتنِ سبيل‌هايش، پايبندي عميقي به پريدن از روي آتش داشته است.

مدير يك شبكه ضداسلامي از لندن:
از نشانه‌هاي ديگري كه نشان مي‌دهد، ايراني‌ها هرگز به اسلام نگرويده‌اند، همين چهارشنبه‌سوري مبارك است. من با قاطعيت از همين تريبون، خطاب به آن نادان‌هايي كه گمان مي‌كنند، اكثريت مردمِ ايران به دين تازي‌ها گرويده‌اند، اعلام مي‌كنم كه اي كوران، اي نابينايان، اي هيچي‌نفهم‌ها، اي بي‌تربيت‌ها! چرا فكر مي‌كنيد اين چند هزار مسجد و آن چند ميليون نمازخوان، نشانه اسلامِ ايراني‌هاست، مگر چهارشنبه سوري را نمي‌بينيد؟ مگر آن تَرَق تَرَق مبارك را نمي‌شنويد؟ آن‌وقت مي‌گويند، ما صمٌ‌بكمٌ لا يعقلون هستيم!

تئوريسين گروهِ فشار:
بروبچ همگي آماده باشن، سه‌شنبه از ظهر برنامه داريم. مي‌ريزن تو محل، هربچه سوسولي كه ديدين، اول يك فصل كتكش مي‌زنين، بعد هم ترقه‌ها رو ور مي‌دارين مي‌رين تو محله‌هاي شلوغ، زير پاي دختراي بدحجاب. اگه اوضاع هم خيلي قاطي پاتي شد، همونجا از روي موتور، ترقه‌ها رو بندازين تو جمعيت، اين‌شالله مي‌خوره تو سرِ بي‌بندوبارها... اين آتش‌بازيِ لوسِ آخر سال هم مي‌تونه نشون‌دهنده قدرتِ ما باشه، اگه خدا بخواد... .

يك مأمور آتش‌نشاني:
چهارشنبه‌ سوري، يكي از آياتِ خداست و نشون مي‌ده كه هنوز يه خدايي اون بالا هست كه هر جور شده، نمي‌ذاره ما رو بازخريد كنن.

سخنگوي كاخ سفيد:
آيا دنيا مي‌تواند قبول كند، حكومتي كه نمي‌تواند كنترل دقيقي بر ترقه‌ها داشته باشد، به انرژي هسته‌اي و بمب اتم دست يابد؟ چه تضميني وجود دارد كه يكي از همين شب‌ها، ايراني‌ها يك بمب اتم را در اسرائيل منفجر نكنند و با پرش از سوريه به نوار غزه، نواي «زردي من از تو، سرخي تو از من» سر ندهند؟ ما به آژانس انرژي اتمي امر مي‌كنيم كه وجود چهارشنبه‌سوري را به عنوانِ يكي از ادله مهم در جهت نقض معاهدات و نيز عدم شايستگي ايران در دستيابي به انرژي اتمي منظور گرداند.

مجريِ رمانتيكِ يك شبكه «بشكن و بالابندازِ» لوس‌آنجلسي:
في‌في‌جون از تهران نوشته، چقدر اين لباسِ ركابي به من مياد، اما بهتر بود موهام رو استخوني مي‌كردم. مرسي في‌في جون، مرسي، دوست دارم. راستي، في‌في پرسيده چهارشنبه‌سوري چيكار كنه... . عزيزم، روسري‌ت رو در بيار و پاچه‌هاي شلوارت رو بكش بالاتر، روژِ شرابي بزن و سايه‌ها هم بهتره صورتي باشه، لاك رو هم تيره بگير، اينجوري هم تو مُدي و هم جلب توجه مي‌كني و هم حالِ اين حزب‌اللهي‌ها رو مي‌گيري... اگه هم اونا گرفتنت كه اين يه قضيه ديگه‌س!

راديو مجاهدين:
برادر مسعود رجوي، طي پيامي به ملت ايران، دستور اجراي مراسم چهارشنبه‌سوري را صادر كرد. در همين راستا، رئيس‌جمهور منتخب خلق، مريم رجوي از سازمان‌هاي بين‌المللي، خواست تا با اعزام ناظران خود به ايران و مشاهده استقبال مردم از اين دستور، كه تحت شديدترين تدابير امنيتي رژيم آخوندي صورت مي‌گيرد، به ميزان مردمي بودن سازمان مجاهدين خلق و مقبوليت رئيس‌جمهور رجوي پي برند؛ زنده باد رجوي، نابود باد... .

