تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::..

         قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: كل یوم عاشورا و كل ارضٍ كربلا... این سخنی است كه پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.

... و تو ، ای آن كه در سال شصت و یكم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اكنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، كه تو را نیز عاشورایی است و كربلایی كه تشنه خون توست و انتظار می كشد تا تو زنجیر خاك از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت كنی و به كهف حَصینِ لازمان و لامكان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان ، خود را به قافله سال شصت و یكم هجری برسانی و در ركاب امام عشق به شهادت رسی...

یاران! شتاب كنید ، قافله در راه است . می گویند كه گناهكاران را نمی پذیرند ؟ آری ، گناهكاران را در این قافله راهی نیست ... اما پشیمانان را می پذیرند .                                                       (آوینی)

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 30 دی1385 و ساعت 10:26 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 29 دی1385 و ساعت 10:18 قبل از ظهر |

فصل چهارم و آخرین فصل سال زمستان هست ...

زمستان رسیده است و زمستان من هم ...

این عکس پایین شخصیت محبوب همه در فصل زمستان هست .

شما را با آدم برفی دانشناپذیر آشنا می کنم ...

با آدم برفی دانشناپذیر همکلام شوید ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 26 دی1385 و ساعت 12:56 بعد از ظهر |

سلام

خوب و خوش و سلامت هستید همه ؟

یه عکس می خوام نشونتون بدم ...

امیدوارم جنبه داشته باشید و هوس کله پاچه نکنید ...

خود دانید ..

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 25 دی1385 و ساعت 10:26 قبل از ظهر |

                                       توسعه وتقدیر از وبلاگ های دینی وانقلابی

                     

 تاریخ همایش:26بهمن1385 از ساعت 30/17الی19

مکان:باشگاه وبلاگ نویسان تهران

برنامه های جانبی:

صبح ها- مسجدجامع بازار بزرگ تهران-سخنران حجت الاسلام انصاریان-ساعت6صبح

زیارت شاه عبدالعظیم- پنج شنبه 5بهمن85

بهشت زهرا- پنج شنبه 19بهمن85

راه پیمایی 22 بهمن ماه

  منتطر اخبار بعدی باشید!

جهت اطلاعات بیشتر می توانید با شماره09125857523تماس بگیرید.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 25 دی1385 و ساعت 10:20 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت 9:29 قبل از ظهر |

۲۸ دی ماه ۱۳۸۵ خورشیدی؛ از ساعت ۱۳ الی (حداکثر) ۱۸
تهران؛ ميدان بهارستان؛ مقابل درب اصلي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؛ شوراي فرهنگ عمومي كشور
گردهمایی وبلاگ نویسان مسلمان

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت 9:22 قبل از ظهر |

سلام دوستان عزیز

والا اول قرار نبود اینقدرها دیر بشه این اعلام اخبار خوش ... اما خب چه میشه کرد ...

تبریک ... تبریک ... تبریک ...

تبریک به دو زوج عزیز وبلاگ نویس رواق و ریحانه  .

 

پیوندتان مبارک .

حیف که حرف های عاشقانه بلد نیستم برای عرض تبریک ...

دانشناپذیریم دیگه . ببخشید.

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 23 دی1385 و ساعت 9:59 بعد از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 22 دی1385 و ساعت 7:39 قبل از ظهر |

چهار شنبه 20/10/85  از ساعت 14:30 الي 16 در مسجد صاحب الزمان 

واقع در خ دماوند . ايستگاه منصور آباد . خ شهيد نبي ئيان ( 10 متري بانك ) ....

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 20 دی1385 و ساعت 9:9 قبل از ظهر |

به مناسبت ایام امتحانات؛

گویند : «تقلب مفهومی ‌است بس اساسی» به طوری که شاعر میگوید:

تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبیر خردمند را

تاریخچه‌ی تقلب از جایی شروع میشود که اصغری برای نخستین بارخود را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحانات پایان ترم کودکان بخت برگشته ی مکتب بود. لیک اصغری از روی گشادی، چشمان چپش را بر روی ورقه‌ی همزاد انداخت تا نکته ای بس ارزشمند از ورقه‌ی فوق الذکر، دشت کند. این بود که اولین تقلب تاریخ بشری زده شد. البته این تقلب با روش‌های فوق العاده ابتدایی (در مقابل ترفند‌های کنونی) صورت گرفت. بدین ترتیب که اصغری با کلی زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالای ورقه‌ی همزاد رسانید و خیلی راحت مطالب را دو در فرمود. زان پس تقلب دوران طلایی خود را آغاز کرد. بدین ترتیب گسترش یافت و مصادیقی متفاوت پیدا کرد. از جمله تقلب‌های رایج : تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زنی، تقلب در بازی (که از آن به جر زنی تعبیر میشود) را می‌تون نام برد.

