تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::..

چند وقتی است استشهادی عزیزم محمد مسیح موجی در میان وبلاگ نویسان به راه انداخته و صحبت هایی در خصوص ماهیت وبلاگ نویسی اش و بحث استشهاد آغاز نموده . امروز به مناسبت سالگرد شهادت دکتر چمران تصمیم به نگارش مطلبی در خصوص شهادت و استشهاد نمودم .

قال رسول الله صلي الله عليه و آله : من طلب الشّهاده صادقا اعطيها و لولم تصبه.

پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود : هر كس از روي صدق شهادت را طلب كند، خداوند به او «ثواب» آن را عطا خواهد كرد، هر چند به شهادت نرسد.

                                    

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 31 خرداد1385 و ساعت 3:16 بعد از ظهر |

ای نسل اسیر وطنم،

تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم. والسلام

 

دین مخدر: یعنی دین بی تفاوت کردن و بی حس کردن جامعه . دین مخدر همان دینی است که این روزها مصادیقش کم نیستند . دین نسبت به دیگران و جامعه بی تفاوت بودند. دین در برابر ستم سر خم کردن و چیزی نگفتن . دینی که فقط ماه محرم پیدا می شود و تو فکر می کنی با مشتهایی که بر سینه می کوبی یا زنجیرهایی که به پشت می زنی دینداری را به اکمال رسانده ای . دینی که فقط به درد تظاهر کردن می خورد آری دینی که باید در ظوتاهر به جستجوی آن پرداخت. دین مخدر دین بدتر از بی دینی است ، چرا که انسان سکوت و سکون و تظاهر را عین دین می داند و بالطبع از خدا هم به خاطر انجام این کارها طلبکار است ! عالم دین مخدر ، مروج تظاهر است و خود نیز واقعیت دین را نشناخته است و اگر شناخته قدرت طلبی که آمیخنته با دین مخدر است او را ازبیان حقیقت باز می دارد. عالم دین مخدر همان قدرت طلبی است که دین برای او ابزار کسب قدرت است. او دینداری را به پائین ترین درجه یعنی فقط رعایت ظواهر تنزل می دهد . دین مخدر همان قصابی ارزشهای دین و تحریف ارزشها به نفع قدرت طلبان است. عالم دین مخدر مداح قدرت است و نه نقاد قدرت . او نماینده قدرت است برای مهار مردم و نه نماینده مردم برای مهار قدرت.

دین محرک : یعنی دین تحریک جامعه در برابر نابرابریها . دین محرک آن دینی است که پیروانش را از سکون باز می دارد. دینی که سلسله اعصاب اخلاقیات و ایمانها و مسئولیت پذیریها را در برابر نفوذ ویروسهای کشنده بی تفاوتی مجبور به فعالیت می کند . دين محرک يعنی دینی که پیرو آن در برابر بیعدالتی تسلیم نمی شود. دینی که معتقدان آن در برابر جفای جابر و ظلم ظالم ساکت نمی ننشینند. دینی که انسان را از مسئولیت گریزی و تجاوز به حقوق هم نوعان منع می کند . دینی که با دروغ نمی آمیزد. دین محرک دین حقیقت و شجاعت است ، دین آزادگی و شهامت است.
تبلیغ دین برای عالم دین محرک ، نوعی قیام در برابر حاکمان نالایق است ، عالم دین محرک ، درد و دغدغه اش مبارزه با سوء استفاده از قدرت است و نه کسب قدرت ، آری او را به قدرت ، دلبستگی و پیوند نیست . عالم دین مخدر نقاد قدرت است و نه مداح قدرت . او سمبل خواست مردم است برای مهار قدرت و نه نماینده قدرت برای مهار مردم.

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 29 خرداد1385 و ساعت 7:7 بعد از ظهر |

پیشنویس:/

1- این چند وقته زیاد نوشتنم نمیاد ...

2- بدین دلیل خیلی وبلاگم از خودم فاصله گرفته و بوی بچه مثبت می دم . ( پیف پیف )

3- بابت این مطلب از همه عذر خواهی می کنم ... حلالم کنید . ( قبله از اینور... بسم الله یادت نره حرووم بشم )

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

اما از اونجا که شما هر روز به من سر می زنید و منتظر مطالب بسیار زیبا ! و پرمحتوای ! من هستید ، دلم نمی آد این چشمای مهربون رو دسته خالی برگردونم .( آرزو بر جوانان عیب نیست !!! )

امروز که مسنجرم روشن بود و مشغول صحبت با دوستان بودم ( الان یک صدا و بلند می گید : ای معتاد پولدار ؛ بیست چهارساعته آن هستی ) یکی از عزیزان دل همچین عشقولانه فرمود که چرا به روز نیستید و بروید مطلب بنویسید ، که شما هم اگر جای من بودید طفلکی رو ضایع نمی کردید و هر جوری شده یه چیزی امروز می پستیدید .