سرود شبكه جوان:
آتش‌كاران، دلاوران، نام‌آوران پرسوز باشيد، پرتوان، پرصدا... .

يك معتاد:
چهارشنبه شوري خيلي بده، اين دولت جاي اين‌كه آدماي محترمي مثل ما رو جمع كنه، بايد اين چهارشنبه‌شوري رو جمع كنه... چه معني ميده اين همه زغال خوب؟! دل آدم كباب ميشه! اين همه زغال و آتيش، اونهمه دود و دم... اما چه فايده،‌ آفتابه لگن هفت دست، نئشگي و توهم هيچي!

جاسوسِ يك سرويس امنيتي خارجي:
مطابقِ مشاهداتِ اينجانب، مأمور SVOO24P كه از غروب سه‌شنبه تا نيمه‌شب در ميان جمعيت حضور داشتم، ميزان صدا و نيز توانِ انفجارهاي توليدشده در برخي اماكن، از جمله مناطق 05، S6، P5 و N9 از عهده گوگرد، باروت و حتي «تي‌ان‌تي» فراتر بوده است و همان‌گونه كه مأمور VS24SS هم گزارش كرده، استفاده از اورانيوم رقيق‌شده در برخي از اين بمب‌ها كاملا محتمل است. همچنين توان مهمات‌سازي ايراني‌‌ها نيز اعجاب‌آور توصيف مي‌شود.

يك اژدها به دوستش:
چهارشنبه سوري از تو خونه تكون نخور، پارسال رفتم بيرون، همچين منفجر كردن كه دماغ و دهنم سوخت، آتيش‌دونم هم ترك برداشت!

يك استادِ دانشگاهِ از هفت دولت آزاد:
در حالي كه در ممالك مترقي و پيشرفته، براي زنده نگه داشتن سنت‌ها و جشن‌ها، هر سال هزاران كشته مي‌دهند، يك عده مرتجعِ محافظه‌كار، به خاطر كور و كچل و تلف شدن چند صد نفر آدم، دايما اعتراض مي‌كنند. اينها هيچي نمي‌فهمند، به خصوص از اومانيسم!

يك ترقه نسل سومي:
چهارشنبه سوري لاو مي‌تركونم!

لینک بدون فیلترشکن : http://www.baztab.ir/news/36204.php

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 22 اسفند1385 و ساعت 9:27 قبل از ظهر |

...

ابراهیم (ع) را آوردند و از او پرسیدند چه کسی بتها را شکسته  است ؛ و ابراهیم (ع) پاسخ داد : تبر بر روی دوش بت بزرگ است ، از او بپرسید ...

قرار شد ابراهیم (ع) را در آتش بسوزانند ...

ابراهیم (ع) را سه شنبه داخل منجنیق قرار دادند و چهارشنبه در آتش انداختند ...

و آتش بر ابراهیم (ع) گلستان شد ...

 

قالوا حرقوه وانصروا ءالهتکم ان کنتم فاعلین . قلنا یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم ...

داستان حضرت ابراهیم (ع) در آیات مکرری از کلام وحی آمده است ( سوره انبیاء 50 – 70 )

دختر نمرود او را "زردشت" نامید؛ بمعنای کسی که آتش او را دوست دارد .

مراسم چهارشنبه سوزی نمرود به لطف خدا تبدیل به چهارشنبه سوری شد تا آیتی باشد برای اهل عالم.

به باغ تازه کن آئین دین زردتشی      کنون که لاله برافروخت آتش نمرود

چهارشنبه سوری مقدمه ای است بر نوروز ؛ و نوروز عید انسانیت و روز ظهور حضرت مهدی علیه السلام است .

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 22 اسفند1385 و ساعت 8:58 قبل از ظهر |

دنبال مطلب بودم که بزنم توی دانشناپذیر ، یه سری رفتم سرویس عکس خبرگزاری فارس ، گزارش تصویری در خصوص اولين سمپوزيوم بين المللي مجسمه سازي این سازمان خراب شده فرهنگی هنری شهرداری دیدم ...