 

 

حال روش هایی از تقلب در امتحانات را به نظرتان می‌رسانیم:

روش های نوشتاری: 1- نوشتن روی کف پا، پس کله، پشت گوش و... 2- نوشتن روی میز، پشت نیمکت، زیر نیمکت، پشت مانتوی دختر جلویی و... 3- نوشتن روی دستمال دماغی، پاکت نامه و... 4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازی آن در سوراخ‌های مختلفی از جمله دماغ، دهن، فک پایین، دریچه‌ی آئورت و ... 5- جزوات کلاسی و درسی ...

روش های با کلاس: 1- استفاده از ماشین حسابهای فوق مهندسی 2- استفاده از آیینه، موچین، لوازم آرایش، فیلم، عکس و ... 3- بولوتوس ، اینفرارد ، ماهواره و مورس ... 4- بی سیم ، دستبند ، تفنگ و ...

روش های جوادی: 1- خر نمودن یک فقره بچه خرخون 2- خم کردن سر به روی ورقه‌ی طرف به صورت تابلو. 3- روش بویایی:خودتان ماسک بزنین و یک بوی گند از خودتان در بکنین تا مراقب، جرات نزدیک شدن به شما را نکند. 4- روش شیمیایی:بدین معنی که مراقب را با انواع و اقسام مواد شیمیایی از هستی ساقط کنید و بعد با خیال راحت دست به کار شوید. توجه: اگر در این امر تبهر کافی ندارید اصلا سمت این کار نروید که عواقبی جز ضایع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد.

                                                          

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 19 دی1385 و ساعت 2:8 بعد از ظهر |

بخشی از خطبه غدیر که حضرت رسول (ص) در روز عید غدیر بیان کردند :

 

بدانيد كه آخرين امامان، مهدي قائم از ماست. اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده از ظالمين. اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها. اوست غالب بر هر قبيله اي از اهل شرك و هدايت كننده آنان. بدانيد كه اوست انتقام گيرنده همه خون هاي اولياء خدا. اوست ياري دهنده دين خدا. بدانيد كه اوست استفاده كننده از دريايي عميق. اوست كه هر صاحب فضيلتي را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتي را به جهلش نشانه مي دهد. اوست وارث هر علمي و احاطه دارنده به هر فهمي. بدانيد كه اوست خبر دهنده از پرودگارش، و بالا برنده آيات الهي. اوست هدايت يافته محكم بنيان. اوست كه كارها به او سپرده شده است. اوست كه پيشينيان به او بشارت داده اند. اوست كه به عنوان حجت باقي مي ماند و بعد از او حجتي نيست. هيچ حقي نيست مگر همراه او، و هيچ نوري نيست مگر نزد او. بدانيد او كسي است كه غالبي بر او نيست و كسي بر ضد او كمك نمي شود. اوست ولي خدا در زمين و حكم كننده او بين خلقش و امين او بر نهان وآشكارش.

 

متن کامل خطبه را در اینجا حتما بخوانید .

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 18 دی1385 و ساعت 10:15 قبل از ظهر |

باده بده ساقيا ، ولى ز خُم غدير

چنگ بزن مطربا ، ولى به ياد امير

 

فردا عید است .

با استعانت به الطاف احدي، به سنت نبوي و همزمان با عيد ولايت علوي؛ به ياد يادگار پيامبر اعظم(ص) که اصحاب خويش را به برادري خواند- و صد البته کسي جز مولايمان اميرالمومنين شايسته برادري با ايشان نبود- ما نيز چنين مي کنيم تا تجديدي باشد از آنچه در آسمانها نيز مشهور است و ما تصميم گرفته ايم در زمين به استعاره اي و کنايتي جامعه ي مجازيمان را برادرانه باز بسازيم تا الگويي باشد براي جامعه اي علوي و حرکتي براي ترويج شعر و شعور فداکاري و وفاداري. شما نيز اگر مرد راهيد بسم الله.