البته به اطلاع همه ی بروبچ می رسانم یوقتی خیال بد نکنید آآآ بنده به توصیه داداش محمد مسیح دنبال فتنه نبوده و نیستم . ( و ایضا ضرب المثل آقا گربهه که دستش به گوشت نمی رسید و الخ ) و اون دوست عزیز هم آقا پسری مهربون بودش. الله اعلم (الان سوسک می شم )

لاکن بنده هم با کمی لیمو شیرین بازی درآوردن پرسیدم که از چه بنویسم ای عزیز دلم و ایشان هم فی الفور گفتند : از من . و من پرسیدم : از چیت ؟ و ایشان گفتند : چیت خوب است ، از همان بنویس . و من همکنون مجبورم از چیت او برای شما دوستان بنویسم .

چیت در لغت به معنای پارچه نخی نازک گلدار و رنگارنگ است ...

چیت در ارتباط با این دوست عزیزم شامل لباس خواب می شود . البته اکنون در پایتخت معمولا برای لباس خواب از طرح های گلدار استفاده نمی شود و بیشتر از طرح هایی که خرس های کوچک قهوه ای در حال خرناس کشیدن هستند استفاده می شود ...

بنده نیز شخصا یکی از پیژامه هایم از چیت است و بلحاظ تعصبات ملی مذهبی ام از طرح های اسلیمی و اسلامی در این پیژامه استفاده نموده ام .

در ایام تابستان استفاده از پارچه های چیت بلحاظ خنکی آن توصیه می شود .

 

این یکمی چیت داره ( عکس آرشیو ) به عکس های بی ربط می گوبند : آرشیو ...

پسنویس:/

1- مزخرف ترین مطلبی که تاحالا نوشته بودم همین بودش .. اما اونایی که بابنده آشنایی دارند می دانند که از این هجو تر و لغو تر هم می توانم بنویسم که باشد طلبتان ...

2- لکن کلیه خوانند گان محترم وبلاگ می توانند نظرات خود را در قالب فحش و بد و بیراه به این مطلب و بنده در قسمت نظرات منعکس کنند.

3- امیدوارم رئیسم این مطلب را نخواند و الا احتمال از کار بیکار شدنم بیشتر میشه ... !!!

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 28 خرداد1385 و ساعت 7:34 بعد از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 26 خرداد1385 و ساعت 12:30 بعد از ظهر |

امروز تولد محمد مهدی عزیز بودش ، داغ کلی شیرینی و کیک خریدن دیروز مانده بود بر دلمان ، ما هم که پررو تر از این حرفا ، امروز ناهار بر سر صاحب رواق خراب شدیم ... چراغ رواقش همیشه روشن باد ! حرف از این ور و اونور به میان آمد و کلی هم در مورد وبلاگستان ایرانی صحبت کردیم .

تو صحبتا یادمون اومدش امروز 22 خرداد هست و تو یه  وبلاگ  خوانده بودم جمع نسوان قرار است در جهت احقاق حقوق خود !!! امروز تجمعی مسالمت آمیز !!! در میدان هفتم تیر تهران داشته باشند .

به قول معروف کرممون گرفت ما هم  به عنوان یکی از رجال وبلاگ نویس برویم و ببینیم چه خبر است.

حال گزارش نویسی ندارم، چون هنوز مقداری چشمانم از اشک آور های اهدایی برادران و خواهران ناجایی ملتهب است ، به تعدادی عکس از برنامه بسنده می کنم . یکی به من بگه تجمع نسوان است یا رجال ؟!!!!

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 22 خرداد1385 و ساعت 7:44 بعد از ظهر |

شاید خیلی پر رویی باشه ، یا نوعی خود خواهی که آدم بخواد بگه : تولدمه  .

اونم تو این روزها و ایامی که دل همه بچه شیعه ها داغداره ...

هر چی با خودم کلنجار رفتم که چیزی ننویسم نشد !

خاطرات را در عرض کمتر از دقیقه مرور می کنی ... هیچ متوجه گذشت زمان شده ای؟ چند سال داری؟

فکر می کنی چند سال دیگر هستی ؟ ده ها سال دیگر هم مانند امروز ، گذشته ات را به کسر دقیقه مرور می کنی . و هر چه جلوتر می روی بیشتر غبطه ی گذشته ات را می خوری .