بنده خدا ، این پیامبران الهی کلی زحمت کشیدن بت سازی و بت پرستی را از جامعه بشری حذف کنند ... این دوستان بی فرهنگ ما سمپوزيوم بين المللي مجسمه سازي راه می اندازد ... خدایا هدایت کنه همه ما رو ... تازه شنیدم هزینه این سمپوزیومشون بالغ بر یک و نیم میلیارد تومان شده.(خدا وکیلی یه چیزی به روحشون باید گفتا!)

...

فردا ( یعنی سه شنبه 22/12/85 ) نشست فرهنگ و رسانه های دیجیتال با موضوع "فناوری اطلاعات، رسانه های دیجیتالی و سیاست فرهنگی" از ساعت 14 الی 18 در سالن شورای فرهنگ عمومی (روبروی وزارت ارشاد) به همت دوستان "مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه ها دیجیتال" وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار     می شود ... ( آخیش ، جمله اش تموم شد ... چقدر دیجیتالی شده بودش )

                                            اینم لینکش : http://neshast.dmf.ir

 

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 21 اسفند1385 و ساعت 11:23 بعد از ظهر |

                                  «مرگ» ساحت «انتخاب» بنی آدم نیست، وادی گمگشتگی عقل ظاهر بین است. مرگ را «پایان» نمیتوان فرض کرد و اینچنین است که بسیاری برای فرار از این «حقیقت»، دعای روز و شبشان، کشف «واکسن خلود و جاودانگی» است. آنهایی هم که اینقدرها احمق نیستند، دل به «غفلت» خوش دارند و سر چون کبک در برف...

لکن ما کسانی را میشناسیم که با مرگ انس گرفتند و جان بر کف، سر و دست و پا و همه چیزشان را فدای «معشوقِ» خویش کردند و بفرمان آن یگانه دوران، «خمینی کبیر»، تکه تکه و عربا عربا، چون علی اکبر، «لیلی» را در حسرت عشقبازی خود مسحور کردند و «مجنون» را خجل...

کجایند آن رازدانان سرّ الاسرار، خمّاران شراباً طهوراً، خراباتیان باده ی لاهوتی و کلید داران دیار شهود که رسم عاشقی را با «خون» خویش بر دشت «شلمچه» تصویر کردند و شقایقهای «تنگه چزابه» را از سرخی آن شرمنده ساختند!؟

کجایند آنان که کذب مدعیان عرفان و سینه سوختگی را با سینه ای دریده ز داغ «گلوله های دو زمانه دوشکا» به منصه ظهور کشیدند و بافته های فیلسوفان «فلسفه اخلاق» را به سخره گرفتند!؟

کجایند صاحبان دستهای هنرمندی که در «کربلای 5»، به زوزه «خمپاره 120» ایشان را تنها گذاشت!؟

کجایند سرهایی که زودتر از بدن، خود را از قید تن رها کرده و بر خاک سجده آوردند!؟

کجایند آنان که بدنهای مطهرشان، هنوز که هنوز است، پس از «والفجر هشت»، در اروند، غریق بحر فناست و ماهیان هر روز، برای تبرّک دست بر دامنشان میشوند!؟

کجایند آنان که بر رملهای  «فکه» مانده اند تا خورشید، آن روزهای عاشورایی کربلای ایران را فراموش نکند و گرفتار روزمرگی نشود!؟

کجایند آنان ... و چه میگویم!؟

آنان که  لازمانی و لامکانی اند، همه جا هستند و هیچ جا نیستند...

هیچ از خود پرسیده ای که آن «وجه الله» که به هر طرف رو کنی میبینیش، کیست!؟ مگر جز «شهید» کسی مانده تا چنین باشد!؟ «فاین ما تولوا فثم وجه الله»...

ما کجاییم!؟ ... جز غرق شدگان منجلاب تعلق و گمگشتگان حیرتکده «خود» و پایبستگان منیّت و اسیران نفس!؟

              به کجا میرویم، نمیدانم....

 چقدر سخت است این روزها ماندن، دلم تنگ «مرگ» است...

 

پ.ن: چه حالی میده آدم وبلاگش یه ساله بشه ... اونوقت میشه هی از آرشیوش مطلب گذاشت .

این عکس متعلق به سفر عید 85 به جنوب هست . منطقه دهلاویه . و این کفی تریلی که مشاهده می کنید قرار است در فردایش جایگاه سخنرانی رهبر باشد و ما نیز آنجا بودیم ...