ابن هم عقد اخوت مجازی در سایت تبیان ... www.tebyan.net

می تونید فردا با برادران و خواهران مجازی ، عقد اخوت به صورت مجازی بخوانید ... باشد تا مقبول خداوند گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم

واخَیتُکَ فِی اللهِ وَ صافَیتُکَ فِی الله و صافَحتُکَ فِی الله و عاهَدتُ اللهَ وَ مَلآئِکَتَهُ وَ کُتُبَهُ وَ رُسُلَهُ وَ اَنبیآئَهُ وَالأئِمَةَ المَعصومینَ عَلَیهِمُ السَّلام عَلی اَنّی اِن کُنتُ مِن اَهلِ الجَنَّه وَالشَّفاعَه وَاُذِنَ لی بِاَن اَدخُلَ الجَنَّه لا اَدخُلُهآاِلاّ وَ اَنتَ مَعی(آنگاه برادرمومن بگوید)قَبِلتُ(پس بگوید) اَسقَطتُ عَنکَ جَمیعَ حُقُوقِ الأُخُوَّه ما خَلاالشَفاعَه وَالدُّعآءَ وَ الزِّیارَه.

به یاد حسن هم باشیم ... فردا با اولین نفری که عقد اخوت می خوانیم حسن نظری است . اگرچه او امروز دیگر در کنار ما نیست ، اما راهش و کلامش همیشه در یاد و خاطر ما زنده خواهد بود.

باشد تا دعای خیرش شامل حال ما بازماندگان مفلوک این دنیای خاکی نیز گردد .

ای کاش ما نیز معنای عشق را از او بیاموزیم ...

...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 17 دی1385 و ساعت 9:36 بعد از ظهر |
به همت دوستان پرشین بلاگ مراسم جشنی به مناسبت عید غدیر  در محل باشگاه وبلاگ نویسان تهران برگزار می گردد .

به همه ی دوستان وبلاگ نویس خبر بدید و همه دعوتید ...

 زمان این مراسم روز دوشنبه  ۱۸ دیماه از ساعت ۱۵تا ۱۷در باشگاه وبلاگ نویسان تهران می باشد .

آدرس باشگاه وبلاگ نویسان تهران : بزرگراه جلال آل احمد – روبروی بزرگراه کردستان – پارک گلها

http://fans.persianblog.com

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 16 دی1385 و ساعت 9:21 قبل از ظهر |
تصمیم داریم ۲۸ دی ماه گردهمایی برگزاری کنیم، تا دور هم جمع شویم و ضمن معرفی مجمع و اهداف کلی تاسیس آن توسط افراد فعال این تشکیلات، بحث درباره ی مرامنامه و اساسنامه، گزارش فعالیت های تا بحال مجمع، زمانی را نیز به هم اندیشی، بحث و گفتگو درباره ی نظرات، انتقادات و ایده های جدید بگذرانیم؛ و با این کار تمام وبلاگ نویسان مشتاق را در روند فعالیت و پیشرفت مجمع شریک کنیم.

در ضمن در حاشیه این مراسم ثبت نام رسمی اعضای مجمع عمومی که اکثریت آنها به صورت آنلاین در سایت مجمع ثبت نام کرده اند انجام خواهد شد، و اطلاعات بیشتر درباره ی ثبت نام رسمی متعاقبا از طریق سایت منتشر خواهد شد.
قابل توجه اینکه تنها اعضایی که به صورت رسمی در مجمع ثبت نام کرده اند عضو مجمع عمومی محسوب می شوند و حق کاندیداتوری شورای مرکزی و حق رای در انتخابات شورای مرکزی را دارند.
پس از ثبت نام رسمی در حاشیه مراسم ۲۸ ام دی ماه و یا ثبت نام پستی تا مهلتی که اعلام خواهد شد، اعضای رسمی برای اولین جلسه مجمع عمومی که اصلی ترین برنامه های آن برگزاری انتخابات شورای مرکزی، تشکیل ستاد های اجرایی و بررسی دقیق تر اهداف مجمع است، دعوت خواهند شد.

www.muslimbloggers.ir

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 16 دی1385 و ساعت 9:14 قبل از ظهر |

 توجه به پیشنهادات دوستان و نزدیکی ایام محرم تصمیم گرفتیم یک سفر کوتاه زیارتی- سیاحتی را با دوستان اینترنتی برگزار نمائیم از همه جا نزدیکتر و بهتر قم و جمکران بود.
طبق برنامه ریزی انجام شده مطالب زیر جهت اطلاع شما اعلام می گردد:

فبل از اقدام برای ثبت نام، لطفا موارد زير را بدقت مطالعه فرماييد:
1)  زمان برگزاری سفر : پنج شنبه  28/10/85
2)  حرکت : ساعت 15:00
3)  مراجعت: ساعت 24:00 ( الی 1:00)
4)  مبداء : مدرسه قرآنی شهید جعفری (تهرانپارس - خیابان 206 غربی - پلاک 41)
5)  وسیله نقلیه: اتوبوس ولوو (یا مشابه آن !- چون بعضی از اینهایی که اسمشان را ولوو صدا می کنند ساخت کارخانه های دیگر است!-)
6)  پذیرایی : شام (غذای گرم و سرد!)  - میوه - چای و مخلفات !
7)  ثبت نام فقط از طریق اینترنت انجام می شود . (هر چی باشه سفر برای بچه های اهل اینترنت برنامه ریزی شده!)
8)  برای ثبت نام باید هزینه سفر را به مبلغ 4500 تومان به حساب عابر بانک سپه  شماره: 1245300232610 به نام امیربهادر ابراهیمی واریز نموده و شماره فیش و تاریخ واریز وجه به همراه کد شعبه ای که از آن واریز نموده اید در فرم ثبت نام وارد نمائید (اصل فیش را دور نیاندازید!)
9)  مهلت ثبت نام فقط تا تاریخ 17/10/85 می باشد لذا اگر می خواهید جا نمانید. عجله بفرمائید..
10)  در صورت داشتن همراه در قسمت توضیحات فرم ثبت نام ذکر بفرمائید
11)

با توجه به پیگیری های برخی دوستان که ساکن تهران نیستند به اطلاع می رساند عزیزانی که از شهر هایی به غیر از تهران می خواهند تشریف بیاورند جهت هماهنگی از پست الکترونیک هیئت استفاده بفرمائید.

www.rasanic.com

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 16 دی1385 و ساعت 9:11 قبل از ظهر |

دیروز مراسم تدفین برادر عزیزمان " حسن نظری " بود . مراسم خیلی با شکوه و آبرومندی برگزار شد . برادران و خواهران وبلاگ نویس از همه جا آمده بودند ... ممنون از بچه هایی که از قم آمدند . ممنون از بچه هایی که از اصفهان و شیراز آمدند . ممنون از همه بچه های وبلاگ نویس تهرانی و ممنون از مدیران بلاگ سرور های پارسی بلاگ و پرشین بلاگ که در این مراسم حضور داشتند ...

حرف خیلی دارم از رفتن حسن ... اما حس و حالی برای گفتن در خود نمی بینم ... روحش شاد .

بچه ها یه وبلاگی زدن از هدیه هایی که برای حسن داریم ، حتما به این وبلاگ سر بزنید .

اینم یکی از عکس هایی هست که من از حسن در اختتامیه جشنواره سلام بر نصرلله گرفتم ...

 

                        شادی روحش صلوات . اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 16 دی1385 و ساعت 9:8 قبل از ظهر |

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 15 دی1385 و ساعت 7:50 قبل از ظهر |

دیشب به دعوت یکی از مشاورین جوان وزیر ارشاد به تماشای یکی از برنامه های بیست و دومین جشنواره بین المللی موسیقی فجر رفتیم . فرهنگسرای نیاوران ، دیشب میزبان گروه ارکستری از امریکای لاتین بود .

 

گروه "ناپال" متشکل از موسیقیدانان و نوازندگان سانتیاگوی شیلی هستند . بیش از یک ساعت اجرای برنامه کار طاقت فرسایی بود که برای حاضرین در سالن به نمایش گذاشته شد . هرچند که از هنر و بویژه موسیقی سررشته ای ندارم ، اما بعضا آلبوم هایی مثل "ویکتور ، ترانه ای ناتمام " بسیار زیبا بود و هرکسی را مجذوب   می کرد. تازه سازها و ابزارآلات موسیقی گروه هنوز به ایران نرسیده بود و اونها با سازهایی که از اینور و اونور دوستان تهیه کرده بودند ، مجبور به اجرای برنامه بودند .

                                 

راستی ، یکی دو تا وبلاگ نویس عزیز که برای کودکان و نوجوانان می توانند مطلب بنویسند ، از سوی ماهنامه نهال انقلاب دعوت به همکاری می شوند ... اگه کسی پایه بود ، خبرش رو بهم بده .