یه جورایی به این فکرمی کنم که زمان چه اجازه ای داره مراباخودببرد؟چرا من زمان را با خودم جلو نبرم.

خودمم از این حرفی که زدم چیزی نفهمیدم . شما هم جدی نگیرید.

اين چه سرّی است که همه دوست دارند به مبدا تولد نزديک شوند ولی از آن دور می شوند؟

تولد، يعنی يقين ِظهورِ ، تجلی ِحضور.

تولد،يعنی پايان قطعی مُهلت حکم تخليه ی لازم الاجرای قوانين طبيعت برای مستأجرِ تنبل ِخانه ای امن

مرگ، تولدِ برعکس به داخل رحم گور است.

وقتی کسی ازدرِاتوبوس تولدوارد زندگی دنیایی شد،درانتها از درمرگِ آن پیاده به زندگی آخرت می شود.

هيچکس نيست که در لحظه ی مرگ ياد تولد نيفتد.

بعضی استادانه قادرند تا دم مرگ همچنان پاک و معصوم لحظه ی تولد  بمانند.

تولد یعنی ...

              

     پس و پیش از همه ی دوستانی که محبت کردند و به یادم بودند . متشکرم . ارادتمند . دانش ناپذیر

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 21 خرداد1385 و ساعت 8:29 بعد از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در یکشنبه 21 خرداد1385 و ساعت 4:16 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 19 خرداد1385 و ساعت 9:41 قبل از ظهر |

چندی پیش قراری داشتم با یکی از دوستان در محل اتحادیه انجمن اسلامی دانش آموزان تهران ، پس از اتمام کارهای خودمون یکی از عزیزان اونجا خبر طراحی یه بازی رایانه ای رو بهمون داد که خودش مجری طرحش بوده .

چندی پیش هم خبر بنیاد ملی بازی های رایانه ای را شنیدیم که توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شده بود .

من خودم شخصا بازی را دیدم و گرافیک قابل قبولی داشت . کلاس بازی هم اکشن و تو مایه های آی جی آی بودش . با توجه به امکانات محدود و فرصت کوتاه ، بسیار خوب طراحی شده بود .

با توجه به درج خبرش در رسانه ها ، ماجرای داستان را براتون می نویسم :

انرژی هسته ای حق مسلم ما

بازي رايانه‌اي انرژي هسته‌اي يك داستان جذاب است كه در 8 مرحله طراحي شده است. در اين بازي با سعيد كوشا آشنا مي‌شويد كه يكي از متخصصان انرژي هسته‌اي ايران است و به همراه همسر خود عازم سفر كربلا مي‌شود.

آنها در بين راه گرفتار نيروهاي اشغالگر شده و آمريكايي‌ها كه به هويت دكتر كوشا پي‌برده‌اند، آنها را به نقطه‌اي نامعلوم منتقل مي‌كنند. اما در ايران بهمن، فرمانده نيروهاي ويژه و همرزم پدر دكتر كوشا، كه در جنگ شهيد شده است، مأمور نجات آنها مي‌شود.

بهمن، مردي 40 ساله و با اراده است كه براي نجات دكتر كوشا متخصص جوان 30 ساله و همسرش در هر مرحله مبارزه مي‌كند و با خطرات بسياري مواجه مي‌شود. فضاي اين داستان به چند كشور نيز برده مي‌شود كه به جذابيت اين بازي مي‌افزايد.

اين بازي ويژگي خاصي نيز دارد و آن واقعه‌اي است كه در پايان بازي به وقوع مي‌پيوندند. در حقيقت در كنار روند تعقيب و گريز اين بازي و هدف نجات دكتر كوشا و همسرش، در پايان مرحله هشتم مأموريتي بزرگ در انتظار بهمن خواهد بود كه اشتياق به گذراندن هر مرحله را بيش ‌از پيش افزايش مي‌دهد.

