تبليغاتX
..:: یاد داشت های یک دانشناپذیر ::..

 

         

                                                     "هوالخالق المتعال"

                     یا مقلب القلوب و الابصار                           یا مدبر اللیل و النهار

                     یا محول الحول و الاحوال                           حول حالنا الی احسن الحال

            اینک صدای گام های سبز بهار ، همراه با ترنم دلفریب پرندگان بر ساخشار ، جریان دوباره حیات را در شریان هستی نوید می بخشد .

اما اگر گوش جان بسپاری و دیده ی دل به راه نگاه داری هر آینه می بینی که خلعت سبز طبیعت غرق در سرخی آلاله هاست و نوای بلبلان بهاری این است که ، « درختان را دوست داریم که به احترامت قیام کرده اند و آب را که مهر مادر توست ! » .

آری تقارن اربعین شهادت بزرگ مردان عرصه کربلا ، نوروز ما را قداست و جلایی دیگر بخشیده است ؛

پس بارالها اگر خواب سرد زمستانی گناه ، دل هایمان را به انجماد کشیده است ، نسیم بهاری اعتماد به لطف تو در آوندهای دلم هیجانی تازه آفریده ، چگونه ریشه ی آرزوهای مرا از گلزار بخشش خود بیرون می آوری ؟

ای آنکه گل آرزویت را خود ، آبیاری کرده ای ، پس در این سال نو و نوبهاری دیگر با  بال های تواضع به درگاهت می آیم ، خانه ی بی تاب دلم را دور از سیل فتنه ها بناساز و با مهتاب یادت از شر دشمنانم رها ساز و کشتی طوفان زده ی زندگی ام را به ساحل امن انتظار متصل گردان و دست نوازش گر حجتت را بر سر بی سامانم مرحمت فرما ...

                           زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی

                                                                       از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

 

                            

                                               بهاری باشید همیشه  -  مزارعی

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 29 اسفند1384 و ساعت 7:48 بعد از ظهر |

صدای هلک و تلک قطار مترو به سمت بهشت زهرا تنها نوای همراه تو است .

امان از این مردم ... مثل اونایی که تازه اومدن تهران و میرن زیر برج آزادی عکس یادگاری میگیرن ؛ هی زنگهای موبایلشون رو اجرا می کنند ... آقا فهمیدیم موبایل نو خریدی ، اونم صدا دارش ... بس کن دیگه ....

ا ا ا  این بچه شهرستونیه چه آشناست ...

مسیح و امین کنار هم نشستن ... مسیح داره با موبایل امین بازی می کنه و هی صدای آهنگاش رو در میاره ... میرم می شینم کنارشون و باهاشون سلام می کنم . مسیح می گه : خیلی خوشحالی ؟؟؟ و من نمی دونم بهش چی بگم !!! عینکم رو می ذارم تو جیبم و سعی می کنم یه جوری بگذرونیم تا به ایستگاه بهشت زهرا برسیم .

بالاخره رسیدیم . هنگام خروج از قطار دستم رو به جیبم می زنم و ای داد بیداد ... موبایلم تو جیبم نیست ...

بسم الله ؛ زنگ می زنم به موبایل مفقود شده و متوجه می شوم ، بی وفا هنوز توی ایستگاه شهر ری مونده ...

از بچه ها جدا می شوم و برمیگردم به ایستگاه شهر ری . وقتی به بچه های حراست ایستگاه می گم موبایلم اینجاست ؟ میگن پس چرا دست خالی اومدی ؟ و من با کلی پارتی بازی و همکار بازی و که فلانم و فلان جا هستم با پرداخت مبلغی موفق به دریافت گوشی می شوم ... با جیب خالی به حرم باز می گردم .

بچه های قرار اکثرا اومدن ... مسیح . امین . صدرا . محمد رضا . شاهد و بقیه ی برو بچ که دیگه سراغ اونا نرفتم . بعضی ها وسط برنامه اومدن و زود رفتن مثل وبلاگ حجره و ...

قرار بود جمعی صمیمانه از وبلاگ نویسان ارزشی دور هم جمع شوند و در آخرین روزهای سال ، بیعت مجددی با آرمان های امام راحل و شهدا داشته باشند ، که برخی اتفاقات و حوادث پیرامونی ، برنامه را از مسیر عادی و شفاف خود خارج نمود و بعضا شاهد برخی درگیری ها و مشکلات بودیم که در فرصتی مغتنم به آن اشاره خواهم نمود .

اینم برخی از تصاویر برنامه :

                   یه پسر دختر کش ... البته به قول خودش

                                   

                            محمد هم می گفت دادشش تازه یه جایی یه کاره ای شده ... خدا قبول کنه اخوی.

از قرار دادن تصاویر درگیری و بقیه برنامه ها فعلا معذورم . بچه های قرار هم بهم آدرس ایمیلشون رو بدن تا عکس ها رو براشون بفرستم .                                                                     ایام عزت مستدام

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 27 اسفند1384 و ساعت 9:36 بعد از ظهر |

چند وقتی است دیگر صبح ها که از خواب بیدار می شوم ، صدای جیک جیک گنجشکان و هو هو ی یاکریم و صدای بال پرندگان را نمی شنوم ... حتی دیگر صدای قارقار کلاغ ها هم به گوش نمی رسد.

گویا پرندگان هم دیگر ما را دوست ندارند و از شهر ما کوچ کرده اند .

                           

چند وقتی است عادت کرده ام که با صدای قر قر استارت ماشین ها از خواب بیدار شوم ...

چند وقتی است که شب ها دیگر آسوده نمی خوابم و صبح ها با نشاط از خواب بیدار نمی شوم .

صیح تا شب هرچه بیشتر می دویم ، کمتر به نتیجه می رسیم .هرچه بیشتر فکر و خیال می کنیم کمتر به هدف می رسیم . زندگی ما رو با خود برده است . ماشین ها ما را اداره می کنند . هر چه تلاش می کنیم تا به ماشین ها برسیم ، نمی توانیم . زندگی سیاه و سفید شده است . از پشت دود ماشین ها کوه ها نیز دیگر دیده نمی شوند . گل محمدی دیگر بویی ندارد و گل شقایق دیگر در شهرمان نمی روید.

دلخوشیمان شده است چت کردن و وبلاگ نوشتن . همه ی دنیا را از پشت مانیتورهایمان نظاره می کنیم و اخبار سرتاسر جهان را مرور می کنیم .

هر روز از خودمان بیشتر فاصله می گیریم . هر روزمان از دیروزمان اگر بدتر نباشد ، بهتر نیست . اگر خسران ندیده باشیم ، ضرر دیده ایم . عمرمان هم مانند ثانیه های ساعت می گذرد و ما حتی مهلت مرور خاطراتم را هم نداریم .

دنیای غریبی است ...

شانه ای پیدا نمی شود تا مردی به آن تکیه کند و گاهی هق هق گریه اش او را آرامش دهد . دیگر کسی از ما حالمان را نمی پرسد . آسمان هم با ما قهر کرده است ، نم نم باران خود را از ما دریغ می کند . خورشید دیگر به زندگیمان گرما و صمیمیت نمی تابد . فقط دود هست و دود  ... صدای بوق بوق ماشین ها و گزارش آلودگی و ترافیک ...

دلم گرفته است ...

دیگر طاقت ماندن ندارم ...

دلم تنگ شده برای کبوترای گنبد طلایی امام رضا .

دلم برای خاک های طلاییه تنگ شده است . سیم های خاردار حلقوی و خورشید ی ها و معبر میدان مین ...

هور و رمل و کانال و سنگر ...

بوی خاک آدم را سبک می کند . عقد های دل را باز می کند . انسان به خود می رسد و از همه چیز رها ...

آغوش خاک دل را به آسمان می برد و روح را به پرواز ...

امروز می روم قبرستان ...

                        

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 27 اسفند1384 و ساعت 9:21 قبل از ظهر |

امروز صبح یه کاری طراحی کرده بودم برای سازمان بهزیستی در خصوص آئین مهروزی ویژه ی برنامه جشن مهروزی که این چند روزه در تالار وحدت تهران در حال برگزاری است و شبکه تهران نیز شبها پخش مستقیم داره ( ما اینیم دیگه ، اگه خدا قبول کنه ... ) از صبح تا حالا دنبال چاپخونه و کاغذ و مقوا و کاموا و گونی و غیره از این سر تهرون تا اون سرش ، اونم تازه این وقت سال ... بقول گفتنی دیگه آه و رمق برام نموده ...

آخر سر به هر مشقتی که بود با هزار وصله و پینه کاغذ رو از بازار تهیه کردم و نخ گونی هم گرفتم و بردم خونه دادم به همشیره ( رئیس ) تا تیکه تیکه کنند و ... حالا فردا می مونه برش و پانچ و نخ کردن و گره زدن ...

( یاد فیلم به خاطر مشتی دلار افتادم )

دو ، سه روز هم هست کارم رو پیچوندم ، خدا به خیر کنه این آخر سالی ... احتمالا اون ور سال باید دنبال یه کار جدید بگردم ... ( دست ما رو هم بگیرید بچه ها ... )

تا حالا سابقه نداشته سر یه کار بیشتر از دوسال باشم ... هیچکی منو دوس نداره ...

زرتی هی آدم رو اخراج می کنن.

تو این هیر و ویری دو سه تا از برو بچ عزیز دل هم هی تماس می گیرند و کارهاشون روپیگیری می کنند ... فکر کنم برای پول طلبکارا باید یکی از کلیه هام رو بفروشم ... کلیه سمت چپ با گروه اوو مثبت موجود می باشد .

امروز هم از عصر تا حالا ارتباط پرسرعت اینترنت  خونه قطع شده و مجبورم با خط تلفن وصل بشم ...

ببخشید همچین مطلب بدرد بخوری برای خوندن نبود ولیکن سعی ام بر این است تا هر روز اونایی که زحمت دیدار ما رو به خودشون می دهند ، دست خالی برنگردند.

رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : خِيَارُكُمْ أحاسِنُكُمْ أخْلَاقاً ، الّذِينَ يَألَفُونَ وَيُؤلَفُونَ .

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : بهترين شما خوش‏خوترين شماست ، آنان كه مهرورزی مى‏کنند و مهرورزی مى‏پذيرند .

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : إنَّ سُرْعةَ ائْتِلَافِ قُلُوبِ الأبْرَارِ إذا الْتَقَوا - وَإنْ لَمْ يُظهِرُوا التَّوَدُّدَ بأَلْسِنَتِهِمْ - كَسُرْعَةِ اخْتِلَاطِ ماءِ السَّمَاءِ بِماءِ الأنْهَارِ .

امام صادق عليه السلام : نيكوكاران چون با هم روبه‏رو شوند - هر چند به زبان اظهار دوستى و محبّت با هم نكنند - دلهايشان ، به سرعتِ در آميختن باران با آب رودخانه‏ها ، به هم انس گيرد .
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 24 اسفند1384 و ساعت 11:30 بعد از ظهر |

 

1- دختر جوانی که تازه می خواهد عروسی کند . التزام به حفظ چادر و حجاب دارد. او در یک شرکت خدماتی کار می کند و به منازل مردم جهت نظافت خانه ها می رود .

 

2- مردی با همسرش اختلاف دارد...

                           

3- از گذشته ی مرد به جز آلبوم تصاویر جبهه و جنگ چیز دیگری نیست .

 

4- اختلاف از آنجاست که همسر تصور می کند مرد با زن همسایه  رابطه دارد .

 

5- اختلاف بالا می گیرد و مرد همسرش را می زند .

 

6- دختر جوان خدمتکار میان آن دو صلح برقرار می کند .

 

7- مرد با زن همسایه بیرون از ساختمان قرار می گذارند و با هم در خصوص روابطشون صحبت می کنند .

 

8- مرد به همسرش خیانت کرده است .

 

9- دختر جوان بدون اجازه ی همسرش به آرایشگاه می رود و ابروهایش را بر می دارد .

 

10- دختر جوان در انتهای فیلم دیگر چادرش سرش نیست .

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 23 اسفند1384 و ساعت 5:54 بعد از ظهر |

...

ابراهیم (ع) را آوردند و از او پرسیدند چه کسی بتها را شکسته  است ؛ و ابراهیم (ع) پاسخ داد : تبر بر روی دوش بت بزرگ است ، از او بپرسید ...

قرار شد ابراهیم (ع) را در آتش بسوزانند ...

ابراهیم (ع) را سه شنبه داخل منجنیق قرار دادند و چهارشنبه در آتش انداختند ...

و آتش بر ابراهیم (ع) گلستان شد ...

                             

قالوا حرقوه وانصروا ءالهتکم ان کنتم فاعلین . قلنا یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم ...

داستان حضرت ابراهیم (ع) در آیات مکرری از کلام وحی آمده است ( سوره انبیاء 50 – 70 )

دختر نمرود او را "زردشت" نامید؛ بمعنای کسی که آتش او را دوست دارد .

مراسم چهارشنبه سوزی نمرود به لطف خدا تبدیل به چهارشنبه سوری شد تا آیتی باشد برای اهل عالم.

به باغ تازه کن آئین دین زردتشی      کنون که لاله برافروخت آتش نمرود

چهارشنبه سوری مقدمه ای است بر نوروز ؛ و نوروز عید انسانیت و روز ظهور حضرت مهدی علیه السلام است .

               

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 23 اسفند1384 و ساعت 3:30 بعد از ظهر |

سلام بر دوستان عزیز و همراهم

 

این روز های با نزدیک شدن به ایام پایانی سال ، چند چیز توی بورس و در صدر اخبار قرار دارد .