ببخشید فعلا نتونستم خبرای خوبی براتون تا عید غدیر داشته باشم ... دفعه بعدی ( یعنی سال بعدی ) سعی می کنیم خوش خبر تر باشیم .

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 14 دی1385 و ساعت 10:7 قبل از ظهر |

عجب رسميه رسم زمونه

قصه برگ و باد خزونه

ميرن آدما‚ از اونا فقط

خاطره هاشون به جا مي مونه

كجاست اون كوچه ‚ چي شد اون خونه

آدماش كجان خدا مي دونه

...

"حسن" نیز رفت .

خبر ، خیلی کوتاه و ساده . بهت و حیرت ، تمام وجود آدمی را فرا می گیرد . چه ساده جوانی 23 ساله ، خود را از تمامی وابستگی ها و تعلقات خاکی و دنیایی رها می کند و در جوار امن و آسایش پروردگار خویش سکنی   می گزیند .

 

" حسن نظری " وبلاگ نویس صفحه «ازنور» را چند وقتی بود که می شناختم  ، مهدی سالم تعریف کرده بوده که یکی از بچه های وبلاگ نویس ، چندی است که پیش او مشغول به کار شده . حسن را یک بار درست و حسابی بیشتر ندیدم و هم کلامش نبودم ، مراسم اختتامیه جشنواره سلام بر نصرالله . محمد مسیح خوب آن روز را نوشته است .

در آخرین جمله ی آخرین پستش نوشت : "دعا كنيد يه زن خوب بگيرم كه بتونه من رو بكشه بالا..."

نمی دونم کی براش دعا کرده بود که  اینجوری بالا رفت ... روحش شاد.

یکی دو روز پیش هم خبردار شدیم که جوانی 21 ساله از بستگان محمد مهدی کارگر هم به رحمت خدا پیوسته ، برای شادی روح این دو جوان مرحوم فاتحه ای بفرستیم ... ، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 14 دی1385 و ساعت 9:39 قبل از ظهر |

امروز اول ژانویه هست ...

سال نوی میلادی رو به همه هموطنان مسیحی تبریک عرض می کنم .

همچنین میلاد حضرت مسیح ، پیامبر صلح و دوستی را تبریک می گویم .

ما توی محله یه سوپرمارکت ( سوپر مهر ) داریم که ارمنی هستن ...

اجناس مغازه رو با قیمتی واقعا منصفانه ارائه می کنند .

آدم های صاف و ساده و بی آزاری هستند ... ای ول به این اقلیت های دینی عزیز ...

معمولا هر سال یه کارت پستال یا شیرینی براشون می گیریم ...

دوتا پیرمرد هستن به نام زاویک و دریک . تازه ، به من هم میگن : جوان نمونه محله .

همه این حرفها بخاطر تعریف اونها از من بود و کمی لذت نفس ...

این بابانوئل محله مون هم از گوزن و کالسکه اش جا مونده مجبور شده با موتور وسپای پسر همسایه کادوها را  به دست صاحبانش برساند ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 11 دی1385 و ساعت 9:28 بعد از ظهر |