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 17 خرداد1385 و ساعت 3:44 بعد از ظهر |

 

اولین جشنواره وبلاگ نویسی ( عمومی ) به همت بر و بچه های دانشگاه امام صادق (ع) برگزار می شود

http://www.peyambar-aazam.com

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 17 خرداد1385 و ساعت 2:35 بعد از ظهر |

 تشنج در مراسم سخنراني هاشمي رفسنجاني در قم

در ميانه‌هاي سخنراني هاشمي رفسنجاني يكي از حاضران با بيان اينكه سؤالي مي‌خواهد بپرسد، نظم عمومي سالن را به هم زد و در ادامه اعتراضات پراكنده ادامه يافت كه با واكنش جمعي از حاضران روبرو شد.
در حالي كه رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام تلاش مي‌كرد با آرام كردن مردم به سخنان خود ادامه دهد، ناگهان شخصي كه به لباس روحانيت ملبس بود، با فرياد نظم مراسم را به‌هم زد كه اين امر با واكنش شديدي روبرو شد و منجر به درگيري‌هاي پراكنده فيزيكي در ميان حاضران شد.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8503150120


 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 15 خرداد1385 و ساعت 10:39 بعد از ظهر |

اون روز هم مثل امروز ِتهران ، هوا گرفته بود ... آسمان زود تر از ما خبر داشت که چه اتفاقی خواهد افتاد .

دل آسمان هم به حال ما خاک نشینان بی راه بر گرفته بود و قصد گریستن داشت . خرداد ماه و آسمان ابری ؟!

هر شب پای برنامه های تلویزیون می نشستیم و تصاویری از بیمارستان را می دیدیم .

امام را عمل کرده بودند ، دکتر ها و پرستاران سفیدپوشان پیوسته پروانه وار دور تختش می چرخیدند و از امام مراقبت می کردند ... دکتر ها از عمل راضی نبودند و بعد از این تصاویر ، مراسم های توسل و دعا خواندن مردم برای شفای پیر مرادشان نشان داده می شد ...

نیمه شب شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود. قــلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احـيا كرده بـود. در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چنديـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد. در ساعات آخر ، طمانينه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانيت خـدا و رسالت پيـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنيـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد.

صبح که از خواب بیدار شدم ، صدای قرآن شنیده می شد . خانه حالی دیگر داشت ... طبق معمول روپوش مدرسه ام رو پوشیدم و برای امتحانهای آخر سال به مدرسه رفتم ... کوچه و خیابان یه جور دیگه بود ... دلمرده و بی روح ... نه جنب جوشی ، نه حرکت و پویایی ... صدا ، صدای غم بود و حزن .

امتحان ها لغو شده بود و به خانه برگشتم ...

... مصلی ... میعادگاه میلیونی عاشقات روح الله ...

از مصلی تا حرم ... سعی بین دومقام و محشر کبری ...

چه سرّی در این خاک بود که مردم کیسه کیسه از خاکهای مدفن و مقبرش را غنیمت می بردند و سرمه ی چشمان خود می کردند ...

ای خاک ! خوش بحالت ، آغوش را گشودی ، زیباترین گل آخر ، از دست ما ربودی ...

                                  

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 13 خرداد1385 و ساعت 10:16 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 12 خرداد1385 و ساعت 10:32 قبل از ظهر |

این ایام زیاد به یاد روزهای آغازین حضور بشر بر زمین می افتم ... روزی که آدم و حوا پا به زمین گذاشتند و سر آغاز حکمت حکومت بشریت بر کره خاکی رقم زده شد .

و شیطان که رانده شده ی بارگاه الهی و دشمن قسم خوردی آدمی است ، نفس راحتی می کشد که نخستین گام خود را در فنا نمودن سعادت آدمیزاد برداشته و او را از بهشت افلاکی به زمین خاکی تنزّل  داده .

یاد هابیل بخیر ...

قابیل شکست خورده بود، حسادت همه وجودش را به هابیل پر کرده بود. قربانی هابیل پذیرفته شده بود و حالا قابیل یک بازنده واقعی بود. دیگر حسادت هم برای او کم بود. حس دیگری داشت. چیزی آزارش می داد. قلبش تکه تکه می شد. احساس می کرد میوه‌ی تلخی را با تمام وجود بلعیده. نمی خندید، گریه نمی کرد، شاد نبود، خشن هم نبود، حتی عصبانی هم نبود، چیز دیگری بود...

"شّر"، از همین جا شروع شد. می خواست کاری بکند، اما نمی دانست، نمی دانست چه،           نمی دانست کجا، نمی دانست چطور، هزار هزار صحنه جلوی چشمش قدم می زد.

اما قابیل تنها نبود، ابلیس به گوشه‌ای نظاره‌گرش بود و منتظر، منتظر لحظه‌ای که او بخواهد کاری بکند، اما چه کار؟ کار را ابلیس فراهم می کرد، مهم تصمیم قابیل بود برای کار، باقی ماجرا دست ابلیس، آن ملعون منتظر بود..

........