 

1- آتش سوزی و اتفاقات غیر مترقبه برای انبارهای عمومی و دولتی ( امسال انبار گل در منطقه 15 ؛ نمایشگاه بین المللی تهران و ... ) ( جهت سهولت در انبارگردانی آخر سال و رفع کسری اجناس و دریافت بیمه و .... )

                         

 

2- خرید انواع خورد و خوراک و پوشاک شب عید ( ویل للمطففین ... )

 

                           

 

3- سفرهای نوروزی ( سیرو فی الارض ... ) ( ولا تفسدو فی الارض ... )

 

                     

 

4- خانه تکانی ( خانه ی دل ز اغیار زدودن  ... یار در راه است ... اندکی صبر سحر نزدیک است ...)

 

                   

 

5- و از همه جیزتر ترقه بازی چهار شنبه ی آخر سال ...

 

                   


 یه مطلب خواندی درباره چهارشنبه سوری از بچه های بازتاب                                       http://www.baztab.ir/news/36204.php

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 20 اسفند1384 و ساعت 10:40 بعد از ظهر |

سلام به همه ی بروبچ عزیز دل

امروز آدینه 19/12/84  بروبچ وبلاگ نویس از همه قماش در پارک شفق دور هم جمع شده بودند .

بنده هم چون تازه به این جرگه وارد شده بودم بر خود واجب دانستم تا در جمع گرم ( هوای تهران 22 درجه ) و صمیمی این دوستان حاضر شوم .

خیلی جالب بود . آدم دنبال بعضی ها تو فضا می گرده در جمع وبلاگ نویسان در یوسف آباد آنها را می بینه. همه دوستان سریع تونستن چند فراکسیون تشکیل بدهند و بحث های مورد علاقه ی خود را پی بگیرند . البته یکی دو نفر هنوز نتونسته بودند یه همراه و رفیق برای خودشون پیدا کنند و الخ ...

معمولا تو این جور جاها آدم خیلی باید محتاط عمل کنه ... کلی آدم سرشناس هم . که آدم اونا رو نمی شناسه و اونا ما رو می شناسن هی میان  و از آدم امضای یادگاری می خوان ...

چون موبایلم دست یکی از دوستان بود و این گوشی که دستم بود دوربین با کیفیتی نداشت دیگه از خیر عکس گرفتم منصرف شدم ( گوشی دومگا پیکسلی همین دردسرها رو هم داره دیگه ... ) منتظرم دوستان عکساشون رو بارگزاری کنند تو اینترنت تا براتون بزارم رو صفحه ...

هدف این قرار هم کمک به موسسه خیریه ی وحدت بود که بنده جور دوستان هم کشیدم و جای همه حساب کردم ( خدا قبول کنه )

کلی از برو بچ بالا هم اومده بودند ( ایضا خدا قبول کنه ... )

ماجرا ها و سوتی های دوستان هم برای یه پست دیگه

رخصت . عزت زیاد ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 19 اسفند1384 و ساعت 3:15 بعد از ظهر |

دیشب ( چهار شنبه 17/12/84) برنامه ی "ابرهیم در آتش " یادواره ی شهید محمد ابراهیم همت در سالن سید الشهدا برگزار گردید . جای همه ی دوستان وبلاگ نویس که تشریف نداشتند سبز ...

یاد سردار مهتدی هم بخیر که پارسال در همین برنامه ی ابراهیم در آتش چه جملات حکیمانه ای بیان فرمودند ؛ کی تصور می کرد سردار مهتدی امسال در برنامه نباشد و فقط همسر و فرزندان او یاد حاج همت را گرامی بدارند ؟؟؟

درگیر کار اجرایی بودن تو این برنامه ها خیلی بده . ای کاش می شد آدم یه گوشه ای برای خودش می نشست و از برنامه بهره می برد ... فقط می تونی یکمی پلکات رو سنگین کنی ...

یه باره دلم خیلی گرفت ... یاد چند بهار گذشته افتادم ...

دوکوهه ... طلائیه ... شلمچه و ...

قرار گاه پادگان گلف ( منتظران شهادت ) ،

اردوگاه میثاق آبادان و مسجد جامع خرمشهر ...

خیلی صفا داره . آدم به دور از همه ی هیاهو و دغدغه های تهران ،

یه لباس خاکی تنش کنه و با بچه های خاکی تو خاکهای منطقه ی پاکسازی

نشده ی طلاییه قدم بزنه ...

جایی که هر سانت خاکش با ترکش خمپاره ها فرش شده و هر متری از آن موانع خورشیدی هست و هنوز بند معبر، راه رو برات از میدان مین مشخص می کنه ...

گل شقایق و پلاک ...

اونوقت می تونی یکمی درک کنی که شب کارزار "همت" چه کشید ...  

در میان هور و نیزارها بدنبال شهدا می گشت ...

عملیات که قفل شده بود "همت" را بی عرضه و بی تدبیر می خواندند ... می گفتند "همت" چون در خط مقدم جبهه نیست هیچ وقت تیر و ترکش نمی خوره ...

حاجی خیلی تنها بود ...

بچه ها رو توی حسینیه دوکوهه جمع کرده بود ...

آخرین باری بود حاجی اینجوری صحبت می کرد : کربلا رفتن خون می خواهد ...

 

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 19 اسفند1384 و ساعت 0:5 قبل از ظهر |

گزارش غیر محرمانه برای آنان که نمی رسند یا نمی خواهند اخبار گوش بدهند.

 

وضع بنادر درون بهم ریخته است صدها کشتی بزرگ با محموله های هوا و هوس در اسکله دلمان پهلو گرفته تا  بار گناه تخلیه کند .گمرک اندیشه ها پر از شبهه است  .

مرزهای اخلاقی باز است و هیچ پاسگاهی از ورود فرهنگ بیگانه جلوگیری نمی کند .

در کنار این همه بزرگراه که برای رفاه و بیدردی کشیده شده جاده های پر دست انداز و ناامن دینداری و ایمان را کسی آسفالت نمی کند . و گرد و غبار شایعات هم جلوی دید را گر فته است .

دین و دنیا مرتب تصادف می کنند و تلفات بر جای می گذارند . بازار امر به معروف و نهی از منکر تعطیل است مردم در خیابانها و پیاده روها عرض می فروشند و ارز می خرند .

با اعتصاب در بخش توبه عفونت زباله های گناه همه جا را گرفته ، کسی نیست که آلودگی ها را جمع کند . مردم هم کم کم به تعفن معصیت عادت کرده اند و به این بخش مراجعه نمی کنند.

با کناره گیری فقه و فتوا از فرماندهی قراردادها و عملها ، نرخ درآمدهای نامشروع رو به افزایش است . تورم نظریه قدرت تهیه ایمان را از قشر آسیب پذیر جوان گرفته است .

رنگ دین از دیوار دانشگاهها پریده ، آموزش نسبیت دین در کلاسها افت اعتقادی جوانان را به بار آورده است. لوایح دل بی آنکه به تصویب دین برسد اجرا می شود.

کمتر پیامی از زمینیان به ملکوت مخابره می شود . بیم آن می رود که دیانت ، سفیر خود را از کشور دلها فرا خواند . با زندانی شدن عفاف ، شهوت به فرمانداری دلها گماشته شده است.

از جبهه انقلاب هم گزارش های نگران کننده ای می رسد . حملات پیاپی از محور لیبرالیسم انجام می گیرد . گفته بودیم حتی یک وجب هم از سرزمین ارزشها را به دشمن نخواهیم داد.

اما مواضع فتح شده یکی پس از دیگری به دشمن سپرده می شود .

مدافعان ارزشها سنگر به سنگر عقب نشینی می کنند. ارتفاعات عزت  و ایثار و خدمت را از دست داده ایم . خاکریزهای مناعت  طبع ، با زمین حرص و آز برابر شده است و ترکش دنیا طلبی پیوسته از ما تلفات می گیرد . دشمن منطقه را هدف سلاح های سمی  رفاه زدگی  قرارداده و نیروهای خط مقدم ، شیمیایی شده اند. همه جا پر از مین های ضد خلوص است . مدافعان تنگه احد را رها کرده و به جمع غنائم مشغولند.

بیم آن می رود که دشمن ، محور مسئولیتها وپستها و مجلس و منبر و محراب را دور بزند.

اما با تمام این اوصاف امید آن می رود که با  تلاش شما توده ای هوای گرم ایمان به منطقه دلها بفرستید و این سردی را از بین ببرید.

 

... اگر خورشید بگیرد ماه و ستارگان از کجا نور خواهند گرفت

 

                                                                                    استاد جواد محدثی

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 16 اسفند1384 و ساعت 11:55 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

تسلیت عرض می کنم به اسلام. به رزمندگان اسلام . به مردم مظلوم مستضعف . به مجاهدان در ایران و افغانستان در لبنان و فلسطین و به هر انسانی که در راه حق الهی مجاهدت می کند .

تسلیت عرض می کنم به زنان و مردان و کودکان . آنان که بزرگترین خسارت تاریخ بر آنها وارد شده ، ‌خسارت عظیمی است . خسارتی پر از اندوه و حسرت . خسارتی که از زمان دوازده امام نوشته شده است . صبر پیامبران رفت این انسان مومن ،  شجاع، مخلص برای اسلام خود ، مخلص برای مردم خود و کسی که به ضمیر خود وفادار بود .

آری پدر؛ ‌این انقلاب از افتخارات او بود . این امام دوست داشتنی . خمینی بزرگ رحمت و رضوان خدا بر او باد آری ؛‌آسمان هنوز برای این رهبر مخلص اشک می ریزد .

ملائکه در سوگ این امام ضجه و فریاد می کنند هرگز تو را فراموش نخواهیم کرد همانا خورشید در آن روز خجالت زده شد و طلوع نکرد و ماه نیز ذوب خواهد شد مردگان راه را برای تو باز خواهند کرد . هیچ کس  زندگی نخواهد کرد هر گز هیچ کس نخواهد خندید و هر گز هیچ کس تو را تنها نخواهد گذاشت هرگز روزهای مقدس زندگی با تو را فراموش نخواهیم کرد فرمایشات تو را در هر زمان و مکان اجرا خواهیم کرد شجاعت تو را در هر زمان در برابر دشمنان به یاد خواهیم آورد .

در روز برگزاری نماز در قدس شریف ، تو را به یاد جهانیان خواهیم آورد .

با یاد تو هر دولت و مرامی را که مقابل اسلام بایستد ،‌نابود خواهیم کرد .

سعادتمندند کسانی که تو را شناختند سعادتمندند کسانی که از راه تو پیروی کردند .سعادتمندند کسانی که به کلام تو گوش فرا دادند . و سعادتمندند کسانی که به نام جمهوری اسلامی شما پرچم اسلام را برافراشتند .

ای امام عزیز

همانا من با تو پیمان می بندم که همیشه در راه روشن تو خواهم بود و تحت اوامر نائب بر حقت سید علی خامنه ای ، بر این راه روشن باقی خواهم ماند .

فرمایشات او فرمایشات تو خواهد بود . فکر و اندیشه او همان فکر و اندیشه تو و نظرات او همان نظرات تو خواهد بود . به درستی که تو شجاعت را به او آموختی و ما الان سرباز او هستیم ،‌همانگونه که امر فرمودی .

باقی خواهیم ماند بر این جمهوری اسلامی ،‌ جمهوری اسلامی والایی که برای حضرت مهدی (عج)‌ ولی عصر زمان است .

ای امام مهدی آه ای آقای من ،‌ای فریادرس و نجات دهنده  من .

آیا نمی بینی که چه حوادثی رخ می دهد شهدایی که بر زمین می افتند .

همانا دشمنانمان در حال آماده باش کامل هستند و نفرین خدایی زیاد شده است . و خسارت بزرگی که گمان می کردیم .

تا چه زمانی ای آقای من . تا چه زمانی می توانیم در برابر دشمن ستمگر بایستیم .

العجل العجل

ای نجات دهنده ما بر ما رحم نما و به فریادمان رس بیا برای نجات ما به نام این رهبر روحانی سفر کرده به نام شهدا به نام مجاهدین اسلام

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 16 اسفند1384 و ساعت 11:47 بعد از ظهر |

اشاره :

آن روزها که ما ، در ایران در سوگ رهبر خود می سوختیم و بر سینه و سر می کوفتیم، آن ایام که در بخشهایی از لبنان جنگهای داخلی مسلمان و غیر مسلمان ـ و حتی مسلمان و مسلمان ـ جریان داشت و همه چیز در شلیک  گلوله خلاصه می شد، جوانی دلسوخته که داغ امام  بر سینه اش سنگینی می کرد، بر آن شد تا با اقدامی مهم، هم اطاعت خویش از ولی امر و امامش را ثابت کند و هم خود به امام و مرادش بپیوندد.

 

طلبه شهید  مصطفی مازح

تاریخ ولادت سوم محرم 1347 هجری شمسی

تاریخ شهادت 1368 هجری شمسی

 

در شهر کوناکری پایتخت آفریقای جنوبی متولد شد در خانواده ای محروم . بعلت فقر مجبور به مهاجرت به

ساحل عاج و آنجا با عقائد اسلام آشنا شد . علاقه بسیاری به حضرت امام (ره) داشت .در سال 1362 به لبنان سفر می کند . چندی بعد با دختر مومنه ای از جبل العامل عقد زناشویی می بندد . اما این عقد هرگز به ازدواج نمی انجامد چرا که شهید مازح  پس از صدور حکم تاریخی حضرت امام (ره) در خصوص ارتداد و وجوب قتل این نویسنده مزدور شخصا کمر به اجرای آن بسته و پس از تهیه مقدمات لازم با همسر و خانواده و وابستگان خویش وداع و به لندن مهاجرت می کند . تشابه ظاهری این شهید عزیز به غربی ها و تسلط کامل به زبان انگلیسی . دو عامل اصلی فریب خوردن مزدوران آموزش دیده دستگاه عریض و طویل امنیتی و حفاظتی انگلیسی می شود و نهایتا مصطفی به طبقه دوم ساختمان محل اختفای سلمان رشدی مرتد نفوذ می کند با توجه به اینکه سلمان رشدی در طبقه سوم ساختمان بود مصطفی خود را آماده اجرای عملیات می نماید . مقادیر زیادی ماده شدید النفجار سی – چهار را به خود بسته و روی آنها لباس معمولی خود را بر تن می کند به سمت طبقه فوقانی عازم می شود . اما گرمای موجود در ساختمان و حرارت ناشی از پوشش و تحرک زیاد مصطفی موجب عمل نمودن زودتر از موعد چاشنی و انفجار مواد منفجره قبل از رسیدن وی به رشدی مرتد می گردد .