اي سالک کوي عشق، اکنون ابراهيم‌وار ايام و احوال ابتلائات را به پايان برده‌اي و ديگر هيچ‌ چيز جز خود، بين تو و معشوق باقي نمانده است و ... وانفسا که اين آخرين حجب است وسخت‌ترينشان.
دهم ذي‌الحجه است و ديشب، در سفر روحاني‌ات بعد از خرق حجابهاي نور، تا آستانه محو در جذبه‌هاي ملکوتي عشق و اتصال به سرچشمه ولايت پيش رفته‌اي و آموخته‌اي که شرط تعليق است به عزت قدسيه حق، فناست و فنا.... يعني از خود گذشتن.
ابراهيم (ع) خود را در اسمعيل يافته بود، و محمد (ص) در حسين (ع) مگر نگفته بود«حسين مني و انا من حسين». اي سالک کوي عشق، بگو تو خود را در که يافته‌اي؟ اين آيت در مقام تو است که نازل شده: «والذين امنوا اشد حبا لله»، برخيز وقت است که اسمعيل‌ات را به مذبح ببري.
شب گذشته است و آفتاب هنوز بر چکاد کوه ننشسته، که ابراهيم (ع) خود را در آيينه اسمعيل (ع) مي‌نگرد و مي‌گويد: «پسرم من در خواب مامور شده‌ام که تو را به راه خدا ذبح کنم». و از آن پس کاروان عشق همواره روي به سوي مذبح دارد.
اسمعيل (ع) دريافت که جذبه جبروتي عشق او را به «مذبح خود» مي‌خواند و  آنجا «انيت» را سر مي‌برند تا بين تو و محبوب هيچ باقي نماند و اين چنين از سر شوق به پدر گفت: «پدرم، بر آنچه مامور شده‌اي وفادار باش، که انشا‌الله مرا از صابرين خواهي يافت». و به سوي مذبح به راه افتادند، تو گويي اين سيد‌الشهدا، ذبيح خدا، حسين (ع) است که به محمد حنفيه (در آن حال که افسار شترش را در دست گرفته بود، و او را به سوي عراق و يمن مي‌خواند) مي‌گويد: «اتاني رسول‌الله (ص) و قال يا حسين اخرج، فان‌الله شاء ان يراک قتيلا». (رسول خدا (ص) به خواب من آمد و مرا گفت: «يا حسين، مشيت پروردگار بر اين تعلق گرفته است‌ که تو را کشته ببيند». و گفته اسمعيل (ع) را قياس کن با آنچه علي‌اکبر(ع) گفت، آنجا که قافله عشق از منزل ثعلبيه، در نيمه‌هاي شب، رو به راه نهاده بود.
«انا لله و انا اليه راجعون والحمدلله رب‌العالمين».
اين آواي استرجاع امام (ع) بود، که به گوش مي‌رسيد او در جواب علي‌اکبر (ع) که از جوانان بني‌هاشم فاصله گرفته و در کنار پدرش راه مي‌سپرد و از علت استرجاع پرسيده بود، گفت:«سرم را به زين اسب تکيه داده بودم، که خواب سبکي بر چشمانم نشست، و در خواب شنيدم هاتفي را که ندا در داده بود، اين قوم راه مي‌سپارند، و مرگ نيز، سايه به سايه، آنان را دنبال مي‌کند، و دريافتم که اين خبر مرگ ماست». علي‌اکبر (ع) پرسيد:«خدا بد نياورد، مگر ما بر حق نيستيم؟». و امام (ع) فرمود:«چرا والله ما جز بر صراط حق گام برنمي‌داريم».
علي‌اکبر (ع) گفت:«اذا لانبالي ان نموت محقين، چه باک از مرگ، چون بر حق بميريم».
اي سالک کوي عشق، اي آنکه بر سنت ابراهيم (ع) وفاداري. اکنون فلک بر ابتلاء تو مي‌چرخد، و امروز روز تو است. برخيز، وقت است که اسمعيل‌ات را به قربانگاه ببري. اي راهي صراط حق، اي آنکه از مقام حب به سوي قرب شتافته‌اي، راه تو امروز از حجابي مي‌گذرد که خرق آن جز به قرباني ميسر نيست، آري، «قرب» نه مقامي است که بهايش جز جان باختن و سر دادن باشد، مقام قرب از آن سو نهايت فقر و عجز در آستان غني و عزيز مطلق است، و از اين سو، ولايت و امامت است. و اين است سري که در اين آيه مبارکه نهفته است: «واذ ابتلي ابراهيم ربه بکلمات فاتمهن، قال اني جاعلک، للناس اماماً». «امامت» منزل آخر است و آن کسي را سزاوار است که ابتلائات حق را به پايان برده و از همه‌چيز خويش در راه او گذشته باشد، و هيچ‌کس را اين طاقت نيست مگر افقر‌الفقراء‌الي‌الله... که دريافته است هيچ‌چيز از آن او نيست.
اين‌چنين، «عيد قربان» روز تقدير امامت و ولايت است، و عيد غديرخم روز تحقق آن و اين‌چنين عاشورا روز تقدير امامت و ولايتي است که بايد با قيام موعود آخرين (ع) «تحقق» يابد و اگر شعار سربازان حضرت صاحب‌الامر «يا الثارات الحسين» است، سر آن را بايد در همين جا جستجو کرد که: « و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا». آري استخلاف در کره ارض ميراث اولياء حسين (ع)‌است، و قرب حق در گرو قبول ولايت آل محمد (ص).
اکنون که تو حجاب «خود» را از ميانه برداشته‌اي و بهاي «قرب» را با «خون خود» پرداخته‌اي.... ديگر واصل شده‌اي و بين تو و محبوب هيچ (حتي اختيار نيز) نمانده است، و از اين پس ديگر جذبه عشق است که تو را دائماً در طواف کعبه نگاه مي‌دارد، و اين آيه در شان تو است که نازل شده: «الذين هم علي صلوتهم دائمون».
اکنون تو به عهد ديرينه «قالو بلي» بازگشته‌اي و استلام حجر را نيز به همين نشانه است که انجام داده‌اي، چرا که حجرالاسود، تمثيل فطرت الهي انسان است. اي حاج، اي بازگشته به فطرت نخستين و عهد ديرينه «قالوا بلي»، اي طاهر، اي دائم الصلوه، اي واصل ....
مقام قرب حق مبارکت باد.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 10 دی1385 و ساعت 9:18 قبل از ظهر |