نفس نفس می زد، مانده بود که چه کند، نه! آیا واقعا هابیل نفس نمی کشد.
آهای هابیل! بلند شو . خواهش می کنم، بلند شو، چرا ساکتی، خوابیدی؟!
و هابیل برای همیشه سکوت کرد...

قابیل کشت، یک انسان را کشت. می خواست خیال خودش را آرام کند. می خواست آب سردی بریزد بر وجود آتشینش اما چگونه اما چطور و با چه قیمتی، قابیل کشت تا « شّر » در آدمیزاد متولد شود. قابیل کشت اما با خودش دیگران را هم کشت. قابیل قاتل بود، نه قاتل هابیل تنها ، قاتل خیلی های دیگر...

"خیر" و "شّر" دو واقعیت ملموس هر لحظه ی زندگیمان است . زندگی حقیقی . زندگی مجازی .

آنچه که در زندگی حقیقی ما " حیا " نام دارد و سدّی در برابر شّر است آیا در زندگی مجازی ما نیز جایی دارد ؟

آیا " هابیل " وجودمان را در قتلگاه دنیای مجازی ، بر مسلخ " قابیل " رها خواهیم کرد ؟
آیا رسولی بر این دنیای مجازی نازل خواهد گردید و ما پستو نشینان دنیای معیوب مجازی را به سوی هدایت و سعادت رهنمون خواهد کرد ؟

دهکده مجازی به کدام سمت می رود . وبلاگستان فارسی به کدامین جهت است ؟

"خیر" و "شّر" دو حقیقت هر لحظه ی زندگی مجازی است .

عاقبت به خیر خواهیم بود ؟

من اینجا دستهای سرخ می بینم

و خنجرهای خون آلود

که قصد کشتن انسانیت دارند

و از کشتار گلهای شقایق هم

به دل رحمی نمی دارند

من اینجا قصه های مرگ می خوانم

و می دانم که هابیل بشر

مقتول قابیل شّر شد

من از مردن نمی ترسم

ولی از کشتن اندیشه می ترسم

و از گمراهی طفلان معصومم می ترسم

...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 11 خرداد1385 و ساعت 8:41 بعد از ظهر |

السلام عليكِ يا زينب كبري

 السلام عليكِ يا بنت رسول الله

 السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

 

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز.

نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد،

اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت.

تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری!

نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در پنجشنبه 11 خرداد1385 و ساعت 8:3 بعد از ظهر |


http://www.khatt.ir

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 8 خرداد1385 و ساعت 7:58 بعد از ظهر |

تصور کنید اعتیاد به اینترنت هم جرم محسوب شود!!!!

خواستگاری

- ديروز يه خواستگار خوب و نجيب با تحصيلات بالا و خيلي پولدار واسه دخترم اومد ولي ردش كردم.

- نه؟ چرا؟

- هيچي مرتيكه معتاد اینترنتی بود. داره ميگه: اگه منو به "ساب‌دايركتوري" خودتون بپذيرين اميدوارم كه با اين لينك به همديگه "كانكشن" خوبي داشته باشيم... بعد هم تازه پررو مي‌پرسه عموجان اينا "اين‌ويزيبل" هستن خيلي مشتاق بوديم باهاشون يه چت بزنيم...

                                        

هشدار پلیس

سردار پي‌سي‌نژاد فرمانده ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد با فروشندگان كارت‌هاي مخدر اينترنت به شدت برخورد خواهد شد. وي گفت: ما علاوه بر دستگيري چندين نفر از معتادان در چت‌پارتي‌ها و سردَم‌نت‌هايي كه قبلاً به آن كافي‌نت مي‌گفتند از آنها مقادير زيادي اكانت اينترنت گرفتيم كه همگي اعتراف كردند از عوامل استكبار جهاني نظير مايكروسافت گرفته‌اند. وي گفت ما از اينترپل خواسته‌ايم كه سرورها و آزمايشگاه‌هاي توليد مخدرات اينترنتي مثل مايكروسافت و آي‌بي‌ام را ببندند.

 آزمايشگاه

- آقاي دكتر من كه سالمم چرا آزمايش منو نوشتين مثبت؟

- واسه اين كه معتادي.

- معتادم؟ كجا معتادم مرد حسابي؟ ببندين در اين آزمايشگا‌تونو.

- معتاد نيستي؟ بدبخت تو خونت به جاي گلبول‌هاي قرمز و سفيد هي "صفر و يك" ورجه وورجه مي‌كنه. چشام دراومد پشت ميكروسكپ. مردك بدبخت معتاد اينترنتي!