هر چند به ظاهر افتخار نابودشدن عنصر خبیث دست پرورده نصیب مصطفی مازح نگردید اما خداوند بهترین و کاملترین مزد و پاداش وعده داده شده خود یعنی شهادت را به وی عطا فرمود . بقایای پیکر مطهر مصطفی هشت ماه در انگلستان باقی ماند تا سرانجام به جنوب لبنان منتقل گشت و در دوم رمضان 1369 هجری شمسی در یک از روستاهای جنوب لبنان دفن شد و حال گنبد کوچک بارگاهش و مزارش دارالشفای عاشقان وعارفان است .

                                 گر عشق نباشد به چه کار آید دل

نیست بر لوح دلم جزالف قامت دوست                به جز این حرف دگر یاد نداد استادم

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند                     روبه صفتان زشت خود را نکشند

گر عاشق صادقی ز مردن مهراس                    مردار بود هر آنکه او را نکشند
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 16 اسفند1384 و ساعت 11:41 بعد از ظهر |

 

«آیات شیطانی» (ترجمه عبارت انگلیسی Satanic Verses) رمانی است در 547 صفحه (نسخه انگلیسی در چاپ اول) که در تاریخ 4/7/1367 (26 سپتامبر 1988) توسط انتشارات «وایکینگ» (جزو گروه انتشاراتی «پنگوئن») منتشر شد. نویسنده این کتاب، «سلمان رشدی» مسلمان هندی تباری بود که تبعه «بریتانیای کبیر» محسوب می شد و «آیات شیطانی» پنجمین رمان این نویسنده 41 ساله بود. «سلمان رشدی» عضو «انجمن سلطنتی ادبیات انگلستان» بوده و هست و کتاب مذکور را به سفارش «گیلون ریتکن» (رییس یهودی انتشارات وایکینگ) با دستمزد بی سابقه 850 هزار پوند به رشته تحریر در آورد.

کتاب آیات شیطانی بر خلاف آن چه گفته می شود، یک کتاب علمی و نظری نیست؛ بلکه داستانی است بلند در 9 فصل که شخصیتهای آن را حضرت رسول اکرم (صلوات الله علیه)، همسرانش و صحابی شناخته شده اش و حضرت جبرئیل (فرشته وحی) تشکیل می دهند.

سلمان رشدی که امروز اواخر دهه پنجاه عمر خود را می گذراند در یکی از آخرین کتابهای خود، به فلاکت و ذلت 10 ساله پس از انتشار کتاب «آیات شیطانی» اشاره می کند. وی در کتاب خود با اشاره به مجروحیت مترجم ایتالیایی کتابش توسط مسلمانان ایتالیایی تا سر حد مرگ و به هلاکت رسیدن مترجم ژاپنی آیات شیطانی بر اثر حمله مسلمانان ژاپنی، از روز ترور ناشر نروژی کتابش به این شکل یاد می کند: «روزی که ناشر نروژی مورد اصابت گلوله قرار گرفت یکی از بدترین روزهای عمر من است.» او در آن ایام تنها طی 20 روز 13 بار محل خواب خود را تغییر داد. چنان فضای جهنمی بر زندگی او حاکم گردید که همسرش از وی جدا شد و در مطبوعات وی را «فردی بزدل» نامیدند. تنها دو سال پس از صدور حکم اعدام بود که سلمان رشدی جرأت سفر به خارج انگلستان را پیدا کرد و با یک هواپیمای جنگی در سال 1991 میلادی برای سخنرانی به دانشگاه کلمبیا در آمریکا رفت و برگشت. محافظت از او پس از صدور حکم حضرت امام بر عهده «اسکاتلند یارد» (پلیس انگلیس) قرار گرفت. هزینه های محافظت از او در سال بین یک تا 10 میلیون پوند تخمین زده می شود؛ در حدی که یکبار شاهزاده چارلز (ولیعهد انگلستان) اعلام کرد: «سلمان رشدی سرباری پر خرج برای مالیات دهندگان انگلیسی است.» همچنین شرکت هواپیمایی «بریتیش ایر ویز» حضور رشدی را در هواپیماهای خود تا سال 1998 ممنوع اعلام کرده و شرکت هواپیمایی «ایرکانادا» چند سال پیش سفر رشدی را با پروازهای خود غیرممکن اعلام نمود.

سلمان رشدی با وجود خشم جهان اسلام علیه خود، از تجدید چاپ کتاب کفرآمیز خود صرف نظر نکرد و زمانی که انگلستان حاضر به چاپ ارزان قیمت این کتاب (بدون جلد گالینگور و با کاغذ کاهی) نشد، آن را به آمریکا برد و به صورت ارزان قیمت (برای سهولت خرید عمومی آن) به چاپ رساند.

در سالهای اخیر، سلمان رشدی در آمریکا زندگی می کند و توسط دولت آمریکا محافظت می شود. سال گذشته وی به ریاست انجمن قلم آمریکا رسید. امپراطوری رسانه ای غرب بارها اعلام کرد که حکم اعدام این نویسنده از طرف ایران پس گرفته شده است که هر بار با واکنش سریع رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای این مسأله تکذیب گردید و اعلام شد که حکم یک مرجع قابل نقض نمی باشد و حتی پس از مرگ او نیز بر همه مسلمانان لازم الاجرا است. آخرین بار نیز در پیام رهبر معظم انقلاب به حجاج بیت الله الحرام در سال 1383 بر مهدورالدم بودن سلمان رشدی و لازم القتل بودن او تأکید شد.

*******

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 16 اسفند1384 و ساعت 11:39 بعد از ظهر |

امروز 16/12/84 مصادف با اختتامیه ی جشنواره وبلاگ نویسی قرآن کریم بود که به همت عزیزان خبرگزاری قرآن و جهاد دانشگاهی برگزار گردیده بود .

وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی اینبار نیز همچون مراسم اختتامیه جشنواره وبلاگ های انقلاب ، سخنران مدعو برنامه بودند . در پایان بیانات خود فرمودند :

 

سلمان رشدی چهره مترود جهان اسلام نیز در تدارک کتاب جدیدی علیه اسلام است.

 

متن خبر ... : http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=300278  

 

چندی پیش سيد حسن نصرالله رهبر حزب‌الله لبنان گفت: اگر يك مسلمان فتوای امام خمينی رحمة الله عليه را در ارتداد سلمان رشدی اجرا می‌كرد روزنامه‌های اروپايی جرات نمی‌كردند به پيامبر اسلام صلي‌الله عليه و آله اهانت كنند.

 

دلم به یاد امام گرفت ...

انا لله و انا الیه راجعون

به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم مؤلف کتاب

«آیات شطانی‌» که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می باشند.

از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاَ آن‌ها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس که در این راه کشته شود، شهید است ان شاء الله. ضمناَ اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. والسلام علیکم و رحمة الله وبرکاته

روح الله الموسوی الخمینی

29 بهمن 1367/ 11 رجب 1409

رسانه های گروهی استعماری خارجی به دروغ به مسئولین نظام جمهوری اسلامی نسبت می دهند که اگر نویسنده کتاب آیات شیطانی توبه کند حکم اعدام درباره او لغو می گردد. امام خمینی فرمودند:

این موضوع صددرصد تکذیب می گردد. سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامی هم خود را به کار گیرد تا او را به درک واصل گرداند.

حضرت امام اضافه کردند:

اگر غیر مسلمانی از مکان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریع‌تر از مسلمانان او را اعدام کند، بر مسلمانان واجب است آن‌چه را که در قبال این عمل می خواهد به عنوان جایزه یا مزد عمل به او بپردازند.

راستى به چه علت است که در پى اعلام حکم شرعى و اسلامى مورد اتفاق همه علماء در مورد یک مزدور بیگانه این‌قدر جهان‌خواران بر افروخته شدند و سران کفر و بازار مشترک و امثال آنان به تکاپو و تلاش مذبوحانه افتاده‏اند؟ غیر از این نیست که سران استکبار از قدرت برخورد عملى مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئه‏هاى شوم آنان به هراس افتاده‏اند و اسلام امروز مسلمانان را یک مکتب بالنده و متحرک و پر حماسه می دانند و از این‌که فضاى شرارت آنان محدود شده است و مزد بگیران آنان چون گذشته با اطمینان نمى‏توانند علیه مقدسات قلم فرسائى کنند مضطرب شده‏اند ... خیلى جالب و شگفت‏انگیز است که این به ظاهر متمدنین و متفکرین وقتى یک نویسنده مزدور با نیش قلم زهرآگین خود احساسات بیش از یک میلیارد انسان مسلمان را جریحه دار مى‏کند، عده‏اى در رابطه با آن شهید مى‏شوند، براى ایشان مهم نیست و این فاجعه عین دموکراسى و تمدن است، اما وقتى بحث اجراى حکم و عدالت ‏به میان مى‏آید، نوحه رافت و انسان دوستى سر مى‌دهند. ما کینه دنیاى غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همین نکته‏ها به دست مى‏آوریم. قضیه آنان قضیه دفاع از یک فرد نیست، قضیه حمایت از جریان ضداسلامى و ضدارزشى است که بنگاه‌هاى صهیونیستى و انگلیس و آمریکا به راه ‏انداخته‏اند و با حماقت و عجله خود را روبه‌روى همه جهان اسلام قرار داده‏اند ... اگر غفلت کنیم این اول ماجراست و استعمار از این مارهاى خطرناک و قلم بدستان اجیر شده در آستین فراوان دارد ... ترس من این است که تحلیل‌گران امروز، ده سال دیگر بر کرسى قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتواى اسلامى و حکم اعدام سلمان رشدى مطابق اصول و قوانین دیپلماسى بوده است ‏یا خیر ... (امام خمینی، منشور روحانیت، چاپ دوم 1369)

**********

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 16 اسفند1384 و ساعت 11:37 بعد از ظهر |

 

امروز که مشغول وبلاگ گردی بودم ، به نکته ی قابل توجهی برخوردم .

شما هم بعنوان یک وبلاگ نویس حتما از اخبار مربوط به ضابطه مند نمودن وبلاگ ها ، که اخیراً وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آن را مطرح نموده است با خبر هستید.

در مطالبی که مرتبط با این موضوع بود بعضا دغدغه های خوب و مفیدی مطرح گردیده .

عده ای نیز از این حرف و اقدام به ترس و رعب افتاده که آی جمعیت وبلاگ نویس از برای چه ساکت و آرام نشسته اید که فلان و بهمان ...

برخی از این دغدغه ها :

عدم شتاب زدگی در تهیه و تدوین این آئین نامه ...

احترام به حقوق افراد ، آزدی های اجتماعی ، حریم خصوصی ...

طراحی ساز و کارهای نظارتی لازم ، مدیرت همزمان نرم افزار و سخت افزار و لزوم ایجاد اینترنت ملی و مراکز میزبانی اطلاعات در داخل کشور ...

همکاری و مدیریت فرابخشی و ارتباط موثر دستگاه های مرتبط ...

و ...

اما در کنار این موارد برخی به شدت با این طرح مخالفت نموده و آن را مخالف حقوق بشر دانسته و اقدامی متحجرانه و دیکتاتوری خواندند ...

یادتون هست در چند ماه قبل بعلت قطع کابل فیبر نوری ایران در خلیج فارس که باعث مشکلات فروان مخابراتی در کشور گردید ... بیشتر از مسوولین ایرانی ، بیگانگان و اونور آبی ها به تکاپو افتادند که اینترنت ایران قطع شده است و ما ارتباطمون با مردم ایران قطع شده و ...

 

به راستی چرا غربی ها از عدم ارتباط آزاد و نا محدود مردم ایران با اینترنت می هراسند ؟

ایران چه سیاستی در مواجهه با اینترنت لازم است اتخاذ نماید ؟

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در دوشنبه 15 اسفند1384 و ساعت 7:42 بعد از ظهر |

برادر عزیزم جناب آقای دکتر صفار هرندی

با درود و احترام  

0- برنامه ریزی به عنوان یکی از ارکان اصلی مدیریت ، دارای اهمیت و جایگاه ویژه ای است.

مدیران بدون داشتن برنامه ریزی ، امکان تخصیص بهینه ی منابع مادی و غیر مادی ، بهره گیری از امکانات و سرمایه ها و افزایش کارایی ، اثر بخشی و بهره وری را ندارند .

1- جای بسی تقدیر است که در این زمانه مسوولین امر و متولیان فرهنگی از نقش راهبردی فناوری اطلاعات در حوزه ی رسانه ها سخن به میان آورده و لزوم برنامه ریزی در این زمینه را تاکید می فرمایند.

2- فناوری اطلاعات و ارتباطات در عرصه های مختلف داخلی و خارجی نقشی بارز و فعال دارد . آشنایی و شناخت زوایای گوناگون آن و همچنین کاربردهای مختلف و متفاوت آن از ضروریات بررسی محیط پیرامونی حوزه ی رسانه ها می باشد.

3- بررسی شرایط فعلی این فناوری در جهان و کشور ، پیش بینی شرایط آتی ، شناخت ظرفیت های نرم افزاری و محدویت های سخت افزاری موجود ، بررسی زمینه ها و زیر ساخت های حاضر و تصور فضای آینده ، رابطه  و نقش اساسی مدیریت فرا بخشی را در این مقوله حائز اهمیت می نماید.