مناسک حج از يک سو تمثيل سيري است که انسان‌هاي متکامل به سوي الله طي مي‌کنند و از سوي ديگر، تذکاري است بر تاريخ زندگي انسان بر کوکبه ارض در منظومه شمسي و اين‌چنين وقوف در عرفات هم براي کسب معرفت و عرفان است و هم... براي تأمل و تفکر در تاريخ حيات انسان بر کره زمين. و «وقوف» هم به معناي درنگ و تأمل آمده است و هم به معناي آگاهي و عرفان، و همين عرفان است که در مشعرالحرام بايد به شهود متنهي شود.

عرفات، محل هبوط آدم از بهشت است و مبدأ حيات انسان بر کره زمين و آدم چون خود را بر زمين يافت. گريست و انابه کرد، تو هم گريه و انابه کن، آن‌چنان که گويي اين تويي که هم‌اکنون از بهشت هبوط کرده‌اي و خود را تنهاي تنها، بر بيابان عرفات يافته‌اي و از سوي ديگر، عرفات تذکاري است بر معاد تو، اي انسان. آن‌چنان باش که گويي اينجا صحراي محشر است.«و نفخ في الصور فاذا هم من‌الاجداث الي ربهم ينسلون». و اين بي‌شمار انسان‌هاي کفن‌پوش، هم‌اکنون سر از قبرها برآورده‌اند و به سوي مواقف حساب مي‌شتابند، در عرفات، آن‌چنان باش که آدم(ع) بود.

«فتلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه» آن‌چنان که چون هنگام افاضه از عرفات به مشعر‌الحرام فرا مي‌رسد توبه‌ات پذيرفته شده باشد.

وقوف در عرفات، مقدمه وقوف در مشعر است، يعني که عرفان مقدمه شهود است و چون به شهود رسيدي، مهياي شهادت باش، آن‌چنان که اسمعيل بود و آن چنان که سيد‌الشهدا حسين(ع)، بود. و سر اينکه فردا به قربانگاه مني مي‌روي در همين است. يعني که تو در عرفات و در معشر الحرام، بر هستي خود و خلقت جهان وقوف يافته‌اي و اکنون آماده‌اي که خود را و معلقات خود را در راه او قرباني کني.
و واويلا اگر، در اين روز از امام خودت غافل باشي که همه خلايق همچون شخص واحدي هستند که امام، قلب اوست و حيات بي‌قلب ميسر نيست.

بارالها، اينجا محشر عرفات است و خلايق همه حاضرند.

بارالها، چگونه ممکن است که آن يار، آن عزيزترين يار، غايب باشد؟

بارالها، اکنون او نيز دست به دعا برداشته است و چهره مبارکش از اشک اضطرار خيس است.

بارالها، ما مي‌دانيم که او عين ظهور است و اين ماييم که غايبيم.

بارالها، در اين روز که روز رحمت عام تو است، ما را توفيقي عنايت کن که خود را به ظهور او برسانيم

 

التماس دعا .

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 9 دی1385 و ساعت 9:25 قبل از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 8 دی1385 و ساعت 9:26 قبل از ظهر |

به واسطه سفارش عزیزی از معرفی دو زوج مهندس وبلاگ نویس فعلا معذورم ...

امیدوارم خودشون با زبان خوش همانطور که قول داده اند سور ما رو بدهند ...

امشب یه بنده خدایی حسابی التماس دعا داره ...

در این هوای برفی ، بعد از نماز مغرب حسابی براش دعا کنیم ...

 

باشد تا دعایمان مستجاب شود ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 7 دی1385 و ساعت 4:38 بعد از ظهر |

از این عکس چه برداشتی در ذهن شما به تصویر می نشیند .

 

( جوجه کباب بر روی کیس کامپیوتر )

به نظر من یه زوج وبلاگی می خواهند جوجه کباب بخورند ...