 لابراتوارهاي توليد

چند فروشنده كارت اينترنت قاچاق 5 و 10 و 20 ساعتي در تهران دستگير شدند. اين قاچاقچيان اعتراف كردند كه تاكنون ده‌ها جوان را با اين كارت‌ها معتاد كرده‌اند. مدتي پيش به دستور قوه مبارزه با اعتیاد اینترنتی طي حمله به آي‌اس‌پي‌ها و آزمايشگاه‌هاي توليد كارت اينترنت همه‌ي آنها بسته شدند اما هنوز اعتياد به اينترنت در ايران بيداد مي‌كند.

 يك برنامه راديويي

زني گريه‌كنان زنگ مي‌زند:

- سلام خانوم مشاور...شوهرم... شوهرم مدتيه معتاد شده چيكار كنم؟

- خونسرد باشين خواهر من. همه چي حل ميشه. الان در كمال آرامش بفرمايين به چي معتاد شدن؟ هرويين؟ ترياك؟ حشيش؟ مرفين؟ ماري‌جوانا؟ ال اس دي؟ كوكائين؟ اكستازي؟

- نه! به اينترنت معتاد شده. ديروز تو جيبش يه كارت اينترنت پيدا كردم.

- نه؟؟ اي خاك به سرت.... چيز منظورم اينه كه بميرم برات خواهر. طوري نيست. با سيم مودم ببندش به تخت بعد زنگ بزن بيان ببرنش.

گزارش‌هاي خبرنگار

صحنه‌ي دردناكي بود. ده‌ها معتاد اينترنتي در حالي كه لپ‌تاپ‌شان را روي زانو گذاشته و پتويي روي سر انداخته بودند در گوشه خيابان نشسته بودند و مشغول استعمال اينترنت بودند. يك نفر كنار جوب در حال جان كندن بود چون اتصالش اشتباهي هوا داشت و ديسكانكت شده بود.

ديژيتاليه

- اكبري: اشغري، جنش خوب تو دشت و بالت شي داري؟

- اصغري: هيشي بابا ديگه همه شدن معتاد اينترنتر. رفتم پيش طرف بهش ميگم يه دواي خوب بهم بده، داره بهم كارت پنجا ساعتي اينترنتر ميده. ميگم اينو نمي‌خوام اين شه كوفتيه؟ شركارمون نژار نوكرتم. نداري لااقل يه چند تا LSD بده شنگول شيم. طرف خط اينترنتر ADSL بهم ميده. اي تف به اين روژگار! معتادم معتاداي قديم. همه ديژيتالي شدن ژون اكبري.

 برخورد نزديك از نوع چيني

چين چند ميليون معتاد اينترنتي را به دريا ريخت. به گزارش نشريه شي‌هواچن دولت چين تصميم گرفت ميليون‌ها معتاد اينترنتي خود را به دريا بريزد. سخنگوي دولت چين در پي اين اقدام گفت: آخيش راحت شديم از بس فيلتر كرديم. اين طوري خيلي مقرون به صرفه‌تره.

 گزارش‌ مأمور انتظامي

به استحضار ميرساند در ساعت 02 و  25 دقیقه بامداد  امروز فرد مشكوكي در حوزه گشت زني مشاهده و با تعقيب او به محل تجمع عده‌اي از معتادان اينترنتي رسيده كه مشغول چت جمعي بودند كه همگي دستگير و به پاسگاه دلالت گرديدند. از نامبردگان آلات و ادوات استعمال اينترنت از قبيل لپ‌تاپ، پتوي مخصوص چهارخانه، هدفون و ميكرفن و مقادير متنابهي كارت اينترنت به صورت سوخته و شيره كشف گرديد كه همگي پيوست گزارش مي‌باشد.

طرژ اشتعمال

- اكبري: اشغري؟ اين كارت چيه آوردي؟ كوپن ترياكه؟

- اشغري: نمي‌دونم كارت اينترنتره، شيه. ميگن اعتيادش بالاش. طرف مي‌گفت آن‌لاينت ميكنه ناجور، هپروتش اين روژا رو بورشه.

- اكبري: خب حالا اين شه جوريه؟ قورت دادنيه؟ اشتنشاقيه؟ كشيدنيه؟ يا باهاش تژريقش كني؟

- اشغري: شه ميدونم توام... هر جولی بلدی اشتعمال کن بعدش به ما هم یاد بدهش!

