
مناسک حج از يک سو تمثيل سيري است که انسانهاي متکامل به سوي الله طي ميکنند و از سوي ديگر، تذکاري است بر تاريخ زندگي انسان بر کوکبه ارض در منظومه شمسي و اينچنين وقوف در عرفات هم براي کسب معرفت و عرفان است و هم... براي تأمل و تفکر در تاريخ حيات انسان بر کره زمين. و «وقوف» هم به معناي درنگ و تأمل آمده است و هم به معناي آگاهي و عرفان، و همين عرفان است که در مشعرالحرام بايد به شهود متنهي شود.
عرفات، محل هبوط آدم از بهشت است و مبدأ حيات انسان بر کره زمين و آدم چون خود را بر زمين يافت. گريست و انابه کرد، تو هم گريه و انابه کن، آنچنان که گويي اين تويي که هماکنون از بهشت هبوط کردهاي و خود را تنهاي تنها، بر بيابان عرفات يافتهاي و از سوي ديگر، عرفات تذکاري است بر معاد تو، اي انسان. آنچنان باش که گويي اينجا صحراي محشر است.«و نفخ في الصور فاذا هم منالاجداث الي ربهم ينسلون». و اين بيشمار انسانهاي کفنپوش، هماکنون سر از قبرها برآوردهاند و به سوي مواقف حساب ميشتابند، در عرفات، آنچنان باش که آدم(ع) بود.
«فتلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه» آنچنان که چون هنگام افاضه از عرفات به مشعرالحرام فرا ميرسد توبهات پذيرفته شده باشد.
وقوف در عرفات، مقدمه وقوف در مشعر است، يعني که عرفان مقدمه شهود است و چون به شهود رسيدي، مهياي شهادت باش، آنچنان که اسمعيل بود و آن چنان که سيدالشهدا حسين(ع)، بود. و سر اينکه فردا به قربانگاه مني ميروي در همين است. يعني که تو در عرفات و در معشر الحرام، بر هستي خود و خلقت جهان وقوف يافتهاي و اکنون آمادهاي که خود را و معلقات خود را در راه او قرباني کني.
و واويلا اگر، در اين روز از امام خودت غافل باشي که همه خلايق همچون شخص واحدي هستند که امام، قلب اوست و حيات بيقلب ميسر نيست.
بارالها، اينجا محشر عرفات است و خلايق همه حاضرند.
بارالها، چگونه ممکن است که آن يار، آن عزيزترين يار، غايب باشد؟
بارالها، اکنون او نيز دست به دعا برداشته است و چهره مبارکش از اشک اضطرار خيس است.
بارالها، ما ميدانيم که او عين ظهور است و اين ماييم که غايبيم.
بارالها، در اين روز که روز رحمت عام تو است، ما را توفيقي عنايت کن که خود را به ظهور او برسانيم.
التماس دعا .
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 9 دی1385 و ساعت
9:25 قبل از ظهر |