شاید هم یه زوج وبلاگی بخواهند سور بدهند ...

از دیشب قرار بر این است که من کم کم چندتا خبر خوب و خوش بهتون بدم ...

دارم فکر می کنم خبرها رو چه جوری بگم ... بگم یا نگم ؟

امشب چون یه زوج وبلاگی دیگر بنده را به شام دعوت کردند ... یه فرصتی به آن دو زوج دیگر می دهم که در تصمیم گیری بنده را کمک کنند ...

انتخاب با شماست ...

اگر قرار هست که من اعلام کنم ...

....

خب دوستان علی الحساب برای عید غدیر از الان هیچ برنامه ای رزو نکنید ...

من که تا حالا دو سه تا شیرینی نامزدی دعوتم ... شما ها هم آماده باشید خبرتون می کنم برای این دو مهندس عزیز وبلاگ نویس ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 5 دی1385 و ساعت 8:52 بعد از ظهر |

سلام به همه دوستان عزیزم

یه چندتا خبر خوب و خوش براتون دارم ... از امشب کم کم براتون تعریف می کنم ...

به زودی زود ... یه شیرینی توپ گیرتون میاد ...

زودِ زود هم یعنی شاید یکی دو هفته ی دیگه ...

شب عید غدیر ...

 

پس از الان منتظر دیدار همتون هستیم ...

محل قرار بچه های وبلاگی رو که بلدید ؟

" باشگاه وبلاگ نویسان تهران "

از الان ما دعوتتون کردیم ...

یادتون نره ها ....

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 4 دی1385 و ساعت 9:23 بعد از ظهر |

 گیرم که اسم وبلاگم دانشناپذیر باشه ... اما پز و افاده که می تونم بیام توش ...

اینم یه عکس از مدرک دوره ویراستاری که به صورت مجازی دانشگاه تربیت مدرس برگزار کرده بودش ...

 

کم کم دارم استحاله می شم ... شاید دوباره دانشپذیر شدم ... چه دیدید ...

فعلا که دفترچه کنکور هم خریدم ،

پیری و معرکه گیری ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 3 دی1385 و ساعت 7:56 بعد از ظهر |

شکاف و اختلاف طبقاتی همه جوره دیده بودیم بجز در آب و هوا .

پاسدارن = برف ، هفت تیر = باران ، خاوران = آفتاب .

خدایی این رسمش نیست ، مگه ما بچه پایین شهری ها آروزی برف بازی و آدم برفی درست کردن نداریم که همش برای بالا شهری های مرفه بی درد برف می آید ...

 

خدایا شکرت ... زیاد شولوخ کنیم الان سیل میاد ، ما رو آب با خودش می بره ...

اینم از تهران ، شهر چهار فصل ...

-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-

 

تیر اندازی با باروت های زمان علیاحضرت ملعون هم سخته ها ... این سالن های تیر اندازی هم لااقل سلاح هاشون رو عوض نمی کنند . هنوز باید فشنگ های زمون شاه رو مصرف کنیم . خب بابا ، باروت هم یه عمر مفیدی داره دیگه ... اونوقت می گن چرا تیرت خطا میره ... اونم با چی ؟ کلت 45 ، هیچی حالِ خفیف و بادی رو نداره ... تازه اش هم تصور کنید که عینک هم نداشته باشید ... مربی خط آتش رو نمی بینی چه برسه به سیبل توی فاصله 20 متری ... می خواستم عکس سیبلم رو هم براتون بزارم ... دیدم چیزی زیاد معلوم نیست... ولی خوب زدم امشب خدایی ، هرچند که همه عجله داشتن و معطل من بودند ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 2 دی1385 و ساعت 9:15 بعد از ظهر |

همه جوره مسابقه و جشنواره وبلاگ نویسی دیده بودیم الا این مدلی :

 

عکس مربوطه را در زمان ایام انتخابات از تابلو اعلانات سایت منطقه 6 ( دبیرستان البرز ) گرفتم .

احتمالاً علاقمندان به شرکت در این مسابقه می بایست پرینت وبلاگ خود را تهیه و برای دوستان ارسال کنند ، چون هیچ آدرس الکترونیکی در اعلامیه وجود ندارد ... برای این دوستان و همه عزیزانی که مسابقات وبلاگ نویسی برگزار می کنند آرزوی موفقیت و سلامتی داریم ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 2 دی1385 و ساعت 9:11 قبل از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 1 دی1385 و ساعت 5:12 قبل از ظهر |