 خشخاش‌نت

توليد كارت اينترنتي جايگزين كشت خشخاش در افغانستان مي‌شود. كميته بين المللي مبارزه با مواد مخدر اعلام كرد ما به اين نتيجه رسيديم تنها چيز درآمدزايي كه مي‌تواند جايگزين كشت خشخاش در افغانستان و پاكستان شود همين كارت اينترنت است. اكنون پس از قاچاق اسلحه، قاچاق اينترنت دومين شغل پردرآمد مافيايي در جهان است

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 6 خرداد1385 و ساعت 7:54 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 5 خرداد1385 و ساعت 9:18 قبل از ظهر |

"فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد."رهبر کبير انقلاب اسلامی،حضرت امام خمينی (قدس سره)

... خرمشهر دروازه‌ای در زمین دارد و دروازه‌ای دیگر در آسمان و تو در جست و جوی دروازه‌ی آسمانی شهر هستی كه به كربلا باز شده است و جز مردترین مردان را به آن راه نداده‌اند. جنگ بر پا شده بود تا از خرمشهر دروازه‌ای به كربلا باز شود.

شقایق‌ها پژمرده می‌شوند، اما عشق و زیبایی ماندگار است...

و به‌راستی آیا زیباتر از این راهی وجود داشت كه خداوند از آن طریق، بهترین بندگان خویش را برگزیند؟ مجاهدان این تقرب را به بهای چشم فرو بستن بر تعلق حیات خریده‌اند و مگر آن متاع ارزشمند را جز به بهایی چنین گران می‌توان خرید؟

خرمشهر شقایقی خون‌رنگ است كه داغ جنگ بر سینه دارد... داغ شهادت. ویرانه‌های شهر را قفسی درهم‌شكسته بدان كه راه به آزادی پرندگانِ روح گشوده است تا بال در فضای شهر آسمانی خرمشهر باز كنند. زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است...

خرمشهر از همان آغاز خونین‌شهر شده بود. خرمشهر خونین‌شهر شده بود تا طلعت حقیقت از افق غربت و مظلومیت رزم‌آوران و بسیجیانِ غرقه‌درخون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر این آفاق می‌توان نگریست؟ آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیكرهاشان زیر شنی تانك‌های شیطان تكه‌تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پیوست. اما... راز خون آشكار شد.

آنان را كه از مرگ می‌ترسند از كربلا می‌رانند. مردانِ مرد، جنگاوران عرصه‌ی جهادند كه راه حقیقت وجود انسان را از میان هاویه‌ی آتش جسته‌اند. آنان ترس را مغلوب كرده‌اند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بیاموزد. و مؤ‌انسان حقیقت آنانند كه ره به سرچشمه‌ی فنا جُسته‌اند.

آنان را كه از مرگ می‌ترسند از كربلا می‌رانند. وقتی كار آن‌همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معنای شهادت گرفت، هنگام آن بود كه شبی عاشورایی بر پا شود و كربلاییان پای در آزمونی دشوار بگذارند...

ای شهید، ای آن كه بر كرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای، دستی بر آر و ما قبرستان‌نشینانِ عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون كش.

شهر زمینی خرمشهر در دست دشمن افتاد، اما شهر آسمانی همچنان در تسخیر شهدا باقی ماند. از باطن این ویرانی‌ها معارجی به رفیع‌ترین آسمان‌ها وجود داشت كه جز به چشم شهدا نمی‌آمد. خرمشهر مظهر همه‌ی تجاوز دشمن و مظهر همه‌ی استقامت ما بود و جنگ بر پا شد تا مردترین مردان در حسرت قافله‌ی كربلایی عشق نمانند. در پسِ این ویرانی‌ها معارجی به سال ٦١ هجری قمری وجود داشت و بر فراز آن، امام عشق، حسین بن علی آغوش تشریف بر گشوده بود. هزاران سال بر عمر زمین گذشته بود و همواره جسم زمین فرسایش یافته بود تا روح آن آباد شود. «كل من علیها فان و یبقی وجه ربك ذوالجلال و الاكرام.»    سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی

                              

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 3 خرداد1385 و ساعت 0:12 قبل از ظهر |

برگزاری جشنواره سینمای سوم در دانشگاه های کشور

 مرکز فرهنگي ميثاق ، جشنواره غير رقابتي سينماي سوم (چشم انداز سينماي آمريکاي لاتين) در 10 دانشگاه کشور به صورت همزمان از تاريخ شنبه سي ارديبهشت تا نهم خردادماه جاري برگزار مي نماید.