4- " برخورد و محدود سازی " ، " راهبری و مصونیت بخشی " دو سیاست متفاوت در استفاده از فرصت ها و توانمندیها ، و برخورد با آسیب ها و تهدیدهای آن می باشد.

5- سرعت سریع و چالش های فرهنگی به وجود آمده در این میدان بیش از پیش ضرورت اهمیت و توجه مسوولین را جهت کنترل و مدیریت اوضاع نابسامان رسانه های دیجیتال مشخص و روشن می کند .

6- تشکیل شورای فرابخشی از مراکز و نهادهای مختلف تصمیم گیری و تاثیر گذار در جهت نیل به یک هم زبانی و هماهنگی جهت راهبری فضای مجازی لازم و ضروری می باشد.

7- تدوین و تبیین ضوابط و قانونمندی این قلمرو ، گام نخست در جهت اجرای تمهیدات اجرایی و ساماندهی اوضاع جاری است . بدیهی است هر چه در این مرحله دقت و توجه کارشناسی بیشتری اعمال گردد ، نتایج و ثمرات بهتری خواهیم داشت.

8- ایجاد سیستم های حمایتی ، تشویق و ترغیب در کنار ملاحظات بازدارنده و قانونی از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار خواهد بود .

9- فناوری اطلاعات پیوندی ناگسستنی با جوانان برقرار نموده ، روحیه ی شادابی و نشاط ، خلاقیت و ابتکار ، مجاهده و تلاش ؛ مثلثی را تشکیل می دهند که این حرکت را با سرعتی وصف ناپذیر راهبری می نماید ؛ عنصر تجارب اساتید و نخبگان و صاحبنظران نیز نقشی اساسی در این حرکت دارد.

10- جناب آقای دکتر صفار هرندی ، وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی از عنایت ویژه و بذل توجه حضرتعالی به مقوله رها شده ی فرهنگ فناوری اطلاعات بسیار خرسند و سپاسگزاریم .

                                                                                                          با دعای خیر

                                                                                                      محمد جواد مزارعی

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 13 اسفند1384 و ساعت 10:34 بعد از ظهر |
توی یه وبلاگ خوندم :

سلام
به تقويم امروز نگاه كردي؟
امروز يك روز نادر است.
امروز 12/12 شمسي
و 3/3 ميلادي
و 2/2 قمري است!
موفق باشيد و پيروز...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 12 اسفند1384 و ساعت 10:33 بعد از ظهر |

 

با سلام و احترام خدمت همه ی دوستان عزیزم

 

اونایی که بعضی وقتا سر می زنند به وبلاگ حقیر ، لابد از خود (یا از من ) می پرسند چرا به روز نیستم و این چند روزه مطلبی بر روی وبلاگم قرار نگرفته است .

اول قرار نبود که به روز نبودندی ... اما مدتی است کسلاتی عارض گردیدندی و در پی آن به جهت مصرف برخی داروها ( اولا یه سرما خوردگی جزیی بیشتر نیست و ثانیا قرص ضد حساسیت می خورم ) دچار حالت خواب آلودی گردیدندی و در پی هر فرصتی استراحتی نمودندی و به خوابی عمیق فرو رفتندی .

این چنین بودندی که بارها بر میز رایانه خوابیدندی و فرصت به روز نمودن وبلاگ نیافتندی...

الغرض شرمسارندی  و الخ ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 12 اسفند1384 و ساعت 10:23 قبل از ظهر |

انفجار اطلاعات و تخریب جوامع :

 

1-     جاسوسی از طریق راه یابی به شبکه ها و دسترسی به اطلاعات محرمانه و ارسال سریع و آسان آنها به دشمن ؛

2-     تبلیغات سوء از طریق شبکه ها و سایت های اطلاع رسانی بر ضد حکوت ها ، مکاتب و مذاهب ؛

3-     سرقت اطلاعات با ارزش از شبکه های علمی ، پژوهشی ، امنیتی و حفاظت شده ؛

4-     تهاجم فرهنگی با پخش اکاذیب ، اطلاعات غیر اخلاقی ، پورنوگرافی و تخریب اعتقادات اخلاقی و مذهبی و اشاعه ی فرهنگ منحط فساد و فحشاء غرب .

5-     ربودن دانش ( فرار دانش – فرار مغزها ) با پوشش دانشگاه ها و موسسات تحقیقاتی مجازی ؛

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 10 اسفند1384 و ساعت 12:7 بعد از ظهر |
 
انفجار اطلاعات . . .
 

سال 1995

30 میلیون نفرکاربر اینترنت

سال 2000

300 میلیون نفر     //       //

سال 2005

800 میلیون نفر     //       //

روزانه 36 میلیارد نامه الکترونیکی میان مردم رد و بدل می شود .

روزانه 10 میلیون صفحه جدید به فضای وب افزوده می شود .

روزانه 100میلیون بازدید کننده از برخی سایتهای اینترنت .

در سال 2000 بيش از 16 ميليون سايت مبتذل در عرض 15/0 ثانيه شناسايي شد.

در سال 2003 بيش از 67 ميليون سايت مبتذل در عرض 05/0 ثانيه شناسايي شد.

درسال 2005 بيش از 170 ميليون سايت مبتذل در عرض 04/0 ثانيه شناسايي شد.

 
 
فناوری اطلاعات با سرعتی غیر قابل محاسبه در حال
 
فتح تمامی زوایای زندگی بشر می باشد .
 
 
اینترنت مهم تر آنچه که تصور می کنید
 
اینترنت خطرناک تر از آنچه تصور می کنید
 
 
+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 10 اسفند1384 و ساعت 11:43 قبل از ظهر |

حتما تا به حال با اسطوره های مختلفی در زندگیتون آشنا شدید .

چه شخصیت های ملی و آئینی و چه بزرگواران دینی و معنوی .

هریک به فراخور حال و هوای زمانه ی خویش دارای فضائل و رشادت هایی بوده اند .

تبلور و اوج این فضایل در واقعه ی عاشورا متجلی است .

اصحاب و یارانی که مرگ بازیچه ای بیش برای آنان نبود.

نمونه ی این توصیفات را در زمان جنگ و دفاع مقدس مکرر دیدیم .

بسیجیانی دریادل که مرگ را در حسرت یک آه تا ابد باقی گذاشتند . شهید آوینی یکی از اسطوره هاست.

سید مرتضی آوینی می گوید : " آنان را که از مرگ می ترسند ، از کربلا می رانند"

و واقعا این عاشقان دل در گرو زلف یار داشتند و از اغیار هیچ باک به دل نداشتند.

مقاله ای دارند ایشون با عنوان "انفجار اطلاعات" که اینگونه آغاز می گردد :

" انفجار اطلاعات! نمی دانم چرا من از این تعبیر آنچنان که باید نمی ترسم ... "

http://www.aviny.com/article/aviny/Chapters/EnfejareEttelaat.aspx

اما من وقتی این کلام "انفجار اطلاعات" را می شنوم ، لرزه بر دستانم می افتد.

نه آنکه سید حرف ناروا گفته باشد . نه هرگز. تمام جملاتش عین حقانیت و واقعیت است .

اما من که تا بحال صدای سوت خمپاره هم نشنیده ام ، چه رسد به صدای انفجار، ستون فقراتم نا خودآگاه با شنیدن این "انفجار اطلاعات" می لرزد.

صحبت از "آلودگی اطلاعات" است . بعد از به وقوع پیوستن این انفجار ، هجم وسیع و مخربی از انواع گوناگون اطلاعات جوامع بشری را مورد حمله و هجمه قرار داد.

امروز با روی کار آمدن اینترنت شعار بیل گیتس تحقق یافت که : اطلاعات در سر انگشتان شماست.

نمی دانم تا چه حد با نابسامانی های اخلاقی وفرهنگی اینترنت در کشور آشنا هستید . اما بدانیم که این آلودگی اطلاعات بر روی ذهن و قلب نوجوان و جوان پاک ایران اسلامی نفوذ و رسوخ پیدا کرده است.

وضعیت بحرانی است اگر ندانیم و فکری نکنیم ...

                                                                                    این هم ادامه دارد

                                      

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 9 اسفند1384 و ساعت 0:48 قبل از ظهر |

" ایران کشورى است توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادى، علمى و فناورى در سطح منطقه، با هویّت اسلامى و انقلابى، الهام‏بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و مؤثر در روابط بین‏الملل."

"  برخوردار از دانش پیشرفته، توانا در تولید علم و فناورى، متکى بر سهم برتر منابع انسانى و سرمایه اجتماعى در تولید ملى."

عبارات بالا و دیگر مطالبی از این دست ، تصویری از چشم انداز بیست ساله آینده ی کشوراست که محور و مبنای تمامی حرکت ها و برنامه ریزی های خرد و کلان قرار گرفته است.

دنیای پیرامون ما با سرعتی رو به افزایش در حال پیشرفت و ترقی است . با این وجود در پی ترسیم فضایی هستیم که نیازمند سرعتی مضاعف و جهت گیری جدیدی برای دستیابی به آن خواهیم بود.

بفرموده ی مقام معظم رهبری : " کسى هم که عامل و مباشر این کار است، نسل جوان است . "

مبداء و محور این حرکت بدون شک جامعه ی دانشگاهی و عاملش دانشجوی ما است .

سئوالی که مطرح است ؛ آیا این آهنگ حرکت دانشگاه و دانشجوی ما ضامن رسیدن به آن چشم انداز است ؟ آیاآنچه که در بخش فرهنگی و فناوری دربیست سال آینده ترسیم گشته است، با این روند قابل دستیابی است ؟

راه حل دستیابی به این چشم انداز چیست ؟ افزایش چه گزاره ی کمی و یا کیفی منتج به آن اهداف است ؟

به جای آنکه دانشجوی عزیز ما صبح دو درس دو واحدی داشته باشد ، به جای چهار واحد در صبح به او هشت واحد درس ارائه کنیم تا با سرعت بیشتری به پیش رویم و یا به جای مدرک کاردانی به او کارشناسی دهیم تا درصد آموزش عالی خود را ارتقاء بخشیم ؟ با چه راهبردی می توان این مسیر را پیمود ؟؟؟

بحث کمی جدی تر از این مطالب است . آیا ما قائل به نقص در سیستم آموزشی کشور ایران اسلامی برای دستیابی به چشم انداز بیست ساله ی نظام و مقدمه ای برای راهیابی به مدینه ی فاضله و آرمانشهر مطلوب بشری هستیم ؟ این نقص نشات از چه دارد ؟

چه بسیار تاکیدات بنیانگذار انقلاب اسلامی ، در خصوص دانشگاه ها که در این ذیق ، مجال بیان و پرداختن به آن ها نیست . دغدغه آن احیاگر قرن آیا بجز ایجاد دانشگاه اسلامی ، مطلب دیگری بود ؟ آنجا که در یاد این دانشگاه اسلامی می فرمودند :

" سلام بر دانش و دانشگاه و دانشگاهیان که چراغ راه هدایت و راهنمایی ملت به سوی تعالی و سعادت و فضل و فضیلت می باشند "

چه ترسیم زیبا و کلام نافذی ایشان در توصیف دانشگاه اسلامی دارند . آیا دانشگاه ما امروز تنها با یک قید اسلامیت در عنوانش اسلامی شد ؟ نمی دانم خواننده ی محترم تا به چه میزان با فضای دانشگاهی کشور آشنایی دارد . و نمی خواهم در این فرصت و مقوله به آن پردازم .

دانشگاه اسلامی چیست ؟

برای آنکه یک دانشگاه اسلامی داشته باشیم ، نمی خواهیم به جای میز و صندلی بر روی موکت و فرش بنشینیم ، نمی خواهیم دروس حوزوی تدریس کنیم ، نمی خواهیم هیات و دسته راه بیاندازیم ... بلکه باید دانشگاه اسلامی را بشناسیم و باور داشته باشیم . دو عنصر محوری در دانشگاه عبارتند از" متون علمی" ِ "دانشجو و استاد". وقتی دانشگاهی اسلامی می  شود که دروس و متون علمی آن با وحی و عقل در تعارض نباشد . ما می خواهیم با متون اومانسیتی و سکولار غربی دانشگاه اسلامی پایه ریزی کنیم ؟
فلسفه اخلاق و بنیان های تربیتی ملحدین را تدریس کنیم ؟ آنان که اندر خم یک کوچه ی آزادی و بی بند و باری های منحط و منحوس خود گرفتارند ، برای ما نسخه ی تربیت کودک می پیچند ؟

در علوم نقلی ما مکتب صادقین را داریم . از مبحث شاگردان آنان ، شیخ اشراق ها ، ملا صدراها ،ابن سینا ها بهره مندیم ... ولی باز هم دروس غربی ها را در مدارس ، دانشگاه ها و سایر مراکز آموزش عالی خود پیاده می کنیم .

این است مشکل ای برادر که ما نمی توانیم دانشگاه اسلامی داشته باشیم . بحث بر سر علوم عقلی مانند ریاضی و فیزیک و نجوم نیست که حتی اگر در آن ها نیز قدری تامل کنیم می یابیم که مبداء و منشاء همه علوم در غرب ، تمدن و علوم شرقی است .

و اما عنصر محوری دوم یعنی معلمان و متعلمان . تا زمانیکه به تعلیم فارغ از تزکیه پرداختیم ، نخواهیم توانست از این بن بست مشئوم مدرک گرایی و مذموم مدرک پرستی رهایی یابیم .

زمانیکه اخلاق و اعمال ایشان به گناه آلوده نبود و کتاب های آموزشی از نفوذ شبهات و علوم ملحده مصون باشد و سیرت و همت معلمان و متعلمان علم و اخلاق گرایی برای  تقرب به ساحت قدس دانش آفرین باشد ، آن زمان است که دانشگاه اسلامی خواهیم داشت .