 

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 20 اسفند1385 و ساعت 10:22 بعد از ظهر |

 

 

السلام علی المظلوم بلا ناصر

السلام علی المغسل بدم الجراح

السلام علی من دفنه اهل القری

السلام علی الشیب الخضیب

السلام علی البدن السلیب

السلام علی الاجسام العاریه فی الفلوات

السلام علیک یا مولای و علی الملائکه المرفوفین حول قبتک

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 19 اسفند1385 و ساعت 10:53 قبل از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 18 اسفند1385 و ساعت 9:45 قبل از ظهر |

 

 

چیه ؟ عکس گذاشتن همینجوری هم دلیل می خواد ؟

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 17 اسفند1385 و ساعت 3:32 بعد از ظهر |
 
 
 
 

مشکلی در اجرای برنامه یا عملیات درخواستی پیش آمده است.

شاید این مشکل به خاطر بروز رسانی سایت باشد،لطفا درخواست خود را دقایقی دیگر تکرار کنید و اگر همچنان مشکل ادامه داشت آنرا به ما اطلاع بدهید.

 

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 15 اسفند1385 و ساعت 9:27 بعد از ظهر |

 

چندی پیش در خبرها خوانده بودید :

یک متر مربع فرو ریختگی سقف آشپز خانه ( مرکز فرماندهی دانشناپذیر ) به علت نشتی آب در طبقه بالا ...

امروز از مرکز رسیدگی به حوادث غیر مترقبه و مرکز مدیریت بحران ستاد فرماندهی دانشناپذیران نیرویی به اینجا اعزام شده ، جهت بررسی و ترمیم وضعیت موجود ...

 

نیروی متخصص دانشناپذیر در حال جاروب نمودن سقف

 

نتیجه عملیات فوق العاده موفق دانشناپذیران

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 14 اسفند1385 و ساعت 11:31 قبل از ظهر |

سلام ، سلامی به سپیدی کبوتران حرمش ؛

سلامی به لطافت قطرات باران بارگاهش ؛

سلامی به زیبایی گنبد دلربایش ؛

سلامی به مهربانی اش ؛

صحن مطهر انقلاب – هوا کمی مه آلود

حرم مطهر –  هوا کاملا مه آلود

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

و آسمانی ابری ، نزدیک خونه غول داستان لوبیای سحر آمیز

 

پ.ن: خیلی سخته آدم نتونه تمام احساساتش رو بیان کنه ... شاید وقتی در کنارت بودم از با تو بودن سرودم ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 13 اسفند1385 و ساعت 9:50 قبل از ظهر |

 



 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 11 اسفند1385 و ساعت 9:12 قبل از ظهر |
تو دل یه مزرعه - یه کلاغ روسیاه
هوایی شده بره - پابوس امام رضا
اما هی فکر می کنه - اون جدای کفتراست
آخه من کجا برم - یه کلاغ که روسیاست
من که تو سیاهی ها - از همه رو سیاه ترم
میون اون کبوترات - با چه روی بپرم

تو همین فکرا بودش - کلاغ عاشقونه
یه دلش می گفت برو - یه دلش میگفت نرو
که یهو صدایی گفت - تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن - تو یه زائری برو

پ.ن:/شعر و تصویر از وبلاگ دانشجوی حقوق

نایب الزیاره همه دوستان عزیز اگر لایق باشیم .

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 9 اسفند1385 و ساعت 9:27 بعد از ظهر |

بهتر بود این پست را دیروز در دانشناپذیر قرار می دادم . اما نشد.

ماجرا از آنجا شروع شد که ...

نه ! قبل تر :

یکی از همکاران جدید محل کار که بعنوان روابط عمومی مشغول به کار شده ، از مجریان شبکه رادیویی جوان می باشند ، به همین مناسبت صدای انتظار تلفن سانترال محل کار از فرکانس رادیو پیام به رادیو جوان تغییر پیدا نمود. یکی از روزها که از طریق تلفن روی میزم به رادیو گوش می دادم ، خبری در خصوص تشکیل یه گروه از وبلاگ نویسان توسط این شبکه رادیویی را شنیدم ...

دانشناپذیر هم  عین این خوره های وب ، زرتی با شماره اعلامی تماس گرفته و ثبت نام کرد .  