همزمان با نمايش فيلم ها، سلسله جلسات نقد و بررسي با حضور ميهمانان داخلي و خارجي در اين دانشگاه ها برگزار خواهد شد. تاکنون حضور پنج ميهمان از آمريکاي لاتين در اين جشنواره قطعي شده است که از جمله آنها مي توان به خانم سوزانا مولينا(معاون انستيتو فيلم سازي کوبا) و جوديسي اخمندا(از انستيتو فيلم سازي کوبا) پروفسور توتورو تائوليس(استاد دانشگاه و مستند ساز از شيلي)، روبرتو آربولدا و خانم سولاني خنينا (مستندساز از دانشگاه هنرهاي دراماتيک کلمبيا) اشاره نمود.

جهت اطلاع از زمان اکران فیلم ها و برنامه های این جشنواره اینجا را ببینید .

چرا سینمای آمریکای لاتین؟

حوزه جغرافيايى آمريكاى لاتين به سبب نزديكى با ايالات متحده آمريكا، هميشه از سوى اين ابرقدرت مورد توجه و حساسيت ويژه قرار داشته است سياستهاى استعمارى و غير انسانى آمريكا، دائما در پى ايجاد بحرانهاى اقتصادى، سياسى و اجتماعى در كشورهاى آمريكاى لاتين بوده تا براى خود يك حاشيه امن ايجاد كند. بر همين اساس، دولت آمريكا همواره از حضور ديكتاتورهايى مثل ژنرال پينوشه حمايت مى‏كرده است. كوبا به عنوان قدرتمندترين و پر استقامت‏ ترين كشور، براى آمريكا .تنها دولت غير قابل نفوذ در آمريكاى لاتين به شمار مى‏آيد.

مجموع اين ويژگيها، براى برخى از سينماگران اين كشورها شرايطى را فراهم كرده تا در قالب نقد اجتماعى -سياسى، گاهى دست به ساخت فيلمهايى بزنند كه مداخله گستاخانه و ويرانگر آمريكا را محكوم مى‏كند و مورد انتقاد قرار مى‏دهد.

در اين ميان گاه مستندسازى همچون خانم استلا براوو(كه اصالتا آمريكايى هم هست) مستقيما به شرايط سياسى نابسامان مردم كوبا كه به واسطه سياستهاى آمريكا بر آنان حاكم است مى‏پردازد و به طور مشخص، ضد آمريكايى عمل مى‏كند، اما در مواردى هم رويكردهاى ضمنى به اين موضوع، از سوى سينماگران ديگر در قالب فيلمهاى داستانى كوتاه و بلند صورت مى‏گيرد. مثلا در فيلم لوكو33، فيلمساز اروگوئه‏اى در داستانى تمثيلى (به يغما بردن لكوموتيوى قديمى كه ميراث فرهنگى اين كشور است توسط يك استوديوى هاليوودى براى استفاده از آن در يك فيلم هاليوودى! و مخالفت و مبارزه مردم آن ناحيه) روحيه مبارزه طلبى مردم را به تصوير مى‏كشد. جذابيت پنهان سينماى آمريكاى لاتين بيشتر به خاطر همين ادبيات ريشه‏دار و رايج در ذهنيت سينماگران آن منطقه است. استفاده از روايت اثر و در قالب قصه‏هاى تمثيلى يا استعارى يا نمادين باعث شده است تا مخاطب اين سينما، در مواردى بيش از آنكه به رئاليسم و نقد اجتماعى نزديك شود، از طريق فضاهاى فرا واقعى، تمثيلى و متفاوت، به مفاهيم انقلابى و آزاديخواهى دست پيدا كند. از طرف ديگر به دليل آنكه در كشور ما سينماى آمريكاى لاتين، به نادرستى به عنوان سينماى پر از بى قيد و بندى اخلاقى و فساد شناخته شده است، كمتر شخص يا مسوولى به جنبه‏هاى مثبت، انسانى و انقلابى اين سينما انديشيده است و نتيجه آن شده كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى تا به حال، هيچ توجهى به اين بخش از سينماى جهان صورت نگيرد و اين سينما همچنان ناشناخته باقى بماند. اين در حالى است كه به زعم بسيارى از كارشناسان هنرى و منتقدان و تحليل‏گران سينمايى، آمريكاى لاتين صاحب يكى از غنى‏ترين و قدرتمندترين سينماها به شمار مى‏آيد.

                   "نیکاراگوئه آزاد" به کارگردانی "فلیکس زوریتا"

"نیکاراگوئه آزاد" به کارگردانی "فلیکس زوریتا"  

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 2 خرداد1385 و ساعت 9:47 قبل از ظهر |