حضرت اما صادق (ع) فرمود:

" وجدت علم الناس کله فی اربع ؛ اولها ان تعرف ربک و الثانی ان تعرفی ما صنع بک و الثالث ان تعرف ما اراد بک و الرابع ان تعرف ما یخرجک ان دینک "

"دانش سودمند جامعه ی بشری در چهار رشته : اول معرفت پروردگار و شناخت توحید آن ؛ دوم شناخت کیفیت پروراندن و نحوه تدبیر و اراده او؛ سوم معرفت دین ، شریعت و دستورهای مذهبی که خداوند از مردم خواست ؛ چهارم شناخت چیزی که باعث ارتداد و خروج از دین می گردد. "

معارف اصول و فروع دین دراین حدیث نورانی بازگو شد و چنین علمی نافع خواهد بود .

اعوذ بک من علم لاینفع

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در شنبه 6 اسفند1384 و ساعت 9:54 بعد از ظهر |

" رجال لاتلهیهم تجره و لابیع عن ذکرالله و اقام الصلوه و ایتاءالزکوه یخافون یوما تتقلب فیه القلوب و البصار"

 

ای دل ، بدان که نغمات زیر برای تنبه دلهاست و در عین حال گزارشی زشت ازشیطنتهای نفس اماره است .

سرودی است که باید هر روز بخوانیم تا بدانیم که شیطان در کمین است.

فریاد انسان هایی است که نمی خواهند به دره ی روزمرگی سقوط کنند.

نامه ای است که باید همه هنگام دریافت مسئولیت بخوانیم تا بدانیم که پذیرش مسئولیت ، میدان آزمایش مردان است ... شاید با خواندن این جملات به خود آییم و مهار نفس به دست گیریم ...

 

وای ، وای بر من اگر ...

 

وای بر من یعنی وای بر شیطان

وای بر من یعنی وای بر غرور

وای بر من یعنی وای بر هرزگی

وای بر من یعنی وای بر هر حرکت غیر خدایی

 

وای بر من ، اگر خود را از دیگران ، به خدا و مکتب و قرآن نزدیکتر بدانم ...

وای بر من ، اگر افکار و ارزشها و معیارهای خود را ، معیار مکتب بشناسم و بشناسانم ...

وای بر من ، اگر از بیم آنکه دیگران را هضم نکنم ، خود هضم دیگران شوم ...

وای بر من ، اگر از بیم آنکه به رفیق بازی و پارتی بازی متهم نشوم ، دچار تفریط گردم و دوستان را از حقشان محروم کنم و یا از وسواس احقاق حق دوستان ، راه افراط روم و بر دوستان تبعیض قائل شوم ...

وای بر من ، اگر پس از پذیرفتن پستی یا گرفتن مقامی یا دست یافتن به مسند و منصبی ، تغییر شخصیت دهم  و چنان ذات و نهاد خود را گم کنم که یکسره دگرگون و دگرگونه شوم ...

وای بر من ، اگر دیگران را نکوهش و ملامت کنم ...

وای بر من ، اگر دیگران را تغییر و سرزنش کنم ، که هرکه دیگران را تغییر و سرزنش کند ، خود روزی تغییر ببیند و سرزنش شود ...

وای بر من ، وای بر من ، اگر گناه خود را صغیر پندارم و گناه دیگران را کبیر بشمارم ...

وای بر من ، اگر تا زمانی که خود کنار گودم ، از تلاشگران داخل گود انتقاد کنم و هنگامی که خود میان گود رفتم از انتقادات روی ترش کنم و دلتنگ و خشمگین شوم ...

وای بر من ، اگر بجای فنا شدن در راه کشورم و دینم ، اسلام را و مکتب را و قرآن را در خود فانی کنم ...

وای بر من ، اگر بر کسی که چهار عیب دارد ، پنج عیب دیگر ببندم ...

وای بر من ، اگر به بهانه ی افشاگری ، غیبت مردمان کنم ، و گوشت برادر مرده خورم ...

وای بر من ، اگر بر کسی منت گذارم که منت گذاری ، صدقات را نابود می کند و اگر بر انقلاب و خدا منت گذاریم ، اسلاممان و ایمانمان را باطل کرده ایم ...

وای بر من ، اگر معانی مثبت را در الفاظ منفی بیان کنم ، و به جای آنکه :

"امیدوارم" بگویم : نا امید نیستم

"موافقم" بگویم : مخالف نیستم

" فلانی خوب است" بگویم : بد نیست

که الفاظ منفی دلالت بر روحی نابسامان دارد.

وای بر من ، اگر زبان  را که برای بیان حقایق است ، در راه کتمان حقیقت بکار گیرم ...

وای بر من ، اگر شوخی را به جدّ و جدّ را به شوخی بیامیزم ...

وای بر من ، اگر چون یکی از آن دو رفیق باشم که چون گنجی دید ، بگوید : گنج پیدا کردم ، و چون گرفتار شد ، گفت : گرفتار شدیم ...

وای بر من ، اگر خوبیهای کار را به خود نسبت دهم و کاسه شکسته ها را بر سر همکارانم فرو کوبم...

وای بر من ، اگر برای تبرئه ی خویش دیگران را تخطئه کنم ...

وای بر من ، اگر به بهانه ی نصیحت دیگران را آلوده ی فضاحت کنم ...

وای بر من ، اگر آبروی کسی را ببرم ، چرا که آبروریزی بدتر از خون ریزی است ...

وای بر من ، اگر پیروزی را معیار حقیقت بشناسم ، که حق در شکست هم پیروز است . در "احد" پیروز است ، در "عاشورا" پیروز است ، حق همیشه پیروز است ...

وای بر من ، اگر شخصیت ها را از روی شهرت و آوازه شان شناسایی کنم ...

وای بر من ، اگر در اجرای حد از مرز انصاف خارج شوم و به انتقام گیری روی آورم ...

وای بر من ، اگر توبیخ و تنبیه کردن به مذاقم از تشویق و ترغیب خوش تر آید ...

وای بر من ، اگر به بهانه ی مناظره ، مجادله کنم ، که "مرا" در اسلام حرام است ...

وای بر من ، اگر کارم هرچند به گمانم در جهت انقلاب باشد ، مرا در انجام فرایض یومیه ام ، سهل انگار گرداند ، و وای بر من ، آن زمان که به بهانه ی انجام فریضه از انجام وظیفه شانه خالی کنم ...

وای بر من ، اگر کاه را کوه نمایانم و یک را چهل کنم ...

وای بر من ، اگر حقیقت را پیش پای مصلحت قربانی کنم ، و وای بر من ، اگر به این بهانه که نباید دروغ گفت ، سخنان راست و فتنه برانگیز بگویم ...

وای بر من ، اگر آنچه بر خود نمی پسندم بر دیگران بپسندم ...

وای بر من ، اگر از ذلت دیگران لذت ببرم ...

وای بر من ، اگر در عمل بیطرف باشم ، هرکه در عمل بیطرف باشد ، بی هدف است و آنکه هدف ندارد انسان نیست . باید انسان بود و هدف داشت و در عمل طرفدار حق بود ...

وای بر من ، اگر چون در بوته ی امتحان واقع نگشته ام ، کسانی را که در امتحان شکست خورده اند را ملامت کنم و امتحان ندادن را به مثابه ی پیروزی در امتحان برای خویش حساب کنم ...

وای بر من ، اگر با دوستان اختلاف کنم ، پس خدایا مرا از اختلاف با دوستان درامان دار و در میان دشمنان ما اختلاف انداز ...

وای بر ما ، اگر قدر ولی امر مسلمین را نشناسیم ، که اگر کفران این نعمت مقدس کنیم دچار بلای بزرگ خواهیم گشت ...

وای بر خائنی که در این لحظات و این برهه ی حساس تاریخ به اسلام و کشور خیانت کند ، که او از هر خائنی ، خائن تر است ...

وای بر من ، مجرمی که در دادگاهی حاضر می شوم که قاضی ، شاهد جرم من است ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 5 اسفند1384 و ساعت 9:22 قبل از ظهر |

توصيه اول: اگر شما فكر مي‌كنيد، آدم خيلي مهمي بوديد و ديگران هم فكر مي‌كردند، شما آدم خيلي مهمي هستيد و مهمتر از آن، از مابهتران هم خيلي شما را آدم مهمي مي‌دانند، پس شك نكنيد و هر كسي را كه فكر مي‌كند شما آدم مهمي نيستيد، له كنيد.

توصيه دوم: اگر از بد روزگار، ميز شما را گرفتند، خم به ابرو نياوريد و براي اين‌كه ديگران به مهم بودن شما شك نكنند، سعي كنيد، در اسرع وقت يك ميز بزرگ‌تر را به چنگ آوريد و اگر نشد اصلا مهم نيست، ميز كوچك را هم مي‌توان بزرگ كرد، مهم آن است كه اعتماد به نفس داشته باشيد و كم نياوريد!

توصيه سوم: براي آن‌كه ديگران قدر شما را بيشتر بدانند و شما را به پشت ميز برگردانند، سعي كنيد به صورت دايم از خود تعريف و براي خود «نوشابه خانواده» باز كنيد. استفاده از تكنيك‌هايي مثل سخنراني و پخش تكراري آن مثل فيلم‌هاي سينمايي ژاپني از تلويزيون، مصاحبه با خودتان در مجله خودتان، تحريك اعوان و انصار به دادن فحش به كساني كه چشم ديدن شما را ندارند و دادن علامت‌هاي غلط براي ضايع كردن نفر بعد از شما، از روش‌هاي بسيار مفيد است.

توصيه چهارم: اگر اوضاع خراب شد و احتمال مي‌رفت كه در كل مهم بودن شما زير سؤال برود، استفاده از مدل «برره‌اي» جواب مي‌دهد. به تاريخ دو سال قبل، جلسه‌اي ترتيب دهيد و از قول همه بنويسيد: «ها! اين كه وگفتي يعني چه؟» و بعد به عنوان يك فوق‌تخصص فيزيك به سؤال‌ها جواب بدهيد و بعد با پول ميز جديدتان، آن را چاپ كنيد و براي آن‌كه همه بفهمند چقدر آدم مهمي هستيد، از قول بقيه بنويسيد كه چقدر مهم هستيد.

توصيه پنجم: براي آن‌كه نشان دهيد، تنها شما مهم هستيد، چند پوست خربزه زير پاي بقيه بيندازيد كه زمين بخورد. اگر سرش هم شكست، چه بهتر، مصاحبه‌هاي بروبچ در اينجا اهميت خاصي دارد؛ راست و دروغ بودنش مهم نيست، اصل قضيه آن است كه زير پاي ديگران را خالي كنيد.

توصيه ششم: برگزاري مراسم دست‌بوسي براي پابه‌ركابان حزبي اهميت خاصي دارد، به خصوص در شب‌هاي چهارشنبه، اگر بتوانيد چند آقازاده درشت را هم تور كنيد، چه بهتر. تركيب متنوع مراسم دست‌بوسي كه از نماينده شهر تا خزانه‌دار را داشته باشد، كار را «نور علي نور» مي‌كند. همچنين براي اين‌كه حساب كار دست ديگران بيايد، چند مصاحبه آتشين پس از مراسم دست‌بوسي و اشك تمساح ريختن براي مملكت را چاشني كنيد.

توصيه هفتم: مهم‌تر از همه، اعلي‌حضرتان آن طرفي هستند و براي اين‌كه بفهمند هنوز هم شما مانند قديم به آنان ارادت داريد، مرتب برايشان كارت تبريك بفرستيد، اصلا خيال همه را راحت و قبله همه عالم و آدم را وطن‌ دومتان اعلام كنيد و حداقل پنجاه، شصت صفحه در وصف اين قبله بنويسيد. البته براي آن‌كه كسي نتواند گير بدهد، بايد پسرخاله را وارد كنيد. نقش پسرخاله در اينجا اهميت زيادي دارد، مهم اين است كه آن‌طرفي‌ها بفهمند كه شما چه ارادتي به آنان داريد و اين‌طرفي‌ها، فكر كنند اينها حرف‌هاي پسرخاله است، پس پسرخاله را وارد كنيد.

* امضا محفوظ " یه نقل از سایت بازتاب

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در جمعه 5 اسفند1384 و ساعت 8:28 قبل از ظهر |

 

                 السلام علی المهدی الذی وعد الله عز و جل به الامم

آجرک الله یا مولای یا صاحب العصر و الزمان

زبان چه گوید ؟ قلم چه نگارد ؟ نفس ها بند می آید...

مهدی (عح) جان کجایی ؟ ؟ ؟ العجل العجل العجل

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد؛ و آخر تابع له علي ذلک...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 3 اسفند1384 و ساعت 11:53 بعد از ظهر |

از اینکه دوستان محبت نمودند و با بیان مهر و کلام صمیمانه ی خود نظر بنده را نقد فرمودند ، بی نهایت سپاسگزارم و امیدوارم که جبران این عنایات را در حد وسع و بضاعتم انجام دهم.

مخلصانه و خاضعانه ممنونم .

عزیزان ؛ شاید فرصت کوتاه و بیان معیوبم توان القاء نظرم را نداشته باشد. نکاتی لازم به ذکر است:

-          بنده نه تنها منکر و محدود کننده استفاده از فناوری نمی باشم بلکه از این طریق ارتزاق می کنم و در راه آموزش و اشاعه ی آن همت ها گماردم .

-          نه در پی تخریب مدرینته بوده ام و نه در پی بازگشت به گذشته .

-          معتقدم فناوری ، ابزاری است توانمند برای تسریع و تسهیل در جهت اهداف.

آنچه برای خودم جای شک ایجاد نمودم بحث معرفتی این ترکیب بوده است .

اجزا و روابط تشکیل دهنده ی هر آرم به بیان فرهنگ آن تشکیلات اشاره دارد.