چند روز پیش  تماس گرفتند که آقای دانشناپذیر روز دوشنبه مراسمی در فرهنگسرای دانشجو داریم و شما هم باید بیایید و قراره بهتون جایزه بدیم ... ما هم با کلی ذوق و شوق ، روز دوشنبه راس ساعت اعلامی به سالن مراجعه نمودم ... دیدم همه پشت در نشسته اند ...

از یکی پرسیدم ، چرا نشسته اید ؟ گفت : هنوز کسی را راه نمی دهند .

من هم توی دلم گفتم : به من چه ! من قرار بوده الان توی سالن باشم ، اینجا هم هوا سرده ... سر مبارک را پایین انداختیم ، مجددا زرتی رفتیم توی سالن و روی یکی از صندلی های ردیف انتهایی نشستم ...

( فکر کنم یکمی طولانی شد و حوصله تون سر رفته دیگه ... )

با توجه به فکر بالا ، خلاصه کنم .

مجری باحال رادیو ، بسیار خوب برنامه را اداره کرد و دکتر گیل آبادی رئیس شبکه رادیو جوان هم سخنی مبسوط ارائه فرمودند و کلی از شیرین کاری و برنامه های بر و بچ رادیو جوان کیفور شدیم ...

قرار شد جایزه بدن و هیات موسس انتخاب کنند که جناب رئیس !!! تماس گرفتند و مجبور به ترک جلسه شدم ...

در مجموع برنامه ی خوبی بود ...

امیدوارم بچه های رادیو جوان اگر به روح اعتقاد دارن ، با زبون خوش این جایزه ما رو بفرستند برامون ...

پ.ن1: دیروز و امروز و فردا در جشنواره پویانمایی که در محل کانون پرورش فکری در حال برگزاری می باشد حضور داشتم . کلی هم حال داد ... مسئول بازی کردن . یعنی پشت لپ تاپم بشینم و شروع به بازی کردن نمایم و جماعت بازدید کننده هم از روی پرده نمایش غرفه ، متحیر بازی ما شوند ...

( شیرین کاری به سبک دبیرخانه جشنواره بازی های الکترونیک – یاد فیلم بخاطر مشتی دلار افتادم )

پ.ن2: اگر طلبیده شده باشم فردا میرم مشهد ... علی الحساب می توانید التماس دعا نمایید .

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 8 اسفند1385 و ساعت 10:2 بعد از ظهر |

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من

به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من

اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را

بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش

بیاور قطره ای اخلاص و دریا کردنش با من

به من گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی

طلب کن آنچه میخواهی مهیا کردنش با من

بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را

بیاور نیک و بد را جمع ، منها کردنش با من

چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن

غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من

به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان

بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

تو توبه نامه را بنویس، امضا کردنش با من

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 5 اسفند1385 و ساعت 8:45 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 4 اسفند1385 و ساعت 8:0 قبل از ظهر |

امروز اولین سالگرد تولد اینجاست.

دانشناپذیر ، فرصت و تجربه بسیار شیرین و ارزشمندی برایم می باشد .

جامعه مجازی بمانند شهری حقیقی است که پیوندی همه جانبه با شهروندان آن برقرار می کند .

این ارتباط می تواند خارج از همه عادات و سنت ها ، حتی در نیمه های سحر با بهترین دوستان مجازی شما ایجاد شود .

در این یکساله واقعا خاطرات زیبا و دلنشینی از همراهی یکایک شما دوستان عزیزم دارم.

صمیمانه و خاضعانه ، قدردان لطف و محبت همه شما بزرگواران بوده و همچنان چشم یاری و همدلی به نظرات یکایک شما عزیزان دوخته ام .

در آخر هم ملتمس دعا .

ارادتمند .

مزارعی

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 2 اسفند1385 و ساعت 10:58 قبل از ظهر |

 

فکر نکنید جایی جنگ شده یا جایی زلزله اومده که همچین تصویری رو می بینید...

یک متر مربع فرو ریختگی سقف آشپز خانه به علت نشتی آب در طبقه بالا ...

 

می بینم که همه حسرت به دل موندید که چرا من اون لحظه زیر آوار نموندم ...

خب معلومه دیگه داشتم توی اتاقم با لپ تاپم بازی می کردم دیگه ...

مایوس نشید ... دعا کنید در آوار بعدی از شرم راحت شوید ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 1 اسفند1385 و ساعت 9:50 قبل از ظهر |