خاستگاه فرهنگی فناوری اطلاعات با فرهنگ جامعه ی ما یکسان نیست.

استفاده ی صحیح از ابزار ، نیازمند داشتن فرهنگ صحیح و بومی آن است.

اگر در جایی دیگر این ترکیب بود ، زیاد اهمیت نمی دادم . اما در اینجا بحث از فرهنگ است.

جامعه ای با این فرهنگ غنی و پیشینه ای مشهود، نیاز به استفاده از سازه های بیگانه در فرهنگ خود ندارد.

فرهنگ ما چرا باید از فناوری متاثر گردد ؟

 

در چین و خطن ولوله از شوکت ما بود                        در مصر و عدن غلغله از هیبت ما بود

در اندلس و روم عیان قدرت ما بود                             قرناطه و اشلبیه در طاعت ما بود

صقلیه نهان در کنف رایت ما بود                                فرمان همایون قضا آیت ما بود

                                   جاری به زمین و فلک و ثابت و سیار

ملک عرب از مشرق اقصی گذراندیم                           و ز ناحیه ی غرب به افریقه راندیم

دریای شمال را بر شرق نشاندیم                                 و ز بحر جنوبی به فلک گرد نشاندیم

هند از کف هند و ختن از ترک ستاندیم                         ماییم که از خاک به افلاک رساندیم

                                      نام هنر و رسم کرم را به سزاور

 

فناوری باید در جهت خدمت به فرهنگ باشد . نه آنکه جزء فرهنگ قرار گیرد که فناوری را زمان تاریخ مصرف می باشد . اما فرهنگ را خیر.

باز هم می گویم : ترکیب گنبد با "e" به دل من نمی نشیند .

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در چهارشنبه 3 اسفند1384 و ساعت 10:58 بعد از ظهر |

                                                                                    

سر جلسه آزمون پایان ترم نشسته بودم .

از خستگی توان هیچ کاری نداشتم .

نگاهم معطوف به پاسخنامه بود و هنوز امتحان شروع نشده بود .

مهر آرم دانشکده بر روی پاسخنامه ، به آن هویت و رسمیت بخشیده بود.                                     

اما حس غریبی آزارم می داد . . .

ترکیبی نامانوس از سازه های " دینی – علمی" و "فناوری مجازی".

شاید به خاطر نو بودن آن حالتی بدعت گونه به خود گرفته و شاید هم به مزاج هنری ما سازگار نبوده .

اما لازم می دانم لحظه ای شک و تردید ، هم برای خودم و هم برای همه ی عزیزان دانشکده _ دانشجویان ، اساتید ، مسئولین _  طلب نمایم .

کتاب ، گنبد و جهان ؛ روابطی عاطفی و عمیق با یکدیگر برقرار کرده و هریک در کنار نقش دیگر به پیام و رسالت دانشکده علوم حدیث می پردازد .

اما این نقش "e" هیچگونه هماهنگی عاطفی با دیگر مفاهیم نمی تواند برقرار کند .

همیشه "e" حکایت از فناوری اطلاعات داشته و این فناوری چند سالی بیشتر نیست که در شئون مختلف زندگی ما جای خود را پیدا "نکرده" از این بابت که یک فناوری کاملا وارداتی است و تا زمانی که ما این فناوری را به صورت بومی در نیاوریم نمی توانیم از آن در جهت منافع بلند مدت نظام بهرمند گردیم .

بومی نمودن فناوری در دو مقوله مورد بررسی قرار می گیرد : سخت افزار و نرم افزار . هرگاه ما سخن از سیاست ، فرهنگ ، حقوق و مواردی از این دست در مواجهه با فناوری بیان می کنیم ، به بعد نرم افزاری آن اشاره داریم .

و در اینجا لازم است از خود بپرسیم " تا کنون در جهت بومی سازی فناوری اطلاعات چه گام هایی در کشور برداشته شده است ؟"

به صراحت می توان گفت که تا کنون در زمینه های راهبری و هدایت فرهنگی این فناوری در کشور گام های علمی و عملی برداشته نشده است . فارغ از چند مصوبه و آیین نامه که هنوز جامه ی عملیاتی به خود نگرفته است ، ما هنوز در این وادی هیچ اقدام موثر فرهنگی نداشته ایم .

اگر هدف بیان وجه ی مجازی و تکنیکی این دانشکده است ، به نظر حقیر همان عبارت "دانشکده مجازی علوم حدیث" در ذیل آرمآریر گویای مفاهیم لازم و مورد نظر خواهد بود.

به قول عزیزی ، یک وقتی بوی اسلام آمریکایی به خود نگیریم .

"گنبد" و "e" جمع صحیح و روایی به نظر نمی رسد. قداست و حرمت ارزشمند گنبد را نکند با "e"  پایمال کنیم . از راه فیزیک نمی توان ماوراء را اثبات کرد . یومنون بالغیب لازم است تا یوقیمون الصلوه داشته باشیم . باید ایمان داشته باشیم تا باور کنیم . هنوز خاطره ی تمدن پیشرفته و بی نظیر جامعه ی اسلامی و ایران زمان حضرت امام رضا (ع) از ذهن تاریخ پاک نشده است . زمانی که هزاران نفر حدیث سلسله الذهب حضرت را به رشته ی تحریر در می آوردند ، افراد با سواد اروپا به تعداد انگشتان دست هم نمی رسیدند . در آن زمان جراحی های حساس چشم در ایران صورت می گرفت ، اما در اروپا بخاطر جراحتی سطحی عمل قطع عضو انجام می شد .

 

باید به خود آییم که کجاییم و به کجا خواهیم رفت ؟

شاید من خیلی متحجر واپسگرا باشم .

اما ترکیب "e" با " گنبد" هیچگاه به دلم نخواهد نشست .

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 2 اسفند1384 و ساعت 10:39 بعد از ظهر |

 

امروزه شخصیت کارتونی "آلیس" به نقل محافل سیاسی و شیرینی جلسات مختلف تبدیل شده است . هر وقت صحبت از برنامه ای و یا فعالیتی به میان می آید ، ظریفی در جلسه می گوید :

" وقتی آلیس پا به سرزمین عجایب گذاشت ، از گربه ای که به همراه داشت پرسید از کدام مسیر برویم ؟ گربه پاسخ داد : تا زمانی که ندانیم به کجا می خواهیم برسیم ، از هر مسیری برویم صحیح است ."

در طراحی چشم انداز و ماموریت نظام های مختلف مدیریتی ، نقش هدف نهایی از جایگاه ویژه ای برخوردار است . در تدوین تمامی مراحل تئوریک و عملی هر ساختاری ، توجه به ریشه ها و بقول معروف " تار و پود" فرهنگ بومی آن ساختار از اولویت های اصلی به شمار می رود .

چندی پیش با دوستانی که جدیداً در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشغول خدمت شده اند ، گفتگویی داشتم . ایشان چند جلد کتاب به من نشان دادند که عنوانی با این مضون داشت " شاخص های فرهنگی در حوزه سینما" در چند حوزه ی دیگر هم تهیه و تدوین شده بود.

جالب بود ، شما وقتی که این کتاب را ورق می زدید ، پارامترهای مختلف توسعه فرهنگی و شاخصه های رشد کمی را چنین ملاحظه می کردید : "نسبت صندلی های خالی سینما به صندلی های با مخاطب ، نسبت تعداد سینما ها به افراد جامعه ، نسبت بلیط های به فروش رفته به افراد جامعه ، و الخ ... "

جای خالی شاخص های کیفی به وضوح آشکار بود و کپی برداری از منابع غربی ذهن را خسته می کرد.

تاریخ انتشار این کتاب سال 82 بود . حال این فرض را هم قبول کنیم که این کتاب مرجعی می شود برای طرح و برنامه و تخصیص بودجه های فرهنگی کشور در حوزه ی سینما .

اینگونه می شود که ما فیلم های گیشه ای خواهیم داشت و معضلات مشابهی که در این حوزه متولیان فرهنگی را درگیر خود نموده است .

این نمونه ی بسیار جزیی و کوچکی بود از مسیر حرکت فرهنگی کشور ما .

صحبت از آمار ، استاندارد ، شاخص ، توسعه یافتگی و هر مقوله ای که باعث نظامندی سیستم فرهنگی می شود ، امری لازم و ضروری است . اما تا زمانی که این تعابیر در رنگ و پوست بومی کشور اسلامی ما در نیاید ، همان کپی برداری کورکورانه از فرهنگ منحط غرب خواهد بود که شاکله ی فرهنگی کشور را به سراشیبی سقوط و اضمحلال سوق خواهد داد.

                                                                   باید فکری کرد ...

                                                                                            باید کاری کرد ...

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 2 اسفند1384 و ساعت 9:9 بعد از ظهر |
هولوکاست چيست؟


همه سوزی ، كشتار همگانی ، ( معمولا بوسيله سوزاندن ) ،

قتل عام ، آتش سوزی همگانی  = Holocaust
هولوکاست از دو واژه يوناني "Holos" به معني "همه" و "Kaustos" (در بعضي از متون به جاي واژه Kaustos از واژه Kaiein استفاده شده است) به معني سوزاندن و نابود کردن ترکيب يافته است.
اين واژه روي هم رفته به معني همه سوزی است و در اصطلاح از آن به قربانی و يا قربانی بزرگ ياد مي شود و به واقعه اي اطلاق مي شود که در فاصله سالهاي 1939 تا 1944 (در جنگ جهاني دوم) قريب به 6 ميليون يهودي از سراسر اروپا جمع آوري و به اردوگاههاي مرگ در آلمان و لهستان مانند اردوگاه " آشويتس " که مهمترين آنها بود، فرستاده و در کوره ها سوزانده شدند .
همچنين قتلهاي دسته جمعي رده دومي هم وجود داشت که يهودي ها را وارد اتاقهاي بزرگي ميکردند که دوشهايي در سقف داشتند و پس از بستن درها ؛ از دوشها گازي به نام" زيلکون ب " خارج ميشد و موجب خفگي همه ميگرديد.
در اواخر جنگ جهاني دوم صحنه هاي دلخراش بعضي از اردوگاه هاي اسرا، و اجساد روي هم انباشته شده كه از بيماري تيفوس جان داده بودند، زمزمه هاي كوره هاي آدم سوزي را افزايش داد و صهيونيست ها با ابزار تبليغاتي خود به طور گسترده روي اين مسأله سرمايه گذاري كردند.‏ اما حقيقت امر چيز ديگري بود.
از نيمه دوم قرن 19 ميلادي و چند سال بعد از پايان جنگ جهاني دوم، واژه «هولوكاست» در فرهنگ سياسي، مفهوم و معناي ويژه اي يافته و تقريباً به يك اسم خاص بدل شده است. از آن هنگام به بعد، ماجراي كشتار 6 ميليون يهودي در جريان جنگ جهاني دوم از سوي نازي ها كه يك داستان ساختگي است را «هولوكاست» مي نامند.
در اوايل دهه 80 قرن نوزدهم، تعدادي از اعضاي آژانس بين المللي صهيونيست ها، از جمله، «پي ير ويدال ناكه»، «سرژ ولز»، «فرانسوا براريدا» تحت سرپرستي «رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسه، با استناد به داستان ساختگي كشتار 6 ميليون يهودي در جنگ جهاني دوم و به عنوان پيشگيري از فراموش شدن مظلوميت اين قوم! پيش نويس قانوني را تهيه كرده و در ژوئيه سال 1990 ميلادي در فرانسه به تصويب رساندند كه براساس آن «هرگونه ترديد در باره «هولوكاست» ، اعم از ترديد درباره كشتار - مورد ادعاي- يهوديان در جنگ جهاني دوم، وجود اتاق هاي گاز و حتي كمترين ترديد در رقم 6 ميليوني يهوديان كشته شده، جرم تلقي مي شود! و هركس در فرانسه از اين قانون تخلف كرده و در سه موضوع ياد شده ترديد كند به يك ماه تا يكسال زندان و پرداخت 2هزار تا 300هزار فرانك جريمه محكوم مي شود.»
بعدها با فشار آمريكا، انگليس، فرانسه و آژانس صهيونيستي، اين قانون در ساير كشورهاي اروپايي نيز به تصويب رسيد. به طوري كه امروزه هرگونه ترديد درباره هولوكاست مورد ادعا و ابعاد و اجزاء آن در اروپا جرم تلقي مي شود!
واژه هولوکاست هر ساله با فرارسيدن 27 ژانويه روز جهاني يادبود هولوکاست بطور گسترده تري در رسانه ها منعکس مي شود و رژيم غاصب اسرائيل هر ساله با استفاده از تبليغات مربوط به آن جهانيان را نسبت به ظلمي که به ادعاي آنها در گذشته بر يهوديان روا داشته شده سرزنش مي کند.
هولوکاست امروزه ابعاد پيچيده اي دارد شايد بتوان اين پديده سراسر اغراق و بزرگنمائي شده را قطعنامه وجدان آزرده اروپائيها براي تسليم کردن سرزمين ملت فلسطين به ملتي که گمان مي کنند بر آنها ستم کرده اند، مي باشد.
صهیونیستها با به تصوير کشيدن اتاقهاي دروغين گاز و کورههاي آدم سوزي اين نکته را به جهانيان القا کردند که ستمهاي بسياري براين قوم رفته ووجدان جهانيان بايد براي جبران گناه و ظلمي که بر يهوديان اعمال کرده بيدارشود وخدمتي را به اين مردم نمايد تا از اين پس اين قوم به اصطلاح برگزيده خداوند ديگر در هيچ برهه از تاريخ مورد ظلم ديگران واقع نشود.
براي اين منظور غرب به سرکردگي انگليس و آمريکا دست به کار شد و نطفه فساد و غارت زمين را در فلسطين مظلوم کاشت و ملت فلسطين را در خاورميانه طي حکمي محکوم کرد تا تاوان گناهي مشکوک را که به اصطلاح اروپائيان عامل ارتکاب آن بودند بپردازند. لذا امروز ما در سرزمين فلسطين شاهد اين هستيم که اين قوم به اصطلاح برگزيده و ستمديده آنچه که مدعي هستند در طول تاريخ بر سر آنها آمده بر ملت فلسطين اعمال مي کنند اين امر ميسر نگشته مگر اينکه غرب خود را محکوم و مديون به گناهي مي داند که بايد ملتي ديگر در نقطه اي ديگراز جهان تاوان آن را جبران کند.
Israel must be wiped of the map


+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 2 اسفند1384 و ساعت 12:42 بعد از ظهر |
 

و اما در حکایات امتحان پایان ترم

 

روز جمعه 28/11/84 - ساعت حدود 11 قبل از ظهر بود . سوار ماشین و به سمت خانه در حال بازگشت بودم . سر چهارراه ، تابلوی یک آموزشگاه رانندگی با رنگ قرمز بر روی ماشین جلویی جلب توجه می کرد. چشمهام داشت قیلی ویلی می رفت . سه چهار شب بود بعلت بیماری یکی از اهالی خانه که در بیمارستان بستری بود ، نخوابیده بودم . همونجوری که چشمهایم بسته بود داشتم در خیالم به دنبال مدارک دریافت گواهینامه بودم که رسیدم به کارت پایان خدمت و چون هنوز توفیق خدمت نیافته بودم مجبور شدم گواهی تحصیلی از دانشگاه ارائه نمایم و چون از دانشگاه هم تسویه کرده بودم به فکرم گرفتن گواهینامه از دانشکده مجازی علوم و حدیث رسید .

انگار که یه پتک خورده باشه تو سرم از جام تو ماشین پریدم و جوجه های بالا سرم رو می شمردم .

امروز جمعه بیست و هشتم بهمن ماه است . امتحان پایان ترم .

خستگی مفرط و بی خوابی و گرسنگی ، ضعف عجیبی بر وجودم احاطه کرده بود. احساس می کردم دور چشمهایم دو سانتیمتر گود رفته و شکمم هم چسبیده به کمرم ...

حالا تو این گیر و گرفتاری کی می تونه بره دانشکده امتحان بده . بر فرض حالِ امتحان هم داشته باشی ، درسی که نخوانده ای را چه جوری می خوای جواب بدی و ...

رسیدم خونه . نمی دونستم دقیقا ساعت چند امتحان برگزار می شه . سریع وصل شدم به شبکه و دیدم باید ساعت 30/1 محل دانشکده باشم . حساب کردم حدوداً دو ساعتی وقت دارم . لباسم رو عوض کردم و گرفتم خوابیدم .

خلاصه . از خواب بیدارم شدم و لقمه نانی خوردم و به سوی مترو ، عازم دانشکده شدم . احتمال میدادم چند دقیقه زودتر برسم و فرصت نماز خواندن قبل از امتحان در حرم مطهر پیدا کنم . اما ساعت 30/1 تازه رسیدم ایستگاه متروی شهر ری . به سرعت خودم را به حرم رساندم و یه سلام کوتاهی به آقا کردیم و داخل دانشکده شدم .

دوستان انتطامات دانشکده مشغول چک کردن کارت های دانشپذیران بودند که وقتی هیبت و سرعت من رو دیدند خیال کردن احتمالا من یکی از اساتید دانشکده باشم وبا کلی سلام و تحویل وارد دانشکده شدم .

تجدید وضویی نمودیم و به طبقه ی فوقانی مراجعه کرده و از مراقبین سراغ صندلی داغ خویش را گرفتیم که گفتند که احتمالا برای من صندلی در نظر نگرفتند چون شماره دانشپذیریم در برگه ای جداگانه در کنار دو ، سه شماره ی دیگر بود . عزیز دلم گفتند از همین مسیر برو راهروی سمت چپ و دوباره به پیچ به چپ و ...

نزدیک بود چپ کنم اینقدر به چپ پیچیدم . در انتهای صف طویل صندلیها و دانشپذیران عزیز روی یکی از صندلیها در کنار پنجره نشستم .

ااااا چه جالب ... اینکه شماره ی کارت خودم هست . به قول علماء    

   الحمدالله الذی هدانا لهذا و ...

مشغول چرت زدن بودم که با صدای سه صلوات امتحان آغاز شد . بنده خدا رئیس دانشکده فکر کنم کلی پای بلندگو دعای خیر کرده بود دانشپذیران عزیز را که در امتحان موفق و موید باشند . اگه می دونست منم یکی از دانشپذیرانش هستم حتما نمی گذاشت وارد سالن امتحانات بشم ...

از اونجایی که ارادت خاصی به به ایشان و درس روش تحقیق داشتم ، شروع به پر کردن خانه های پاسخنامه  آزمون روش تحقیق کردم ، فکر کنم خانه خراب کردم پاسخنامه را ...

حداقل اگه به امتحان میان ترم نگاهی انداخته بودم به راحتی نیمی از جواب را می توانستم بدهم ... ولی حیف!

 حدود یک ربعی از شروع امتحان گذشته بود که نگاهم به حیاط داخلی دانشکده افتاد . به ، جناب مستطاب حجه الاسلام حسینی رئیس محترم دانشکده در حیاط هستند . از رسم ادب و احترام سری به پایین تکان دادیم که سرمان خورد به صندلی جلویی و استاد هم که مشغول صحبت با پسری ، شش هفت ساله ( البته به نظرم این سن ) بودند متوجه عرض ادب ما نشدند . استاد با دستهایش ریش های مرتب و علمایی خود را نوازش می نمودند و با کودک صحبت می کردند و به در دیوار دانشکده نگاه می کردند و در فکری عمیق بودند ( الله اعلم ) . و من اندر جواب سئوال هفتاد و پنج تفکر ها ازخود بروز می دادم . سر انجام استاد به همراه نوجوان که نسبتش با ایشان برایم مجهول باقیمانده بود به ساختمان مجاور که به گمانم محل آزمون خواهران مکرمه بود ، وارد شدند و بنده در بند مجهولاتم دست و پا می زدم .

الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور  ...

به به ، قسمت اصلی و شیرین آزمون در حال اجرا می باشد . عزیزان دل انگیز خدمات دانشکده سینی هایی حاوی کیک و ساندیس آورده و به دانشپذیران محترم تعارف می نمودند . این تقویت جسمانی در آن لحظات واقعا نیاز بود . خدا خیرشان دهد . ساندیس سیب و لیمو . ما که خودمون بچه ی کف بازار هستیم تاحالا ساندیس با این طعم ندیده و نخورده بودیم . و چه کیک شکلاتی و توت فرنگی باحالی  والخ ...

مراقبان محترم ؛ اجراب بند دو . و در پی آن کارت های دانشپذیری جمع آوری گردید و باز ماجرای کارت دانشپذیریم که در داستان افتتاحیه برایتان ننوشتم .

به هر ترتیبی بود ، خانه های پاسخنامه یکی درمیان سیاه شد و خداوند ما را در روز حساب روسفید گرداند ، انشاءلله .

جونِ راه رفتن نداشتم . هنگام خروج از دانشکده ، استاد عزیز هم کنار درب ایستاده بودند و با عرض خسته نباشید به ایشان از دانشکده خارج شدم . و باز تجدید وضویی کردم و به قصد زیارت و فضیلت نماز به صحنین مبارک مشرف شدم .

در داستان افتتاحیه یکبار دیگر این مطلب را گفتم که چه زیباست آدمی در جایی مشغول تحصیل و کسب علم باشد که در جوار چنین مکان مبارک و مقدسی است . هر زمانی بخواهی در گوشه ای از حیاط آرام بگیری و با نگاه به آن گنبد طلایی تا اون بالا بالاها بپری . در کنار ضریح منور زمزمه کنی ، 

اللهم فاجعل نفسی مطمئنه بقدرک راضیه بقضائک ...

هنگام خروج از حرم مبارک و در مسیر بازار و بازگشت به منزل وسوسه ی خوردن فلافل لحظه ای تنهایت نمی گذارد . اما فرصت کم است و مسیر طولانی . به منزل برمی گردم و قدری غذا می خورم و به بیمارستان باز می گردیم .

اللهم اشفع کل مریض ...

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 2 اسفند1384 و ساعت 11:15 قبل از ظهر |
 

بسم رب الحسين

 

سلام . راستش خیلی با خودم کلنجار رفتم تا ننویسم.ولی احساس کردم که باید نوشت تا همه  بدانند و فکر کنند و تصمیم بگیرند.آنچه میخوانید فرقهایی است که بنده پس از مدتها تامل و مشورت بین "حسین "  و " حوسین"  پیدا کردم.حال آنها را میشمارم تا خدای ناکرده "حوسین" را به جای "حسین(ع)" مظلوم و معصوم ننگریم .

چرا که آنوقت " این ره که تو میروی به ترکستان است ".

 

1-اول اینکه "حسین(ع)" یکی بیشتر نیست اما "حوسین" متعدد است یعنی هر مدّاحی برای خودش یک جور "حوسین" دارد تا آنجا که گفته می شود "حوسین" این مدّاح از "حوسین" آن مدّاح  بهتر است.

 

2-" حسین " نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا میدارد ولی "حوسین" نماز صبح را فدای شب بیداری حوسینی خود میکند.

 

3-" حسین " انسان سازی  میکند و آدم میخواهد ولو یارانش خود را مصداق "وکلبهم باسط ذراعیه بالوصید" میدانند اما "حوسین" به یارانش ذکر " من کلب حوسینم" را القا نموده و بیش از این هیچ!!!! یعنی اینکه کلب میخواهد و سگ پرورش میدهد.

 

4-درد " حسین " حفظ دین و شرافت  انسانی است اما تمام مصائب "حوسین" خلاصه میشود در عطش و سیراب کردن بستگانش.

 

5-" حسین " را باید از مطهری ها و شیخ جعفر شوشتری ها شناخت ولی "حوسین" را میشود لابلای آواز و اشعار نا عالمان و نا عارفان جست و ای بسا اهل دین و معرفت شخصیتی مثل "حوسین" را قبول نداشته باشند   یا موهوم و ساخته خیال کج فهمان بپندارند.

 

6-" حسین " همیشگی است و برای هر لحظه زندگی الگویی کامل است اما "حوسین" فقط ده روز از سال خودنمایی میکند و بقیه سال بهانه ایست برای دور هم آیی دوستان قدیمی.

 

7-یاران " حسین " او را بنده خدا میدانند ولی حوسینیان نعره " حوسین الهی " سر میدهند.

 

8-" حسین " هرگز خود را جای کسی جا نزد اما "حوسین" خود را جای " حسین " جا زده است.

 

9-" حسین " تاثیر " یا حسین " را منوط به پاکی قلب و خلوص و اطاعت از خدا میداند اما "حوسینمیگوید :  هر چه میخواهد دل تنگت بکن  ولی " یا حوسین "فراموش نشود.

 

10- دوستان " حسین " ناخودآگاه خون گریه میکنند اما دوستان " حوسین " خودآگاه خودزنی و مجلس گرمی می نمایند و خلاصه اعلی درجات قرب را کثرت کبودیهای سر و سینه میدانند و بس.

 

11-" حسین " را میشود در همه قلبها جست  ولی " حوسین " مختص گروههای معدودی است که غیر از خود را فاقد حب اهل بیت می دانند و به طور ادواری دور هم جمع شده و با حرکاتی عجیب و نامأنوس وقت گذرانی میکنند.

 

12-با معیار " حسین " در هر زمانی میشود کربلایی و کوفی را شناخت ولی " حوسین " حامل چند اسم و واقعه است و بس .آنهم در ظاهر.

 

13-" حسین " سحرگاهان با ناله های آسمانی خود بر روی سجاده عشق حلقه اتصال شب روز میشود ولی  "حوسین " سحرها......

(سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی      تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی)!!

توضیح :ذکر آخر مجلس بعضی از مجالس حوسینی

 

14 – " حسین "مشعل دار عقلانیت الهی و عبودیت است اما " حوسین " بسیاری از کارهای خود را به نام "عشق حوسین " توجیه میکند و همه مبانی عقلی و شرعی را کنار می نهد و تکلیف را از دوش حوسینیان بر می دارد .

 

15-در ظهر عاشورای حسینی فقط صدای " الله اکبر ...حی علی الصلوه "شنیده می شود اما در عاشورای حوسینی نعره های " حوسین حوسین " به جنگ اذان می آیند.

 

16-عاصیان به مجالس " حسین " برای توبه و شفاعت میروند اما در مجالس حوسینی گنه کاران برای مجلس داری به نحو دلخواه قدم میگذارند .

 

17-اگر از فقهای دین از مجالس حسینی بپرسیم بدن هیچ شرطی میگویند: " احسن الاعمال " ..اما اگر از مجالس حوسینی بپرسیم میگویند : " اگر وهن دین نباشد!!!! "

 

18-حرارتی که از " حسین " در قلبهاست << لن تبرد ابدا >> می باشد اما حرارت حوسینی پس از یک شور حوسینی فروكش کرده و مبدل به شب خاطره و تعریف جک و قهقهه می شود.

 

19-همت مجالس حسینی کسب معرفت و شعور است ولی تلاش حوسینیان تنظیم بهتر صفها و همسانی ضربات و بالا و پائین پریدن ها و شدت بیشتر شور.

 

20-برای سوزاندن حسینیان موسیقی و آهنگ لازم نیست اما حوسینیها تا سبک نوحه معلوم نشود که " پاپ "  است یا چیز دیگر حال خوشی پیدا نمی کنند.

 

21-در مجلس حسینی اشک حرف اول را میزند اما در مجلس حوسینی نعره و فریاد.

 

22-" حسین " حسینیت خود را حفظ نمود حتی زیر گام اسبها و خنجر کین دشمنان اما " حوسین " زیر ذره بین  معرفت و امام شناسی  خود را می بازد .

 

23-" حسین " همیشه  " حسین " است اما " حوسین " گاهی اوقات " حیسین  " می شود و چه بسا " سین " باضافه یک سکسکه  بعدش!!!!!!!!.

 

24-" حسین " برای شنوانیدن حرفهایش به چیزی نیاز ندارد اما " حوسین " برای جلب توجه بیشتر به بوق و کرنا و  طبل و علم و کتل دست می یازد .

 

25-" حسین " شخصیتی است جهانی و همه آزادگان او را مقتدای خود میدانند اما " حوسین " فقط موضوعی است برای بعضی از مجالس که نه تنها عمومی نیست بلکه مشروعیت آنها محل اشکال بسیاری از بزرگان است.

 

26-در مجالس حسینی غریبه تازه وارد با آشنای قدیمی هیچ فرقی ندارد و در یک سطحند اما در مجالس حوسینی تازه وارد ها مشکوکند و عجیبند و نباید رد جایگاه قدیمی ترها  بایستند.

 

27-" حسین " برای حفظ دین جدّش با فریاد رسای << یا سیوف خذینی >> به سوی شهادت شتافت اما " حوسین "دین را به زیر ضربه های کج فهمان می فرستد تا خود بماند.

 

28-عاشقان " حسین " خودشان را برای " حسین " می خواهند ولی مریدان درویش مسلک " حوسین"او را بهانه ای کرده اند برای خود خواهی ها و هوسهایشان .

 

29-آنکه در عاشورای محرم سال 61هجری در کربلا بود " حسین " بود نه " حوسین ".

 

30-.................؟؟!

http://www.heyatian.blogfa.com

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 2 اسفند1384 و ساعت 11:14 قبل از ظهر |
 

اندرحکایات مراسم افتتاحیه دانشکده مجازی علوم حدیث : (2)

 

در بدو ورود به تالار با شیر داغ و کیک از همه پذیرایی می کردند . یه فولدر هم که مطالب معرفی دانشکده در آن قرار داشت به همه می دادند . نمایشگاه کتاب هم در مدخل تالار قرار داشت . مراسم با کمی تاخیر با نواختن سرود ملی و تلاوت آیاتی از سوره توبه آغاز گردید. کلیپ تلویزیونی دانشکده هم دوبار پخش شد.( کار از محکم کاری عیب نمی کنه )

مجری هم یه پسر خوشتیپ و جوانی بود که دوس داشت ادای این مجریای معروف رو در بیاره . در کل آدم با مزه ای بود . اما باید بیشتر تمرین کنه . پس از مجری حجه الاسلام حسینی معاون فناوری اطلاعات دانشکده جهت خیر مقدم و ارائه گزارش به روی صحنه آمدند . ایشون از همه بیشتر صحبت کردند . خوب حق هم داشت ، همه زحماتی که دوستان در جهت به ثمر نشاندن این دانشکده مجازی انجام دادند مرهون مدیریت ایشون بوده .

باز این آقای مجری آمد . و وزیر علوم را به جایگاه احضار نمود . آقای زاهدی هم مطالبی کوتاه گفتند و رفت. آقای وزیر ممنون که به مراسم ما آمدید و خسته نباشید ( البته ایشون اول کارشونه و باید گفت : خدا قوت )

و باز مجری و پخش یه کلیپ بی صدا . البته بعدا برامون ورژن صدادارش هم پخش شد . نفر بعدی دکتر ریاضی ، شورایعالی فناوری اطلاعات و ارتباطات بودند . ایشان هم خاطره از اجلاس سران جامعه اطلاعاتی در تونس و برنامه خوب یکی از غرفه ها که احتمالا همان سایت تبیان بود را بیان کردند و رفتند .

و باز مجری و قطعه شعری در رثای امام صادق (ع) که به معرفی شاگردان مکتبش و مفاخر معاصر آن امام (ع)  اشاره داشت ، خوانده شد.

و اینبار رئیس محترم دانشکده حضرت حجه الاسلام ری شهری . ایشان هم حاضرین را به فیض اکمل رساندند و برنامه های دانشکده و انشاالله دانشگاه ثقلین را بیان نمودند .

آخرین برنامه رسمی اهدای جوایز به دست اندکاران دانشکده بود که مجری مثل این برنامه ی چهره های ماندگار آن را برگزار کرد و در پایان مراسم ، کلیپ صدا دار پخش شد .

مهندس جهانگرد دبیر شواریعالی اطلاع رسانی هم بودند. اما ایشون صحبت نکردند در جلسه و همچنین مهمانان دیگر که من نمی شناختم . دیدن اساتید مجازی هم به طور زنده جالب بود.

قسمت خوشمزه ی مراسم هم صرف شام بود که بنده توفیق حضور در این محفل نورانی را نداشتم و از آنجایی که بچه پایین شهر بودم ترجیح دادم به منزل برم و همان نهار ظهرمون را شام صرف کنیم.

در کل برنامه خیلی باحال و خوبی بود . بغل دستی من یه آقای باحالی بود که یه گوشی خوشگل نوکیا 3230 با هندزفری بلوتوس و یه دوربین دیجیتال حرفه ای داشت ( مولتی میلیاردر ... ) اگه این نوشته رو خوندی عکس های مراسم رو برای من بفرست :

Javad_mazarei@yahoo.com

 

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 2 اسفند1384 و ساعت 11:10 قبل از ظهر |
 

اندرحکایات مراسم افتتاحیه دانشکده مجازی علوم حدیث : (1)

 

 

این مراسم احتمالا از راس ساعت اعلامی شروع شده بود . ولیکن چون حقیر بچه پایین شهر بودم حدوداً با یک ساعت تاخیر به صحنین مبارک و مقدس مشرف شدم . در بدو ورود به فضای دانشکده با استقبال گرم مسئولین مربوطه و احیاناً حراست دانشکده برخود می کردید . ( اما هیچکدام برای بنده اتفاق نیافتاد )

با توجه به تابلوهای راهنمایی که در گوشه ، گوشه ی دیوارهای دانشکده نصب شده بود ، قوت قلبی به همه بچه های تازه وارد بود و احتمال گم شدن آنها را در آنجا منتفی می نمود. پس از ورد به دانشکده اولین کاری که انجام گردید به پشت میزی مراجعه نمودیم که بر روی آن کارت های شناسایی دانش پژوهان محترم قرار داشت . بنده هم ضمن عرض سلام و خسته نباشید به اون برادری که پشت میز قرار داشتند ، اسم و فامیل خود را جهت دریافت کارت اعلام نمودم . پس از مدت کوتاهی دیدم بعله کارتم پیدا شده ولی اون دوست عزیز یه طور خاصی نگاهم می کند. بقول معروف شصتم خبر دار شد که بازم سوتی دادم . از این ماجرا بگذریم ، یکمی شخصی هست و این حکایتنامه را طولانی می کند . در اون قسمت یه لوح فشرده هم به ما دادند.

خوب همونجوری که قبلا گفتم با توجه به تابلوهای نصب شده یه سر گوشی در کارگاه های آموزشی که دوستان زحمت فراهم نمودن آنها را کشیده بودند ، جنباندیم و یه گشت گذاری در محوطه دانشکده انجام دادیم . اینجا رسم است که بر روی هر دیوار تابلو نوشته ای با مضامین ادبی و عرفانی نصب کنند که بسیار جالب و زیبا فضای دانشکده را تزیین نموده بود. وقتی از پله های طبقه بالا که کارگاه های درسی درانجا قرار داشت پایین می آمدم نوشته ای بر روی دیوار دیدم  : ( اینجا بوی یاس می آید )

واقعاً همینطور بود . افرادی که برای کسب علوم و تدریس علوم حدیثی در انجا حضور داشتند ، حال و هوای خاصی به محیط دانشکده داده بود .

کم کم وقت فرضیه مغرب نزدیک می شد . منم چون خسته شده بودم تصمیم گرفتم جهت تجدید وضو به حیاط صحن مبارک برم و یه اب و هوایی عوض کنم . خیلی باحاله آدم دانشکده اش جایی هست که هر وقت دلش تنگ بشه بیاد توی حیاط امامزداه و خودش را در مسیر نسیم مهر و محبت این بزرگواران قرار دهد و هی به اون گنبد طلا نگاه کنه . یه باره دلم پر کشید و هوس مشهد اومد سراغم ( تصمیم گرفتم در اولین فرصت مناسب یه سفر مشهد هم برم )

خلاصه دیگه وقت نماز بود . به مصلای حرم رفتیم و نماز را چه با شکوه با جمعیت عظیم زایرین و مجاورین به جای آوردیم . علی البرنامه بعد از نماز می بایست جهت شرکت در مراسم افتتاحیه عازم تالار دانشکده می شدیم . اما همزمان مراسم دعای کمیل هم در مصلی برگزار بود . کاش می شد در مراسم دعا شرکت می کردیم و بعد به افتتاحیه می رفتیم . مسلما وقت این اجازه را به ما نمی داد .

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 2 اسفند1384 و ساعت 11:7 قبل از ظهر |

شاید اولین سئوالی که برای شما در بازدید از این وبلاگ مطرح شود ، عنوان آن باشد .

چرا " یاد داشت های یک دانش ناپذیر " ؟

از آنجایی که بنده مکرراً موفق به حضور در دانشگاه های مختلف کشور اعم از " سراسری ، آزاد ، پیام نور ، مجازی و ..." بوده و در راستای ادامه تحصیل در هر مقطعی نا موفق بودم ( که بررسی و بیان دلایل هریک از آنها نیاز به ایجاد یک پست جدید و مفصل تری خواد بود و البته در آینده نزدیک به آن خواهم پرداخت ) تصمیم گرفتم که این عنوان را برای وبنوشته های خود اختصاص دهم .

متاسفانه امروزه یکی از آسیب ها و خطراتی که کشور ما و به خصوص جامعه ی علمی و دانشگاهی ما را تهدید و در معرض انحطاط قرار داده ، یک موج سطحی نگاری و قشری گری در بحث تحصیلات آکادمیک است . با عرض تاسف باید گفت که مدرک گرایی چندی است که در جامعه ی خودنمایی می کند و مراکز علمی و دانشگاهی ما با آنچه که رسالت اصلی و غایت نهایی خود است ، فاصله ی بسیاری گرفته است.

حضرت امام رحمه الله علیه در بیانات مکرری به آسیب های جدی این قلمرو اشاره داشته که برای بیان آن فرصت دیگری مغتنم می باشد . تاکیدات رهبری نیز در خصوص جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم مهر صحتی بر این ادعاست .

( برخی ها تصور نکنند از آنجایی که عنوان این وبلاگ اینگونه است و سوابق تحصیلی بنده ناموفق بوده ، با این حالت انفعالی نسبت به تحصیلات علمی و دانشگاهی نگاه می کنم . به مرور انشاءلله به آن خواهم پرداخت)

دانش چیست ؟ تفاوت آن با اطلاعات در چه است ؟ آیا میان علم و دانش تفاوت است ؟ مدارج و مراتب دانش چه می باشد ؟ حکمت و معرفت آیا فراموش شده ی عصر مدرنیته ی ما است ؟

اینها و صدها سئوال دیگر و پاسخ به آنها شاید راهگشای این بحث باشد که مطمئنا با عنایت و همت شما عزیزان این مسیر هموار و طی آن میسر خواهد گردید.

" شخصی رو به درویشی کرد و گفت از این راه مرو که در مسیر آن هزاران چاه باشد . درویش به شخص گفت : راه نرفته را ، راهنما مباش . این راه را من رفته ام و چاهی بر سر آن نیست . آنگاه که از مسیر خارج شوی و به بیراهه روی در هر قدمت چاهی خواهد بود."

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 2 اسفند1384 و ساعت 10:45 قبل از ظهر |

یا علی (ع) گفتیم و عشق آغاز شد ...

یا حسین (ع)  گفتیم و عشق آتش گرفت ...

 

با سلام و احترام به حضور بازدیدکنندگان محترم ؛

مدتها ( و شاید سال ها ) به فکر راه اندازی سامانه ی اطلاع رسانی برای فعالیت ها و برنامه های خودم بودم.

مشغله های متعدد کاری و برخی دلایل فنی ، دیگر این موضوع را تا به امروز به تاخیر واداشت. چندی پیش در یکی از دانشکده های مجازی کشور ثبت نام کرده بودم و در پایان ترم از اونجایی که زیاد مطمئن نبودم آیا موفق به ادامه تحصیل خواهم بود و به دلیل ایجاد علاقه و دلبستگی به آن محیط و عزیزان تصمیم به راه اندازی یک وبلاگ در سایت آن دانشکده نمودم . اما به دلیل برخی مشکلات فنی ، تصمیم به تغییر فضای میزبانی سامانه ی اطلاع رسانی خود گرفتم.

از اینکه وقت شریف و ارزشمند خود را به دیدن مطالب این وبنوشته اختصاص دادید کمال سپاسگزاری و تشکر خاضعانه ی خود را اعلام می دارم ؛ و امیدوارم با راهنمایی و عنایت شما بزرگواران بتوانم در راستای اطلاع رسانی ارزشی و مفید ، گامی هرچند کوچک بردارم .

پر واضح است که طی این مسیر، بی همرهی خضر بسی سخت و دشوار خواهد بود . در ابتدای حرکت و فعالیتم دست تمنا و استمداد به سوی تمامی شما صاحبنظران و اساتید خود دراز می کنم و طلب یاری و همراهی می طلبم .

امیدواریم مشمول این آیه ی قرآن باشیم که          " قد افلح المومنون ... والذین هم  عن اللغو معرضون "

                                                                                                                                  یا حق

+ نوشته شده توسط دانشناپذیر در سه شنبه 2 اسفند1384 و ساعت 10:9 قبل از ظهر |